آرشیو ماهانه: تیر ۱۳۹۴

مینیمالیسم و کار‌های دستی؟ مگه میشه!

قلاب بافیکار‌های دستی/تفریحات مناسب اوقات فراغت به وسیله و ابزار و فضا احتیاج دارند. برای افرادی که در آرزوی یک زندگی مینیمال و ساده و خلوت هستند، انجام دادن کار‌هایی که چنین پیش‌نیاز‌هایی دارند با نوعی تناقض روبروست. من مدتی‌ است که شروع کردم به انواع کار‌های دستی و در همین مدت کم با این مشکل زیاد شدن وسایل روبرو شدم. برای همین به فکر راه چاره افتادم.

بیشتر کار‌های دستی را می‌توان تا حد قابل توجهی مینیمال نگه داشت. اگر ما فقط وسایل ضروری را نگه داریم، یعنی همان‌هایی که در ابتدای یاد گرفتن یک هنر جدید، کار را با آنها شروع می‌کنیم، می‌توانیم لذت بیشتری ببریم.

مشکل از وقتی شروع می‌شود که با یک ذهن مصرف‌گرا جهان را می‌بینیم. فکر می‌کنیم به وسایل هرچه بیشتر، بزرگتر و بهتری نیاز داریم، نه همانچه که داریم. چشممان دنبال خرید بعدی است، به جای آنکه از همان چیزی که داریم لذت ببریم. این طرز فکر درست نیست. مثل بزرگتر کردن خانه می‌ماند. به هر خانه‌ای که می‌رویم، به جای لذت بردن از آن، مشغول نقشه کشیدن برای بعدی می‌شویم. در حالی که تنها راه داشتن خانه‌ای که از آن راضی باشیم این است که همین خانه فعلی را بپذیریم! وگرنه هرچه خانه را بزرگتر کنیم، زحمتمان بیشتر می‌شود، و همیشه از آن بزرگتری هم وجود دارد که حسرتش را داشته باشیم.

بزرگتر و بیشتر، یعنی هزینه کردن پول بیشتری برای وسایلی که قرار است به ما شادی بدهند، و هزینه کردن پول بیشتر یعنی داشتن زمان کمتری برای لذت بردن از این وسایل (اینجا را بخوانید.)

در نهایت ماجرای‌ ما و کار‌های دستی هم با آن ذهن مصرف گرا به جایی می رسد که توان بیشتر خریدن یا حوصله‌اش را نداریم، و در این مرحله کلا آن کار یا تفریح را کنار می‌گذاریم!

واقعیت این است که بیشتر این کار‌های لذت بخش را با تعدادی حداقلی از وسایل می‌توان انجام داد. مهم این است که تعادل را حفظ کنیم. همان‌طور که در خانه‌ای خلوت و دلباز احساس آرامش بیشتری می‌کنیم، از کار دستی‌ای که برایش یک اتاق خرت و پرت نداشته باشیم لذت خیلی بیشتری خواهیم برد. البته استفاده از وسایل با کیفیت خوب در داشتن یک تجربه بهتر موثر است، ولی نیازی به بیشتر و بیشتر داشتن نیست.

این لیست تفریحات فعلی من و وسایلی است که برایشان دارم:

لپتاپ برای همه چیز، آموزش، ایده گرفتن و…

خیاطی: چرخ خیاطی، یک کشو پارچه، هشت عدد قرقره، قیچی، یک جعبه کوچک بقیه وسایل (سوزن ته گرد، متر،…)

قلاب‌بافی که تازه شروع کردم: یک قلاب، دو قرقره نخ

نقاشی و دکوپاژ: یک بوم، دوازده عدد تیوب رنگی کوچک، دستمال‌های دکوپاژ، چسب چوب، قلم مو، سمباده، اسپری تثبیت کننده. همه این‌ها با هم توی یک پاکت خرید متوسط جا گرفتند. پرینتر و مداد رنگی

یک نکته خیلی مهم در تحت کنترل گرفتن کار‌های دستی اینه که تا یک پروژه تموم نشده، یا اگر ازش پشیمون نشدید وسایلش رد نشده، برای پروژه جدید خرید نکنید. فکر می‌کنم با رعایت همین یک نکته میشه از کار‌های دستی لذت برد و یک اتاق یا کلی کمد و جا برای نگه‌داری وسایل لازم نداشت.

شما به چه کار دستی‌ای علاقه دارید؟ چه نکته‌ای برای مینیمال نگه داشتن کار‌های دستی و اینجور تفریحات به ذهنتون می‌رسه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


 

ایده این پست برگرفته از این منبع است که با تجربه خودم تلفیقش کردم.

 

 

 

 

بیشتر

سورپرایز با کمی تاخیر!

logoاین خبر قرار بود دیروز منتشر بشه اما به علت برخی مشکلات با سرور، نتونستم دیروز بگذارمش.

مطالب فصل‌های رنگی و آموزش‌های مربوط به اون، از دیروز یک خونه جدید دارند: رنگ من

به نظر من برای داشتن یک کمد لباس مینیمال و شیک، دونستن فصل رنگی و نکاتی که باعث میشه بهتر لباس بپوشیم خیلی مهمه. چون وقتی لباس خوب داشته باشیم به یک عالمه لباس احتیاجی نداریم. برای همین نوشتن اون مطالب رو اینجا شروع کردم. ولی بعد دیدم که اون مطالب مخصوص مینیمالیست‌ها نیست. به هر حال سبک زندگی مینیمال یک انتخابه و به سلیقه مرتبطه. البته به نظر من این سبک زندگی علاوه بر سلیقه، مزایای زیادی داره از جمله پاکتر و سبزتر بودن، ولی در نهایت نمیشه توقع داشت همه مینیمال باشند.

تعداد افرادی که دوست دارند فصل رنگی خودشون رو بشناسند و بدونند چه رنگ‌هایی براشون مناسبه خیلی بیشتر از تعداد آدمهایی است که سبک زندگی مینیمال رو می‌پسندند. من دوست داشتم وبلاگ لذت کمتر داشتن، همچنان خونه ما ساده‌زیست‌ها و مینیمال‌ها باقی بمونه. برای همین حس خوبی به ادامه اون مطالب اینجا نداشتم. نتایج این درگیری نهایتا این شد که اون مطالب رفتند یک خونه دیگه!

البته خیلی خیلی دوست دارم همه شما رو اونجا هم ببینم. تازه اگر دوستانی داشتید که اهل مینیمالیسم  هم نبودند، می‌تونید اون طرفی راهنمایی‌شون کنید 😉

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

 

بیشتر

پنج شنبه‌ها: ياد اون روزها

الان شش ماه از کنار هم بودن ما می‌گذره. خیلی از دوستان از ابتدا با من همراه بودند، و عده ‌زیادی هم در طول این مدت به جمع ما پیوستند. می‌دونم که برای همه خوندن همه مطالب از ابتدا ممکن نیست. برای همین از این به بعد هر پنج شنبه لینک یکی از مطالب قدیمی رو می‌گذارم چون هم یادآوری‌شون می‌تونه انرژی مجددی برای مینیمالیسم به همراه قدیمی بده، هم فرصتی برای دوستان جدیدتر فراهم میشه تا مطالب رو بخونند.

شش ماه پیش همین روزها:

جیب خالی بدون پز عالی

بیشتر

من، قلب شکسته و سورپرایز!

الان یک عارفه با قلب شکسته داره این پست رو می‌نویسه. رفتم خبر سورپریز در راه رو توی اینستاگرام بنویسم که دیدم تعداد فالوور‌ها که نزدیک ۵۰۰۰ بود یهویی حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ تا کم شده. البته از دست دادن فالوور که مرتب اتفاق می‌افته و همونطور که عده جدیدی میان عده‌ای هم انفالو می‌کنند ولی هشتصد نفر با هم فشارش زیاد بود. نمی‌دونم شاید هم از این داستان‌های حذف کردن پروفایل‌های غیر فعال و غیره است که گاهی خود اینستاگرام یا فیسبوک انجام می‌دهند.

اما از دل شکسته من که بگذریم، شنبه با یک سورپرایز اینجا اپدیت میشه! اگر شما حدسی دارید می‌تونید توی اینستاگرام برام بنویسید و برنده خوش شانس یک هدیه از طرف من باشید. به نظر شما خبر شنبه چیه؟!

بیشتر

دوشنبه‌ها، پست مهمان: درباره دست‌ساز‌ها و ساخت دست!

دوستان قدیمی می‌دونند که دوشنبه‌ها به پست مهمان اختصاص داره. شما هم می‌تونید مهمان این پست باشید. پست مهمان امروز چند نکته جالب در مورد پست‌های قبلی (این و این) هست که خواهرم، عادله توی کامنت‌ها نوشته بود و دوست داشتم همه بخونیمشون.


 

-با صحبت‌هات راجع به این خونه یاد خانه محسن مقدم در تهران افتادم٬ این آقا و همسرشون باستان شناس بودن و خانه پدری رو با کاشی‌ها و آثار هنری‌ای که از خانه‌های قدیمی در حال تخریب جمع‌آوری کرده بودند٬به طرز تحسین برانگیزی تزیین کردند٬ من همیشه از دیدن این خونه لذت می‌برم و دیدنش رو به همه توصیه می‌کنم. آرامشی که توی تک تک اتاق‌های خونه وجود داره به نظر من میراث عشقی هست که آقای مقدم و همسرشون در بازسازی و نگه‌داری از این خونهء دوست داشتنی صرف کردن. من یکی از آرزوهام اینه که زندگی‌ای مثل ایشون داشته باشم و بتونم وقتم رو صرف کاری کنم که ازش لذت می‌برم.
اینجا می‌تونید بیشتر راجع به این خونه بخونید : http://museums.ut.ac.ir/mm/page-21.htm

۲- همونطور که قبلا هم گفتم من از ساختن٬ بسیار لذت می‌برم. و از وقتی با اوریگامی آشنا شدم٬ دیدم چه قدر با طبع تنبل من سازگاره. معمولا برای ساختن شکل‌های اوریگامی فقط یه تیکه کاغذ لازمه و جالبیش هم اینه که فقط با تا زدن کاغذ چه قدر شکل‌های متنوعی می‌شه ساخت. برای آموزش اوریگامی می‌تونید به سایت خودم (kazieh.com) سر بزنید. اگر زبانتون خوبه منابع انگلیسی برای آموزش اوریگامی بسیار زیادند و ویديو‌های خیلی خوبی هم توی سایت‌های مختلف برای آموزش هست. در ضمن اگر کاغذ اوریگامی هم لازم داشتید تا شکل‌های رنگی رنگی بسازید٬ توی سایت با قیمت مناسبی برای فروش هست.

۳- برای تهیه محصولات دست‌ساز من سایت دستادست رو پیشنهاد می‌کنم ( dastadast.ir ) دستادست به نوعی یک حرکت اجتماعی است با این هدف که سهم هنرمند از سود فروش محصولش بیشتر باشه. وقتی از دستادست خرید می‌کنید٬ در واقع سفارش ساخت محصول رو می‌دید و می‌تونید مطمئن باشید که تولید محصول بعد از سفارش شما و برای شما ساخته شده٬ خود دستادستی‌ها راجع به کارشون این توضیح رو دادن:

چون دستادست براساس بیانیه ماموریت خود به تولیدکنندگان خانگی و مستقل کمک می کند تا محصولات‌شان را در بازاری بزرگ‌تر و بدون حضور واسطه‌های متعدد عرضه کنند. هدف اصلی دستادست کمک به توانمندسازی تولیدکنندگان از طریق فروش آنلاین است. ما تلاش خواهیم کرد با گسترش بازار خود، فرصت‌های بیشتری برای توانمند شدن این افراد فراهم کنیم.

شما می‌تونید اگر محصولی تولید می‌کنید هم از طریق دستادست برای فروش بگذارید.

من دیگه حرفی ندارم (فعلا البته P;)


منتظر نوشته‌‌های شما برای پست مهمان هستم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

 

بیشتر

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره:شماره سه، تردمیل

از تردمیل بیا پایین!شما هم توی یکی از اتاق‌های خونه یا یک گوشه بالکن یا وسط هال! یک تردمیل بزرگ دارید که کلی از فضای ارزشمند متری خدا تومنی‌تون رو پر کرده؟ وقتشه که براش یک آگهی بزنید و بفرستیدش یک خونه دیگه!
البته راه رفتن یا دویدن برای سلامتی خیلی خوبه. بودن ورزش خیلی توی برنامه روزانه ما مهمه و به هیچ عنوان نباید بهش بی‌توجهی کنیم. پیاده‌روی یا دو هم یکی از بهترین ورزش‌هاست که هم فشار زیادی به بدن وارد نمی‌کنه و تقریبا برای همه مناسبه، هم برای روی فرم نگه داشتن قلب و سیستم تنفسی و سلامتی عالیه. اما فقط همین نیست.
پیاده‌روی یا دو می‌تونه کلی روی سلامتی روان ما هم اثر داشته باشه. بیرون زدن از خونه، نفس کشیدن توی هوای تازه، دیدن چند تا درخت و یکی دو تا گربه و تعداد زیادی آدم و احتمالا آب روان هرچند توی جوب! و شاید شنیدن صدای چند تا پرنده یا استشمام بوی گل، خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کنیم روی سلامتی روح و شادی انسان اثر داره. چرا باید خودمون رو از همه این‌ها محروم کنیم و به جاش توی یک فضای بسته و تنها روی یک تردمیل عرق بریزیم؟ و به جز اون نیم تا یک ساعتی که ازش استفاده می‌کنیم بیست و سه ساعت شبانه روز مجبور باشیم چیزی به اون گندگی رو توی فضای محدود خونه تحمل کنیم؟ علاوه بر این شواهدی وجود داره که استفاده از تردمیل به زانو‌ها آسیب می‌رسونه، بر خلاف پیاده‌روی که برای زانو عالیه.
نظر شما چیه؟ با داشتن تردمیل موافق‌ترید یا با نداشتنش؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

ارزش “ساختن با دست”

ویلای مرد آهنگرتوی کامنت‌ها اشاره کرده بودم که این پست ادامه داره. می‌خواستم بنویسم که نه تنها محصولات دست‌ساز ارزش بیشتری دارند و بهتون توصیه می‌کنم از اون‌ها انتخاب کنید، بلکه ساختن با دست هم خیلی ارزشمنده و سعی کنید اون رو هم وارد زندگی‌تون کنید.

نوشتن این پست افتاد به بعد از سفرمون به ولز، و چه خوب شد که قبلش ننوشتم چون اونجا توی یک خونه دست‌ساز اقامت داشتیم که جون می‌داد برای نوشتن این پست! در این مورد فرصت نکردم برم جست و جو کنم و مقالات علمی رو بخونم*، اما به طور تجربی می دونم و دیدم که ما آدم‌ها از ساختن و پدید آوردن لذت می‌بریم.

یک یا دو قرن پیش سبک زندگی طوری بود که خود به خود همراه زیستن، ساختن و آفریدن هم بود. بیشتر خریدنی‌ها مواد اولیه بودند و تبدیل شدنشون به چیز‌هایی که مصرف می‌شد توی خونه و با مشارکت همه اعضای خونه صورت می‌گرفت و این نیاز طبیعی انسان به ساختن رو برطرف می‌کرد. اما الان دیگه این‌طور نیست. کسب و کار‌های خیلی از ما متاسفانه هیچ فراورده آشکاری ایجاد نمی‌کنه که اون نیاز رو برطرف کنه. از دست دادن اون فرصت طبیعی برای آفرینش و نبود جایگزینی براش، یکی از دلایل دلمردگی بیشتریه که هرچی زندگی صنعتی‌تر و همه‌چیز آماده در خدمت تری داشته باشیم بیشتر میشه. از مقایسه زندگی شهری با روستاها یا عشایر می‌تونید این تفاوت رو تا حدی حس کنید.

خونه‌ای که برای این آخر هفته اجاره کرده بودیم خیلی الهام بخش بود چون مالک اونجا که یک آقای مسن و آهنگر بود، این خونه با دو قرن سابقه رو خودش بازسازی کرده بود، به نحوی که تا حد ممکن ویژگی‌های معماری‌اش حفظ بشه. نام ویلا هم بود ویلای مرد آهنگر! در و دیوار و پنجره‌های خونه هیچ‌کدوم بی‌عیب و نقص و یک دست نبودند، ولی همین یک نواخت نبودنشون  نشون می‌داد محصول دست یک آدم هستند، نه ماشینی و کلی حس خوب با خودش داشت. توی مدتی که اونجا بودیم فکر می‌کردم چه حس خوبی داره زندگی این آقا و خانمش کنار بنا‌هایی که خودشون ترمیم کردند و باغی که خودشون ازش مراقبت می‌کنند. بیشتر تزیینات داخل خونه هم کار‌های قدیمی و آثار دست‌ساز بودند.

برای خیلی از ماها ممکن نیست که بریم توی روستا یا با عشایر زندگی کنیم، خودمون شیر بدوشیم و ماست بندازیم و چادر بدوزیم و سقف رو کاهگل کنیم و دیوار رو گچ کنیم و خودمون لباس بدوزیم و چه و چه. همه ما نمی‌تونیم مثل صاحب این خونه‌ای که ما توش بودیم آهنگر باشیم و از پس بازسازی یک خونه بر بیاییم. ولی نیاز به ساختن و پدید آوردن که در ما ناپدید نمیشه. دو قدم ساده کمک می‌کنه به دوباره زنده کردن این بخش فوق‌العاده از طبیعت انسانی: توانایی خلق کردن.

اول اینکه قدر زمان‌مون رو بدونیم و همونقدر که برای خلوت نگه داشتن فضای خونه تلاش می‌کنیم،حواسمون به بیهوده اجاره ندادن زمانمون به فعالیت‌های بی‌سود هم باشه!

دوم اینکه شروع کنیم به درست کردن /آفریدن هر چیزی که برامون ممکنه و بهش علاقه مندیم: کار‌های هنری، نوشتن، آشپزی، هر نوع فعالیت دستی که برای شما مقدوره. هر چند کم و هرچند پر از عیب و ایراد. برای حراج کریستیز که درست نمی‌کنیم 😉 امتحانش کنید، مشتری میشید.

فقط!!!!! حواستون باشه، قرار نیست بریم “خرید لوازم برای کارهای هنری، آشپزی، نوشتن و …!”قراره کار کنیم. فریب این تصور قدیمی که خرید یعنی حل مشکل رو نخورید‌. کاری رو شروع کنید که نیاز به خرید نداره یا با حداقل مواد اولیه قابل شروع کردنه. کم کم که پیش برید اگر واقعا نیاز به چیزی داشته باشید معلوم میشه. منتظر خوندن نظرتون و این‌که دوست دارید چه کاری رو شروع کنید هستم!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

*اگر در این زمینه منبعی می‌شناسید ممنونم میشم بهم معرفی کنید.

بیشتر

ارزش محصولات دست‌ساز

عاشق محصولات دست‌سازمینیمالیست‌ها معمولا سعی می‌کنند از خرید پرهیز کنند. همونطور که توی پست قبلی نوشتم، یا در واقع هیثر نوشته بود، پول معادل عمر ماست. مصرف کردن و خرید کردن هم شادی ما رو زیاد نمی‌کنه. پس تا جایی که نیازی نیست بهتره از مصرف بیهوده و جمع کردن خرت و پرت اضافی دور خودمون خود‌‌داری کنیم.
اما وقتی که به خرید احتیاج پیدا شد چی بخریم؟ در این مورد چه گزینه‌ای بهتره؟
جنبه‌‌های متعددی در چیزی که می‌خواهیم بخریم هست که می‌تونه اون رو گزینه بهتری برای ما بکنه. مثلا نحوه تولید و اینکه در اون مسبر آلودگی کمتری تولید شده باشه، یا روش‌های تولید و اینکه حقوق کارگران و تولید‌کنندگان مواد اولیه رعایت شده باشه، یا اینکه اون جنس به اصطلاح محلی باشه و تولید منطقه خودمون باشه، که امیدوارم در آینده در مورد هر کدومشون بنویسم. اما امروز می‌خوام در مورد یک جنبه دیگه‌اش بنویسم: ارزش کار دست!
وقتی می‌خواهید خرید کنید، به خصوص انواع و اقسام تولیدات پارچه‌ای و چیز‌های تزیینی، کار دست بخرید، نه کار ماشین! از کسی بخرید که خودش اون محصول رو تولید کرده، میشه باهاش حرف بزنید، می‌تونید باهاش یه چایی بخورید.
توی ویدیویی که چند وقت پیش گذاشتم به اشکالات سیستم مصرف فعلی اشاره شده بود. خرید محصولات دست‌ساز خیلی از اون مشکلات رو کم‌تر می‌کنه. سو استفاده از کارگرانی که ما هیچوقت نخواهیم دید، سو استفاده از منابع مناطقیکه برای ما اهمیتی ندارند، آلوده کردن محیط زندگی افرادی که قدرت و پول برای دفاع از خودشون ندارند.
مدتی پیش یکی از دوستان از من در مورد تحصیلات دانشگاهی‌ام پرسید. من دو رشته خوندم. دومی‌اش انسان‌شناسی بود. انسان‌شناسی به خصوص در سنت بریتانیایی  مدت زیادی تمرکزش بر مطالعه قومیت‌های غیراروپایی بوده. یکی از مفاهیم مورد استفاده توسط قوم مائوری که می‌خوندیم مفهومی بود به اسم Hau، که خیلی ساده سازی‌اش بکنم میشه معادل پیوندی که بین افرادی که با هم یک شی رو رد و بدل می‌کنند برقرار میشه، مثل یک انرژی روحی که با اشیا منتقل میشه. نمی‌خوام خیلی عرفانی حرف بزنم ولی واقعا وسایل ساخته دست یک آدم قابل دسترس خیلی حس بهتری به ما میدن تا محصولاتی که هزاران هزار ازشون تولید شده و اگر دست انسان هم در کاره مثل ماشین داره کار می‌کنه . اگر چیزی درست کرده باشید این حس رو بیشتر درک می‌کنید. انگار به قول مائوری‌ها ساخته‌های دست روحی رو با خودشون حمل می‌کنند و دهنده و گیرنده رو به هم مرتبط می‌کنند.امتحانش کنید، می‌بینید.
امیدوارم این بار که به چیزی نیاز پیدا کردید، به خرید کار دستی فکر کنید!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر