لازمه توضیح بدم که من مطالب کتاب رو به صورت خلاصه و طوری که مناسب محیط وبلاگ هست اینجا می گذارم. این یک ترجمه رسمی کل کتاب نیست. خوب، بیایید شروع کنیم!


چرا خانه من مرتب نمی ماند؟

وقتی من به افراد میگم شغل من اینه که مرتب کردن رو به دیگران آموزش بدم،معمولا با تعجب به من نگاه می کنند. در ذهنشان این سوال پیش می آید: مگر مرتب کردن هم یاد گرفتن می خواهد؟

درست است، کمتر جایی شما یک کلاس برای مرتب کردن پیدا می کنید. همه ما از کودکی به یاد داریم که به ما می گفتند: اتاقت را مرتب کن! ولی به چند نفر از ما پدر و مادرمان مرتب کردن را یاد داده بودند؟ به خود آنها هم کسی این موضوع را آموزش نداده بود. همه ما در مرتب کردن، خود آموخته هستیم.

ولی آیا تجربه و خودآموزی به بهتر مرتب کردن کمک می کند؟ یک چهارم دانشجویان من خانمهایی در دهه پنجاه زندگی هستند که سالها مسوول یک خانه بوده اند. ولی در واقعیت خیلی از آنها از زنان جوان مشکلات بیشتری برای نظم دادن به خانه دارند، چون خانه هایشان در گذر زمان پر از چیزهای اضافی است که به این در و آن در می زنند تا به نحوی برایش جا باز کنند.

مرتب کردن اصولی، به نامرتب شدن دوباره ختم نمی شود! خیلی از ما با این جمله آشناییم: هنوز مرتب کردن تمام نشده که دوباره یک گوشه دیگر به هم می ریزد (عارفه: من که خیلی آشنا هستم!). و بیشتر مجلات خانه داری به ما توصیه می کنند که به دنبال یکباره تمیز کردن خانه نباشید، چون دوباره به هم می ریزد. سعی کنید آهسته و پیوسته عمل کنید.

من از بچگی به این مجلات علاقه داشتم. به دستورالعملهای آنها عمل می کردم و برای پاکتهای نامه، لوازم التحریر و سایر وسایلم با کارتنهای کهنه یک فضای نگهداری مناسب تهیه می کردم. اما طولی نمی کشید که جای تهیه شده پر می شد و نظم ایجاد شده باز از بین می رفت. من به خودم دلداری می دادم که چاره ای نیست. باید کم کم و همیشه مرتب کنم تا نظم حفظ شود.


در قسمت بعد می خوانیم:

هر روز کمی مرتب کنید تا برای ابد در حال مرتب کردن باشید!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار