نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.


متن کامل:


وقتی کلاس هفتم بودم، یکی از پسر‌های کلاس که تصادفا هم‌نام همسرم هم هست، در کمد من یک یادداشت گذاشته بود و نوشته بود: تو تمیزترین کمدی را داری که تا به حال دیده‌‌ام. امان از عشق‌های دبیرستانی!

دلیل اینکه کمد من اینقدر تمیز به نظر می‌آمد این بود که تقریبا هیچ‌چیز در آن نگه نمی‌داشتم. به دیواره‌ّ‌ها و درش انواع و اقسام پوستر‌ها را نچسبانده بودم. فقط چیز‌ّ‌های خیلی ضروری را در کمد نگه می‌داشتم. کتاب‌ّ‌هایم هم همیشه مرتب چیده شده بودند برای اینکه این تنها حالتی است که من بلدم. وقتی اولین بار استخدام شدم، میز من همیشه تمیز و خلوت بود و تنها میزی بود که پر از انواع و اقسام یادگاری‌ها نبود. من فقط یک ماگ و یک قاب عکس روی میزم داشتم. همکارانم عادت داشتند میز من را مسخره کنند و به نظرشان من یک وسواسی غیرعادی بودم.

در واقع من اصلا وسواسی و خیلی تمیز نیستم. من دنبال بچه‌ها نمی‌دوم که به هم ریختگی‌ّ‌ها را تمیز کنم. روی سطح کابینت‌ها و روی میز پاتختی من همیشه پر از خرت و پرت است، و شما باید داخل ماشین ما را ببینید، خدا به دور!!

خلاصه، من وسواسی و خیلی تمیز نیستم، اما از زمانی که به یاد دارم، از بچگی، مینیمالیست بوده‌ام. من آزادی و رهایی را در کمتر داشتن می‌بینم. من هیچوقت به دنبال داشتن چیز‌های بیشتری نبودم، چون ترجیح می‌دهم ببینم پولی که باید خرج اشیا کنم در بانک سود می‌گیرد. برای همین من همیشه به فکر صرفه‌جویی هستم، چون پول در بانک یعنی آزادی، امنیت و قدرت انتخاب. خرت و پرت و وسایل بیشتر یعنی کار و زحمت بیشتر، دردسر و محدودیت. من باید آنها را تمیز کنم، نگهداری کنم، تعمیر کنم، جابجا کنم، برایش مالیات بدهم. باری می‌شود بر روی دوش من و باعث می‌شود نتوانم وقتم را برای چیز‌هایی که واقعا برایم اهمیت دارد صرف کنم.

از وقتی که تشکیل خانواده داده‌ایم، من مجبور شده‌ام وسایل بیشتری داشته باشم. وسایل همسرم ( یک کوه!)، وسایل بچه‌ها، وسایل همه، خرت و پرت! من از این همه خرت و پرت حالم به هم می‌خورد. فکر می‌کنم اگر تنها بودم تقریبا هیچ‌ چیز دور خودم جمع نمی‌کردم.

یکی از خصلت‌های من که به نظر بعضی‌ها خنده‌دار می‌آید، این است که وقتی استرس دارم شروع به مرتب کردن می‌کنم. و منظورم از مرتب کردن، خلوت کردن و کم کردن شرشان است! بعضی وقت‌ها که یک روز پراسترس و خسته‌کننده را پشت سر گذاشته‌ام، یکی از حملات مینیمالیستی به سراغم می‌آید. این معمولا وقتی ‌است که حجم خرت و پرت دور و بر از تحمل من بیشتر شده است. وحشت می‌کنم و در ذهنم این سوال می‌چرخد که : چی رو می‌تونم بریزم دور؟

هفت سال برای ما طول کشید تا بتوانیم حجم انبوه خرت و پرت‌های همسرم را بفروشیم و تمام وام‌هایمان را هم تسویه کنیم. از آن موقع من با لذت می‌بینم که او هم به یک مینیمالیست دگردیسی کرده است. او به اندازه من مینیمالیست نیست، اما به درجه‌ای رسیده است که تحمل خرت و پرت و انباشتگی، و بیهوده خرج کردن را ندارد. بعضی وقت‌ها یهویی به من می‌گوید، عزیزم باید یک کمی دور و برمون رو خلوت کنیم! با شنیدن این جملات لبخند به لبان من می‌آید چون حس خلوت کردن دور و بر و رها شدن از بار وسایل، یکی از بهترین احساساتی است که من تجربه کرده ام.

امسال ما تلاشمان را برای صرفه‌جویی دوبرابر کرده‌ایم. ابتدا به خاطر ضرورت، چون داشتیم یک کسب و کار جدید راه‌اندازی می‌کردیم، و ادامه پیدا کرد به خاطر اهدافی که داریم و هیچ کدام از آنها مستلزم داشتن خرت و پرت بیشتر نیستند. ما می‌خواهیم به فرزندانمان برای ادامه تحصیل کمک کنیم (ولی خودشان هم می‌دانند که ما همه هزینه تحصیلی‌شان را پرداخت نخواهیم کرد و باید نیمی از آن را خودشان پرداخت کنند. ادامه تحصیل امتیازی است که برای داشتنش باید زحمت بکشند، همان‌طور که ما کشیدیم). می‌خواهیم به زندگی بدون وام و قرض ادامه بدهیم (امسال سال هشتم است)، و دوست داریم در آینده به انگلیس نقل مکان کنیم. ما برای این اهداف به پول نیاز داریم و هرچقدر که بتوانیم صرفه‌جویی خواهیم کرد. خریدن خرت و پرت‌هایی که به درد ما نمی‌خورند به رسیدنمان به این اهداف کمکی نمی‌کند.
برای رسیدن به این اهداف، من تقریبا متعصبانه مینیمال و صرفه‌جو شده‌‌ام. ممکن است به نظر عجیب بیاید، ولی اتفاقا بیشتر خوش می‌گذرد. هر روز من سعی می‌کنم سه چیز که دیگر بهشان نیازی نداریم پیدا کنم. ترجیحم این است که چیز‌های قابل فروش را پیدا کنم، ولی با کمال میل گزینه‌‌هایی که خوب باشند را اهدا هم می‌کنم برای اینکه هدف همیشگی من صلح، سادگی و آرامش است.

همین‌طور شدیدا دقت می‌کنم که از آنچه که داریم به خوبی استفاده کنیم تا از خرید کردن اضافی پرهیز کنم. مثلا

ـ تمام کمد‌های دستشویی و حمام را خالی کردم و هرچه که داشتیم مرتب کردم. هر گروه را در یک سبد گذاشتم (مثلا شامپو‌ها، لوازم بهداشت دندان و …). همه اعضای خانه می‌دانند تا زمانی که هرچه که داریم، از جمله اشانتیون‌ها و بسته‌های کوچک تمام نشود، چیز جدیدی نمی‌خریم.

ـ تمام کابینت‌ها و کمد‌های مواد غذایی را خلوت کردم و باز گروه به گروه با هم چیدم. تمام خوراکی‌های خشک باز شده را با هم در یک سبد گذاشتم و به بچه‌‌ها گفتم تا همه این‌ها خورده نشوند خوراکی جدید نمی‌خریم. روی حرفم ایستادم و همه خوراکی‌ّ‌هایی که داشتیم خورده شد.

ـ همه کمد‌های لباس، وسایل مدرسه و کفش‌های خودم و بچه‌ها را هم به همین ترتیب مرتب کردم. کمبود‌ّ‌ها را نوشتم تا در حراجی‌های تابستانی آنها را تکمیل کنم. به جز کمبود‌ها هیچ چیز دیگری در این سه دسته نخواهم خرید.

ـ خرید در دسته‌های زیر را تا اطلاع ثانوی متوقف کرده‌ام: وسایل کاردستی، کتاب/موسیقی الکترونیک (موسیقی را از سایت freegal  به طور رایگان دریافت می‌کنم. اگر آنجا نیست لازمش ندارم. کتاب‌ّ‌های الکترونیک را از کتابخانه قرض می‌گیرم). کتاب و سی‌دی (این یکی برام راحته)، لوازم آرایش (این یکی راحت‌تره!). من هیچوقت اهل خرید عطر (حساسیت دارم) نبوده‌ام، همین‌طور جواهرات (سرویس یاقوتی که همسرم به من داده، حلقه ازدواج و ساعتم را می‌پوشم. به چیز دیگری نیاز ندارم). مجلات (قیمتشان به نظرم زیاد است) و خرت و پرت‌های تزیینی ( وقت برای گردگیری چیز‌های اضافه ندارم).

ـ به عنوان یک خانواده، ما هیچوقت فیلم کرایه نمی‌کنیم (اشتراک نتفلیکس داریم) و حداکثر سالی دو بار به سینما می‌رویم. فقط وقتی چاره‌ای نباشد بیرون غذا می‌خوریم. ماهواره، کنسول بازی و شبکه کابلی نداریم و از ساده‌ترین موبایل‌های موجود استفاده می‌کنیم. هیچ کدام از ما گوشی هوشمند نداریم. همیشه به دنبال تفریحات رایگان یا کم‌هزینه هستیم. این کار را برای اینکه خودمان را از شادی محروم کنیم انجام نمی‌دهیم، هدفمان این است که پول بیشتری برای کار‌هایی داشته باشیم که ارزش واقعی به زندگی ما اضافه می‌کنند. همه ما با هم برای هدف‌های مشترکمان تلاش می‌کنیم.

هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.