اطرافیانم مینیمال نیستند.

اگه بگم از ابتدای نوشتن درباره مینیمالیسم تا الان، به اندازه موهای سرم در این زمینه مشاوره دادم فقط یک کمی اغراق کردم :))) شما هم با این مشکل روبرو هستید؟ کدوم راهکار برای شما موثرتر بوده؟

من خودم به نظرم میاد توی خانواده‌‌های ایرانی، معضل تعیین حریم‌ها و مرزها از بقیه پررنگتره و درست کردن اون، بیشتر کمک می‌کنه به حل مشکلات.


 

بزرگترین چالشی که یک فرد در مسیر مینیمالیسم با آن روبرو می‌شود، یک چالش درونی نیست. مشکل، اطرافیانی هستند که با این سبک زندگی همراه نیستند.

چطور می‌شود این مشکل را حل کرد؟ راه حل ساده‌اش چیست؟ متاسفانه چنین راه حلی وجود ندارد.

سر و کله زدن با افرادی که عاشق جمع کردن خرت و پرت هستند، حوصله مرتب کردن و خلوت‌سازی وسایلشان را ندارند و همه چیز را تلنبار می‌کنند، یا افرادی که کلا به زندگی مینیمال اهمیتی نمی‌دهند، کار راحتی نیست. خیلی راحتتر است که آدم بتواند تنها زندگی کند، هرطور که دلش می‌خواهد، ولی این امکان برای همه ما فراهم نیست (ضمن اینکه گویا زندگی کردن با افرادی که دوستشان داریم مزایایی هم دارد!).

ولی چند استراتژی وجود دارد که ممکن است به شما کمک کند. ممکن هم هست شما راه حل ابتکاری خودتان را داشته باشید که در این صورت درکامنتها منتظر خواندنش هستم.

یک: تمرکز شما روی خودتان باشد.

ممکن است همسر، هم‌خانه‌‌ها، پدر و مادر یا فرزندان شما علاقه‌ای به خلوت کردن داشته‌هایشان نداشته باشند، یا بخواهند از مصرف‌گرایی بترکند! ولی شما می‌توانید لااقل در فضاهایی که متعلق به خود شماست، مینیمالیسم را مطابق میل خودتان پیش ببرید. شما می‌توانید چیزی نخرید و هرچیز اضافی‌ای که دیگر برایتان کاربرد ندارد را رد کنید. شما می‌توانید به جای خریدن و داشتن، از تجربه کردن و بودن لذت ببرید. شما می‌توانید کارهایی که انجام می‌دهید، غذاهایی که می‌خورید، روابطی که دارید و .. را کاهش دهید. اینها چیزهایی است که تحت کنترل شماست و باید محل تمرکز شما باشد. اگر راهکارهای بعدی موثر نباشد، احتمالا اینها تنها زمینه مورد توجه شما خواهد بود!

دو: الگو باشید.

فراموش نکنید دیگران طرز فکر و سبک زندگی دلخواه خودشان را دارند که در اختیار شما نیست. ولی شما می‌توانید روی دیگران اثرگذار باشید. بهترین راه تاثیر گذاشتن روی دیگران هم با عمل کردن است، نه با نصیحت. مینیمال زندگی کنید و بگذارید دیگران ببینند این سبک زندگی چقدر فوق‌العاده است. بگذارید ببینند خلوت‌سازی اطراف چقدر ساده و چقدر لذت‌بخش است. بگذارید خودشان حس رضایت و شادی شما را کشف کنند و هرگز تلاش نکنید این را در چشم کسی فرو کنید!

سه: آموزش بدهید.

خیلی وقت‌ها افراد در برابر تغییر مقاومت می‌کنند چون به قدر کافی درباره آن نمی‌دانند. بی‌اطلاعی را با آموزش دادن (بدون زیاده روی و فشار آوردن به بقیه) رفع کنید. با کسانی که دوست دارید درباره این که چه می‌کنید و چرا، صحبت کنید. مثالهایی از افرادی که الهام‌بخش شما هستند به آنها معرفی کنید. آدرس این سایت یا صفحه اینستاگرام لذت کمتر داشتن را به آنها بدهید 😉  تا کم کم شما را بیشتر درک کنند و چه بسا به شما محلق شوند!

چهار: کمک بخواهید.

عزیزان شما،‌ قطعا به شادی و رضایت شما اهمیت می‌دهند، و به شادی خودشان هم! از میل آنها برای کمک به شما بهره بگیرید. با شریک زندگی‌تان صحبت کنید و بگویید دوست دارید در راه رسیدن به سبک زندگی مینیمال مورد علاقه‌تان به شما کمک کند. اگر مرحله قبل را خوب انجام داده باشید باید بدانند از چه صحبت می‌کنید. از آنها نخواهید که تغییر کنند، بلکه بخواهید در خلوت‌سازی یک ناحیه از خانه به شما کمک کنند، برای مینیمال کردن عرصه خاصی از زندگی به شما مشورت بدهند یا در زمینه مشکلی که در راه این سبک زندگی برای شما پیش آمده، با شما همفکری کنند.

پنج: مرز و حریم داشته باشید.

اگر با عزیزانتان در زمینه این سبک زندگی تفاهم ندارید، مشخص کردن حدود و مرزها و رعایت آن، کمک بزرگی به شما خواهد بود. از بچه‌ها بخواهید خرت و پرتهایشان از اتاقشان خارج نشود. اتاقشان حریم خصوصی آنهاست، به آن احترام بگذارید. در مورد افراد بزرگسال فضاهای هر فرد را مشخص کنید و مواظب باشید کسی از حریم این فضا خارج نشود. من افرادی را می‌شناسم که کل خانه را به دو نیم تقسیم کرده‌اند. یک نیم ساده و خلوت و نیم دیگر…نه!

شش: کوتاه بیایید.

ببینید کجا می‌توانید گذشت کنید. زندگی با دیگران به معنی پذیرش محدودیت است. اگر بخواهید گاهی دیگران با شما راه بیایند، باید بعضی وقتها شما گذشت کنید. گاهی اوقات بهترین راه حل قابل دست یافتن نیست، به راه حل نسبتا خوب رضایت بدهید!

هفت: واقعیت را بپذیرید.

در نهایت، ممکن است شما برنده این اختلاف نظر نباشید و بقیه راه شما را انتخاب نکنند. ممکن است این موضوع شما را ناامید، خشمگین یا ناراحت کند. ولی راه بهتر این است که این واقعیت را بپذیرید، چون در این صورت آرامش بیشتری خواهید داشت. این کار راحتی نیست. باید توقعاتتان را پایین بیاورید، حس رهبری را رها کنید، و دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، بخواهید و دوست داشته باشید، و به دنبال تغییر آنها به چیزی که خود می‌پسندید نباشید. آسان نیست، ولی ارزشش را دارد.

برداشت آزاد از این مقاله.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

مینیمالیسم و رضایت از زندگی

آیا ارتباطی بین مینیمالیسم و خوشبختی وجود دارد؟ پول و مصرف زیاد باعث شادی و رضایت از زندگی می‌شود یا زندگی ساده و مینیمالیسم؟

در دهه هفتاد میلادی، بریکمن در تحقیقی میزان حس خوشبختی در افرادی که از نظر مالی به رویاهای خود دست یافته بودند را بررسی کرد. او متوجه شد حتی افرادی که میلیون‌ها دلار در قرعه‌کشی برنده شده بودند، حس خوشبختی بیشتری از گروه کنترل که به زحمت از پس هزینه‌های روزمره برمی‌آمدند، نداشتند.  پول، می‌تواند شادی کوتاه مدت ایجاد کند ولی بعد از مدتی، شما به همان سطحی از خوشبختی برمی‌گردید که قبل از کسب این پول داشتید. برای همین شما در یک چرخه پایان‌ناپذیر کسب پول خواهید افتاد که برای حس خوشبختی بیشتر، مرتب به دنبال داشته‌های مادی بیشتر هستید.

چطور می‌شود از این چرخه خارج شد؟ اول باید ریشه‌های مادی‌گرایی را بیشتر بشناسیم. تحقیقات چاپلین و جان، نشان می‌دهد که ارتباط مستقیمی بین اعتماد به نفس پایین و مادی‌گرایی وجود دارد که معمولا در سنین پایین شکل می‌گیرد. اعتماد به نفس‌ پایین باعث ایجاد تمایلات مادی‌گرایانه می‌شود. موضوع البته فقط اینکه شما برای خودتان چقدر خرج می‌کنید نیست. تحقیق دان و همکارانش نشان داد اینکه همان مقدار پول را چطور خرج می‌کنیم هم در احساس رضایت نهایی مهم است.  براساس این مقاله:

٬تحقیقات زیادی میزان درآمد و سطح خوشبختی را بررسی کرده‌اند، ولی ما فکر می‌کنیم اینکه افراد درآمد کسب شده را چطور خرج می‌کنند هم به اندازه اینکه چقدر درآمد دارند، اهمیت دارد. به طور خاص، فرضیه ما این بود که خرج کردن پولمان برای دیگران، باید اثر درازمدت‌تری رو شادی ما داشته باشد، نسبت به اینکه پول را برای خودمان خرج کنیم. تحقیقات ما نشان داد افرادی که به طور تصادفی انتخاب شده بودند تا پولی را برای دیگران هزینه کنند، در نهایت نسبت به افرادی که همین پول را برای خودشان خرج کرده بودند، حس رضایت عمیق‌تری داشتند.٬

خوب، همه اینها به مینیمالیسم چه ربطی دارد؟

به قول کالین رایت، مینیمالیسم در واقع ارزیابی مجدد اولویت‌های شماست، تا بتوانید هرچه که اضافه است را رد کنید، متعلقات و داشته‌ها و افکار و روابط و فعالیت‌هایی که به ارزش زندگی شما نمی‌افزایند.

با این رد کردن است که شما می‌توانید خیلی بیشتر مفید و موثر باشید، با کمتر کردن خیلی چیزها. شما دیگر پول خود را صرف خرت و پرت اضافه نخواهید کرد و می‌توانید پول و وقت اضافه به دست آمده را صرف فعالیت‌های ارزشمندتر کنید که تجربه‌های جدیدی برای شما فراهم می‌کنند. آیا تحقیقی هست که این را هم تایید کند؟ بله. ون بوون و گیلوویچ نشان دادند افرادی که برای تجربه جدید، هزینه کرده بودند، در نهایت احساس رضایت بیشتری نسبت به کسانی داشتند که برای خرید یک چیز، هزینه صرف کرده بودند. به نقل از این مقاله:

٬آیا تجربیات، افراد را از داشته‌های مادی، بیشتر شاد می‌کنند؟ دو نظرسنجی مستقل از گروه‌های مختلف جامعه نشان داد خریدهای تجربه‌محور، خریدهایی که با هدف کسب یک تجربه جدید انجام می‌شوند مثلا ثبت نام یک کلاس، یک تور و موارد مشابه، رضایت عمیق‌تری برای افراد نسبت به خرید‌های مادی فراهم می‌کنند.٬

شواهد نشان می‌دهد ارتباط مستقیمی بین احساس رضایت و خوشبختی، و روابط اجتماعی وجود دارد. این با توجه به تاریخچه تکاملی ما چیز عجیبی نیست. ما در گروه‌ رشد کرده‌ایم و به گروه نیاز داریم. ما نیازمند افراد دیگر هستیم و تجارب، به ما فرصت ارتباط برقرار کردن  به اشتراک گذاشتن با دیگران را می‌دهند. به همین دلیل تجربه احساس رضایت بیشتری در ما فراهم می‌کند.

خوب، نتیجه چیست؟ آیا مینیمالیسم باعث شادمانی افراد می‌شود؟ آیا رضایت از زندگی بدون مینیمالیسم ممکن نیست؟ من هرگز چنین چیزی نگفتم. مینیمالیسم برای هرکسی معنایی دارد و نمی‌توان با قاطعیت در مورد مفهومی با این همه وسعت صحبت کرد. مینیمالیسم یک وسیله است. وسیله‌ای که به شما کمک می‌کند خود را از بار فشارهای مادی رها کنید و از رهایی و آزادی فراهم شده برای کسب تجربه‌ّ‌ّ‌ّهای جدید استفاده کنید. تجربه‌ّهایی که می‌‌توانید با دیگران به اشتراک بگذارید  و با هم از آن لذت ببرید.

برداشت آزاد از این مقاله.

منابع تحقیقات در لینک اصلی ذکر شده‌اند.

دوستتون دارم، خوش بگذره و به امید دیدار

بیشتر

گروه‌های جدید فلامین لیدی

سلام خانم‌های عزیز

خوب و خوش هستید؟ یک خبر خوب دارم براتون!

به زودی گروه‌های جدید تلگرامی خواهیم داشت با کلی اهداف و انشالله اثرهای مثبت.

این گروه ها بر اساس تجربه گروه های فلای لیدی تشکیل خواهند شد. گروه‌های فلای لیدی همون اوایل اختراع تلگرام با هدف نظم دادن به کار‌های خونه بر اساس برنامه‌های یک خانم آمریکایی به همین نام تشکیل شدند و برای خیلی از ماها که از وبلاگ لذت کمتر داشتن با هم و با سبک زندگی مینیمال آشنا شده بودیم، تجربه خوبی بودند.  هدف اصلی از این برنامه خاص نظم دادن به خونه، کاهش دادن زمان انجام کارهای خونه و در نتیجه داشتن فرصت بیشتر برای فعالیت‌های نشاط انگیز در کنار داشتن خونه‌ای مرتب بود. توی گروه با یک برنامه هفته به هفته به تک تک تمرینات فلای لیدی مسلط شدیم.

نه تنها خیلی از دوستان گروه، که خانواده‌‌هاشون هم در مدت عضویت در این گروه‌ها تغییر مثبت رو درمحیط خونه حس کردند. پیدا کردن حس مثبت نسبت به کارها و انجام دادنشون با علاقه، و جایگزین کردن بشور و بساب با رسیدگی به خود فرد و علایق شخصی اش، یکی از عوامل موثر در این تغییرات بود.

اگرچه گروه‌ها برای خانم‌های خانه‌دار خیلی خوب بود اما اثر این تمرینات توی زندگی افراد شاغل که وقت کمتری هم برای رسیدگی به امور خونه دارند هم خیلی مفید و موثر بود.

در کنار این صحبت‌ها خلوت سازی محیط، دوری از تجمل‌گرایی و ساده زیستی و مینیمالیسم هم توی گروه‌‌‌ها اگرچه برنامه اصلی نبود ولی دنبال می‌شد. این خلوت‌سازی در خیلی موارد مشکل -هرچی جمع می‌کنم باز هم زود به هم می‌ریزه!- رو خود به خود حل می‌کرد. ولی کار تقریبا همین‌جاها به اتمام می‌رسید که البته موفقیت کمی هم نبود!

توی گروه‌های جدید، با نام فلامین لیدی،  قراره از این فراتر بریم. با وقت اضافه‌ای که از مدیریت بهینه منزل به دست میاریم و با انرژی‌ای که از همراهی با دوستان خوب می‌گیریم، هم روی سبک زندگی و ساده زیستی بیشتر کارخواهیم کرد، هم روی کار‌های خیرخواهانه، هم روی روابط خودمون و همسر و خودمون و فرزندان!

از همه هیجان انگیزتر اینکه این دوره از گروه‌‌ها شهر شهر تشکیل خواهند شد (و در شهرهایی که متقاضی به تعداد کافی داشته باشیم). این یک فرصت عالی فراهم می‌کنه که گروه‌ها به زندگی غیرمجازی‌مون هم نزدیک‌تر و مرتبط‌تر باشند.

 

بیشتر

چالش کلوئی

سلام دوستان خوبم

صفحه اینستاگرامم رو دنبال می‌کنید؟ اونحا نه اینکه خاک نگیره ولی وضعش از اینجا بهتره :))

توی دو تا پست آخر در مورد یک خانم استرالیایی مادر شش فرزند و زندگیش نوشتم. اینجا بخونید (دیدنش اکانت اینستاگرام لازم نداره).

خلاصه داستان اینه که این خانم کلوئی یه فیلم از یک روز زندگی خودشون  (فیل خیس شکن لازم است!) گداشته بود، از صبح تا وقت خواب، و من از دوستان خواستم که فیلم رو ببینند و برام بنویسند که چی توجهشون رو جلب کرد توی این زندگی با شش تا بچه. با دوستان توی کامنتها در این مورد صحبت کردیم، و این پست رو دارم می‌ذارم برای جمع بندی نظرات نوشته شده، تا راحتتر بشه خوندنش برای همه. من نکاتی که به نظرم قابل به کار بستن بود از نظرات رو همراه چیزهایی که به ذهن خودم اومد به صورت لیست اینجا می‌نویسم:

-زندگی رو راحت بگیریم، راحت می‌گذره

-به سر و لباسشون خیلی خوب می‌رسن، آرامش محیط کمک می‌کنه به تربیت بچه‌ها هم رسیدگی کنن

-سلامت روانی خودش باعث موفقیت در ازدواج و بچه داری و …میشه

-این تصاویر همه زندگیش نیست و قطعا روز‌های خیلی سخت هم داشته، که لازمه زندگی هستند

-داشتن و حفظ روتین روزانه

-کمک و همیاری زن و شوهر به هم

-خونه و زندگی ساده و بدون تحملات

-ایمن بودن خونه و مناسب بودن محیط برای بچه‌ها

-به وظایف و مسوولیت‌هاش حس خوبی داره.

-توکلش به خدا

-داشتن خونه بزرگ و حیاط دار

-عشق بین زن و شوهر قابل تحسینه

-بخش مهمی از کارهای خونه به عهده شوهرشه

-نظم و همکاری پدر و مادر

-ساده بودن غذاها

-عجله ای ندارن، در حال زندگی می‌کنن

-خونه مینیمال

-داشتن نظم و برنامه

-ساده گرفتن همه چیز

-داشتن حیاط

-ایمان قوی به خدا

-بچه‌ها حرف گوش کن بودند

-هر روز میرن پارک (تقریبا)

-ساعت خواب بچه ها وقت آزاد زیادی به پدر و مادر میده

– روز هاشون رو ثبت می کنند از طریق ویدیو و عکس

-ساده و راحت لباس می پوشن و با همون ها هم میرن بیرون

 

 

خوب این چکیده نظرات، تکرار توش هست چون گاهی کلمات متفاوت تو ذهنها جور متفاوتی حس میشن من سعی کردم همه مدلی رو بنویسم!

حالا نوبت چالش کلوئیه! توی اینستاگرام فردا می‌گذارمش چون اصولا چالش جاش اونجاست :))

بیشتر

خرید در سفر یا مقاومت در برابر خرید در سفر!

سلااااام به همه دوستانی که هنوز اینجا رو می‌خونند! اگر اینستاگرام من رو دنبال کرده باشید می‌دونید که اومدیم ایران و دو ماهی هست که توی خونه خودمون ساکن هستیم و البته حسابی گرفتار با بچه‌ها و کارها و …

توی این مدت یک سفر به جزیره قشنگ کیش داشتیم، جای همه شما خالی! خیلی خوش گدشت و البته خرید هم کردیم. عکس خرید‌هام رو دیدید؟


از همونجا قرار شد یک پست درباره خرید در سفر بنویسم، برای همین الان دست به کریر در حال تاب دادن نی‌نی نشستم اینجا که تا قبل از عید این پست رو برسونم به دست صاحبش 😉

اول از همه بگم که این که کل خرید من در کیش شد عکس بالا به هیچ عنوان باعث افسردگی، ناراحتی و کم خوابی نمیشه که هیچ، آدم شب راحتتر هم خوابش می‌بره.

دوما اینکه متاسفانه یا خوشبختانه من نه تنها خسیس نیستم در زمینه پس انداز کردن هم مشکلات بنیادین دارم :)) و عکس بالا به این معنی نیست که ما پول‌هامون رو جمع می‌کنیم شبها می‌شمریم و چشمامون برق می‌زنه! اتفاقا من زیاد هزینه می‌کنم ولی صرف ‘چیز’ نمیشه!

خوب حالا بریم سر رمز موفقیت برای یک خرید کنترل شده و به اندازه که منجر به تلنبار شدن همون ‘چیز’ های اضافی ذکر شده توی خونه مون نشه. اولین قدم یک نکته خیلی ساده و مهمه: بدونیم چی می‌خوایم بخریم. مثلا فرض کنید امروز چه در سفر چه در محل زندگی خودتون قراره برید خرید. اگر ازتون بپرسند قراره چی بخری، آیا یک جواب واضح دارید؟ اگر حوابتون هست لباس!! از جاتون تکون نخورید. اصلا فکر خرید رو از سرتون بندازید بیرون.

اگر جوابتون هست بلوز، باز هم هنوز وقت خرید نیست ولی نه به شدت دفعه قبل، یرید به کمد لباستون نگاه کنید و ببینید چه بلوزی لازم دارید برای دامن، شلوار، سارافن‌های موجود و بقیه چیزهایی که این بلوز باید باهاش ست بشه. مدلش باید چی باشه، رنگش باید چی باشه؟

اگر حوابتون هست یک بلوز صورتی زیر سارافونی صورتی که یقه و استین‌هاش هم تورتوری باشه، یعنی شما آماده خرید هستید. یک قلم و کاغذ بردارید یا توی نرم‌افزار یادداشت نویسی‌تون بنویسید:

۱- بلوز صورتی زیر سارافونی استین قشنگ

حالا میشه کفش و لباس کنید و برید خرید.

پس همین حالا قبل از جمع کردن بار و بندیل سفر عید به فکر اینکه چی لازم دارید باشید و لیست خریدتون رو آماده کنید که توی بازارها فریب نخورید.

یادتوت باشه به هیچ عنوان هیچ چیزی که توی لیستتون نیست رو خریداری نکنید!

نکات تکمیلی:

۱- همین روش دقیقا خارج از سفر هم قابل استفاده است.

۲-فرض کنید رفتیم و توی مغازه یه شلوار قشنگ دیدیم که اگرچه توی لیست ننوشتیم ولی الان یادمون اومده که خیلی به اون مانتو یا بلوزی که داریم میاد و قیمتش هم خیلی خوبه، باید بخریمش دیگه نه؟ نه! نباید بخرید چون اگر واقعا لازم بود یادتون می‌اومد. ولی اگر هم‌چنان قاتع نشدید، یک راه ساده هست که نیاز واقعی‌تون رو نشون میده، هرچند به نظرتون مسخره بیاد. اون راه هم اینه که از اون مغازه بیایید بیرون و بشینید روی صندلی‌های پاساژ، لیستتون رو در بیارید و دوباره فکر کنید به چیزهایی که نیاز دارید. اگر واقعا این چیزی که به چشمتون خورد جاش توی لیست هست توی لیست بنویسید. حتما حتما این نوشتن باید انجام بشه‌ها، ذهنی قبول نیست! حالا که نوشته شد می‌تونید دوباره برگردید و بخریدش. بهتون اطمینان میدم بیشتر اوقات در این مرحله پشیمون می‌شید و به لیست اضاقه نمی‌کنید. اگر نشدید یعنی وقت خریدشه!

 

 

بیشتر

ماموریت ویژه: خونه بدون بشقاب پرنده

توی یک ماه آینده قراره یک ماموریت ویژه داشته باشیم: هر روز یک سری بشقاب پرنده رو از خونه رد کنیم و بعد از سی تا عملیات، یک خونه عاری از یوفو یا بشقاب پرنده داشته باشیم. اول از همه برای دوستانی که نمی‌دونند: بشقاب پرنده یک چیز زشت یا به درد نخور هست که نمی‌دونیم دقیقا توی خونه ما چه می‌کنه!

اما این ماموریت یک ماهه یک سری قوانین داره. اگر دوست دارید همراه این برنامه باشید، قوانین رو با دقت بخونید:

-باید آماده باشید! با لباسی که از خواب بیدار شدید نمیشه. لباس و سر و وضع مرتب برای انجام ماموریت ضروریه.

-سینک باید درخشان باشه و تمرینات صبحگاهی فلای لیدی رو انجام داده باشید.

-تایمرتون رو برای ۱۵ دقیقه تنظیم کنید و بهش متعهد باشید. قرار نیست تمام روز رو صرف این کار کنیم.

-هر روز بعد از پایان کار، پاکت‌ها رو به جای مناسب منتقل کنید.

 

چطور عملیات رو انجام بدیم:

-زمان مناسب در روز برای این کار رو برای خودتون مشخص کنید. فراموش نکنید هر روز فقط ۱۵ دقیقه

-از پاکسازی نقاط خطر یا دور ریختن ۲۷ قلم برای نظم دادن به ذهنتون و ایده گرفتن استفاده کنید. اگر یه جا نمی‌دونستید چه کنید نقاط خطر رو پیدا کنید یا تصمیم بگیرید ۲۷ تا مورد رو دور بریزید و بدون فکر کردن اضافی! تند تند عمل کنید.

-سه تا پلاستیک/جعبه لازم دارید: بره به بازیافت، بره به خیریه،  بره سر جاش. هر روز بعد از پایان پانزده دقیقه بازیافتی ‌ها و اهدایی‌ها رو به عقب ماشین منتقل کنید یا اگر مکان مخصوص بازیافت دارید بازیافتی ها رو اونجا ببرید. بعد بسته بره سر جاش رو بردارید و اشیای سرگردانی که سر جاشون نبودند بو ببرید خونه خودشون!

-برای تصمیم گیری در مورد هر شی به سوالات زیر فکر کنید: ازش خوشم میاد؟ توی یک سال گذشته استفاده شده؟ مشابهش رو دارم؟ برام یه یادگاری ارزشمنده یا دیدنش ناراحتم می‌کنه؟

-هر روز بعد از پایان کار دور و بر رو مرتب کنید.

-هر روز یک عملیات خاص داریم که توی اینستاگرام و کانال تلگرام  تمرینات روزانه منتشر میشه، فردا منتظر اولی‌اش باشید! بعد از پایان عملیات توی اینستاگرام با یک تیک، حاضری بزنید :)

 

 

 

بیشتر

دالی!

سلام به همراهان خوبی که هنوز به اینجا سر می‌زنند. عید همگی مبارک. امیدوارم این چند روز تعطیلی حسابی بهتون خوش گذشته باشه.

خوب من خیلی وقته که نبودم/ خیلی کمرنگ بودم. ولی یک دلایلی داشته. فکر کردم با نوشتن از اونها شروع کنم ببینم می‌تونم بر این موانع غلبه کنم یا نه؟

اولیش اینه که یه مدتی به دلیل یک سری تغییرات در زندگی! یه مقدار قابل توجهی خرید نیاز داشتم انجام بدم و احساس خیانت به مینیمالیسم بهم دسا داده بود. در مورد خود اون تغییرات بعدا می‌نویسم ولی به علت همون احساس خیانت و رطب خورده منع رطب چون کند، دستم به نوشتن نمی‌رفت! الان که کم کم داریم به روند عادی زندگی بر می‌گردیم و خونه مون هم داره روح مینیمال خودش رو پیدا می‌کنه امیدوارم این یک مانع برطرف شده باشه!

دومیش اینه که موفرفری بزرگتر شده و اگر چه روزی حدود سه ساعت خونه نیست، اونقدر کار در اون سه ساعت هست که انرژی من رو تخلیه کنه و برای نوشتن انگیزه نداشته باشم. علاقه شدید و طبیعی‌اش هم به اینکه هرکاری من دارم می‌کنم رو بکنه باعث میشه لپ‌تاپ در ساعات حضورش خیلی دست یافتنی نباشه :))

سومی‌اش چند تا مسافرت بوده در این مدت که هر کدوم باز چند وقتی من رو از جهان اینترنت دور نگه داشتند.

آخریش هم که برکسیت!!!!*به هر حال فعلا توی انگلیس همه چیز به برکسیت ربط داده میشه بهتره منم از این فرصت استفاده کنم :دی

از فردا توی اینستاگرام و کانال تمرینات روزانه تلگرام، یک برنامه یک ماهه خلوت سازی جدید رو شروع می‌کنیم. خیلی‌هامون تجربه برنامه یک ماهه خانه خلوت در یک ماه و اثرات خوبش رو داریم. این برنامه جدید برنامه‌ای هست که ماه گذشته توی سایت فلای‌لیدی اجرا شد و با برنامه قبلی متفاوته، برای همین شاید توی خونه‌های خلوت ما هم باز بتونه بشقاب پرنده پیدا کنه :) قوانین برنامه رو امشب می‌گذارم و از فردا انشالله شروع می‌کنیم.

آماده….حرکت!

بیشتر

راهنمای مدیریت خانه هیثر، قسمت آخر

یک ماه گذشت واقعا؟ من رو شطرنجی کنید و بی حرف اضافه بریم سراغ ادامه راهنمای مدیریت خانه هیثر! برای حبران تاخیر تا ته تهش نوشتم، خودتون قسمت قسمت بخونیدش :))


قسمت سوم: نظافت

در این قسمت من مقالات مفید در مورد تمیز کردن خانه، و دستور پاک کننده‌های خانگی را وارد می‌کنم. همینطور لیست ریز به ریز مراحل تمیز کردن خانه را برای هر یک از نواحی خانه در این بخش نگه می‌دارم.  من خانه را به شش قسمت تقسیم کرده ام (عارفه: دنبال کنندگان تمرینات فلای لیدی می‌دونند اونجا پنج ناحیه داریم). لیست من از گاراژ (درب پشتی) و آشپزخانه که محل ورود خودمان به خانه هم هست شروع می‌شود.

۱-ورودی گاراژ و آشپزخانه

۲- اتاق نشیمن و ورودی اصلی

۳-اتاق‌های بچه‌ها و دستشویی حمام راهرو

۴-اتاق خواب اصلی و دستشویی حمام آن

۵-زیرزمین

۶-گاراژ

بعد از تقسیم بندی، برای هر منظقه یک لیست دقیق که تمامی امور لازم برای تمیز کردن آن ناحیه، مثل خانه تکانی را دربر دارد تهیه کردم.

قسمت چهارم: تغذیه

این قسمت جای دستور غذاها و همینطور برنامه غذایی است.  من در این بخش موارد زیر را نگه می‌دارم:

-منوی ماهانه: این لیست شامل سی وعده غذایی کامل است که محبوب همه اعضای خانواده هستند. وقتی مواد خاصی دم دست ندارم که بخواهم استفاده کنم و غذایی مد نظرم نیست، به آن نگاه می‌کنم و انتخاب می‌کنم. هربار از این منو چیزی بپزم کنار آن تاریخ می‌زنم تا از تکراری شدن وعده‌ها جلوگیری کنم.

-برنامه غذایی کم هزینه وزارت کشاورزی آمریکا (USDA Thrifty Food Plan)

-یک کپی از نسخه جدید هرم غذایی

-یک نسخه از اندازه متناسب وعده غذایی برای هر گروه سنی

-مقالات مفید در زمینه آشپزی و تغذیه

من یک برنامه غذایی منظم ندارم چون بیشتر بر اساس موادی که دارم و می‌خواهم استفاده کنم برای منو تصمیم می‌گیرم.

قسمت پنجم: امور مالی

در مسیر هفت ساله مان به سمت رهایی از قرض و وام، هر شش ماه یک وضعیت مالی تهیه می‌کردیم تا میزان بدهی و همینطور ارزش خالص دارایی‌مان را محاسبه کنیم. این وضعیت مالی را در این قسمت نگه می‌دارم. مشاهده کاهش قرض‌ها و افزایش ارزش دارایی لذت بخش است!

علاوه بر این، در این بخش موارد زیر را نگه می‌دارم.

-بودجه ماهیانه

-یک تقویم شامل تاریخ همه قرض‌ها

-مقالات مفید در زمینه مدیریت مالی

من برنامه  رهایی از قرض را هم در این قسمت نگه می‌دارم. این برنامه یک لیست بزرگ از همه بدهی‌هایی بود که داشتیم، به ترتیب میزان سود. برای پرداخت آن همه بدهی، ما خیلی چیزها را فروختیم. با هم برای اینکه چه چیزی را در چه زمانی بفروشیم تصمیم گرفتیم و بعد از هر فروش، بدهی با بیشترین سود را بازپرداخت کردیم. پرداخت کل آنها هفت سال طول کشید ولی ارزشش را داشت. اینکه با هم برای یک هدف تصمیم گرفتیم و موفق شدیم، به من روحیه می‌دهد.

قسمت ششم: فرزندان

برای من این بخش سه قسمت دارد (موقع نوشتن این پست هنوز پسرشون وجود نداشته!). برای شما بستگی به تعداد فرزندان خانواده دارد!

-تربیت فرزندان

من در این بخش مقالاتی در زمینه تربیت فرزندان، کمک‌های اولیه، آموزش مدیریت مالی به کودکان، بازی‌ها و کار‌های دستی و …نگه‌داری می‌کنم.

-قسمت بی (فرزند اول)

-قسمت کیک (دختر دوم)

در این دو قسمت، اطلاعات و مدارک مربوط به هر فرزند را نگه داری می‌کنم، مانند سوابق واکسیناسیون، کپی مدارک تولد و سایر مدارک مهم، نمودار‌های رشد و اطلاعات پزشکی. من اولین نسخه این زونکن مدیریت خانه را اندکی بعد از تولد بی درست کردم. زمانی که هر بار تب می‌کرد باید کل خانه و کشو‌ها را به هم می‌ریختم تا اطلاعات مربوط به دوز درست استامینوفن را برایش پیدا کنم و از این موضوع کلافه شده بودم.

قسمت هفتم: مدرسه و فعالیت های جانبی

در این قسمت اطلاعات مربوط به مدرسه بچه‌ها را نگه می‌دارم. مثلا:

-برنامه مدرسه، شامل ساعت کلاس‌ها و ناهار و تعطیلی و فوق برنامه‌ها

-اطلاعات مربوط به جلسات اولیا و برنامه‌های خیریه و … در مدرسه

-خبرنامه‌های ارسالی مدرسه

-کاغذ‌های فارغ التحصیلی بی از مهد

 

من در زونکن ده سانتی! خودم قسمت‌های دیگری هم در مورد باغبانی، سلامت و بهداشت دارم ولی فکر می‌کنم این هفت قسمت عمومیت بیشتری برای همه دارد و احتمالا به خصوص برای مادران فرزندان خردسال قابل استفاده است. مهم این است که راهنمای مدیریت خانه شما، باید بازتابی از شما و روش‌های شما باشد، پس بهتر است آن را با سبک زندگی خودتان اصلاح و به روز کنید! امیدوارم از تهیه کردنش لذت ببرید.

 

 

بیشتر

داخل راهنمای هیثر

خوب بیایید با هم ببینیم داخل راهنمای هیثر چی پیدا میشه…روزها مثل برق و باد می‌گذرند! باورم نمیشه دو هفته گذشته و هنوز این پست رو ننوشتم…از همه تون که صبوری می‌کنید ممنونم.

قسمت اول: دعا و مطالعه انجیل

هیثر مسیحی و خیلی مذهبیه. اما فکر می‌کنم برای هر کسی با توجه به مذهب /عقایدش داشتن یک بخش معنویت اول دفتر راهنما خیلی الهام‌بخش و آرامش دهنده است. کار جالب دیگه‌ای هم که کرده اینه که صفحه اول هر کدوم از قسمت ها رو با یک جمله مرتبط از انجیل و یک عکس مرتبط تزیین کرده. برای هیثر این بخش اول قرار گرفته چون دوست داره خدا توی زندگی‌اش اولویت اول باشه.

توی این قسمت یک برنامه ۳۶۵ روزه خوندن انجیل پرینت کرده و هر روز با خوندن اون قسمت، جلوش تیک می‌زنه. بعد یک قسمت دعاها گذاشته، که توش خواسته هاش از خدا رو لیست می‌کنه و به هرکدوم که رسید، باز علامت می‌زنه.  این طوری یادش نمی‌ره که داشته‌های امروز، خواسته‌های دیروزش بودند 😉 یک لیست از نام‌ها و صفات خدا هم بعدش توی زونکن گذاشته که فکر کردن بهشون بهش آرامش میده و در نهایت آیات و جملات الهام بخشی که بهش انرژی مثبت میده رو هم در همین قسمت توی زونکن می‌گذاره.

قسمت دوم: برنامه کار

قسمت دوم علاوه بر عکس و آیه‌ای از انجیل، این جمله قشنگ رو روی خودش داره: با نشستن و تصور کردن، نمی‌تونید هیچ زمینی رو شخم بزنید.

جقدر از وقت ما به رویاپردازی می‌گذره و چقدرش به عمل کردن؟ به نوشته هیثر تهیه کردن این قسمت زونکن از همه بخش‌ها سختتره چون به برنامه‌ریزی و تفکر زیادی نیاز داره.

اولین بخش این قسمت، فهرست کارهای روزانه است که برای هیثر این لیستشونه:

-یخ زدایی غذا برای شام

-مرتب کردن

-تخلیه ماشین ظرفشویی و گذاشتن ظرفهای کثیف

-مرتب کردن دور و بر خونه

-تمیز کردن سینک، کابینتها و گاز

-بررسی و بازیافت نامه‌ها

-آب و غدای پامپکین (گربه شون)

-جاروی کف آشپزخونه

-یک دور ماشین لباسشویی (شست و شو، خشک کردن، تا زدن و جا دادن)

-دستمال کشیدن سینک و سطوح دستشویی حمام

-پر کردن مخزن آب یخچال

-بیرون گذاشتن زباله

 

بخش دوم برنامه روزهای هفته هیثر هست، که توش به هر روز هفته کاری رو اختصاص داده. مثلا خرید یا سایر کارهایی که هفته‌ای یک بار براشون کافیه رو در روزهای مختلف توزیع کرده و به صورت یک جدول توی زونکن گذاشته.

لیست کارهای هفتگی، ماهانه، سه ماهه، شش ماهه و سالانه‌ای که باید انجام بده..کارهایی از قبیل پرداخت قبوض یا چک‌اپهای پزشکی یا سرویس وسایل و خونه و غیره رو بر حسب دوره زمانی‌ای که لازمه باید لیست کرد و اینجا گذاشت.

بخش سوم: نظافت

توی پست بعدی که امیدوارم خیلی دیر نشه در مورد این بخش خواهم نوشت :)

در مورد بخش یک و دو، نظر شما چیه؟ توی زونکن شما چه چیز دیگه‌ای خواهد بود یا توی این قسمتها چی خواهید نوشت؟

بیشتر

در باب اهمیت نوشتن

جلد راهنماچقدر توی زندگی به ثبت و نوشتن، حالا نوشتن هرچیزی، اهمیت می‌دید و بهش وقت می‌گذارید؟

یکی از تفاوت‌هایی که بین ایران و انگلیس (و کلا غرب) توجه من رو به خودش جلب کرده این تفاوت در نگاه به ثبت کردن و نوشتن هست. از حدود عهد دقیانوس به این طرف توی انگلیس نوشته از وقایع و عقد و ازدواجها و فوتها و … وجود داره و توی ایران احتمالا مال صد سال پیشش هم به سختی پیدا میشه! البته این مثاله الان به ثبت اینجور وقایع کاری ندارم.

توی زندگی شخصی چقدر وقایع رو می‌نویسید؟ از برنامه‌های تکراری روزمره تا اتفاقات هیجان انگیز و تکرار نشدنی زندگی شما. چند تاش به صورت نوشته حالا چه الکترونیکی چه کاغذی ثبت شده؟ اگر مثل من از اونهایی هستید که ننوشتند، چقدر از خاطرات یا تجربه های پنج سال یا ده سال پیش یادتون مونده؟

یکی از چیزهایی که توی وبلاگ محبوبم (اینجا) خیلی دوست دارم همین ثبت همیشگی و منظم اتفاقات زندگی و از اون جالب‌تر نحوه مدیریت زندگی‌اش هست.

اینجا در مورد یک زونکن مدیریت خونه که برای خودش تهیه کرده توضیح داده که خیلی دوست دارم برای خودم تهیه اش کنم. اسمش رو گذاشته «راهنمای مدیریت منزل» . محتویاتش طوریه که به فرض یک سفر انشالله خیلی خوب غیرمنتظره برای ایشون پیش بیاد، هر کدوم از اعضای خونه می‌تونند با خوندنش وضع خونه رو تا برگشت مامان مدیریت کنند. خوشتون اومد؟

تو خوانندگان وبلاگ که هیچ، توی ایران هم فکر نمی‌کنم کسی برای خودش راهنمای مدیریت خونه تهیه کرده باشه :)) اما اگر کسی هست زود دستتون رو بالا کنید تا از تجربه تون استفاده کنیم!

موافقید شروع کنیم با هم کم کم اول ببینیم دوست من هیثر توی راهنماش چی داره و بعد ما هم برای خودمون درست کنیم؟

بیشتر