دسته: تفریحات مینیمال

یک تولد مینیمال

تولدت مبارکتولد مو‌فرفری به عنوان اولین تولد مینیمال خانواده برگزار شد!!

توی دو سه ماه گذشته خیلی به این فکر کردم که چطوری تولد بگیریم و کی رو دعوت کنیم و کجا باشه و ….. ولی هربار یاد یک قسمتش که می‌افتادم از کل برنامه پشیمون می‌شدم: کادوها!

بعد از حدود نه ماه تلاش برای خلوت کردن، هنوز که هنوزه گوشه اتاق خوابمون و کنار آشپزخونه‌مون حجم‌های هندسی وجود داره که منتظر بررسی و تعیین تکلیف هستند. کلی زحمت کشیدم تا به اینجا برسم که حداقل در دپارتمان لباس و اسباب‌بازی اوضاع اورژانسی نباشه! ولی هنوز هم خوب خوب نیست. هر بار تصفیه وسایل و تعیین سرنوشتشون که به کجا اهدا کنیم و چند روزی که طول می‌کشه به مقصد برسند کلی انرژی می‌بره.

وقتی به همه این‌ها فکر می‌کنم ورود هر قلم! واقعا هرقلم شی غیرمصرفی (یعنی موندگار!) به داخل خونه بزرگترین اضطراب منه! معنی‌اش این نیست که خرید نمی‌کنیم و این‌ چیز‌ها وارد خونه نمیشن. نه،  من اتفاقا مرتب و بر حسب نیاز خرید می‌کنم. برای همین تولد، موفرفری تماما اقلام غیرمصرفی‌ای دریافت کرد که لازم داشت. ولی اینکه چیزی که خودمون انتخاب نکردیم و همه جوانبش رو نسنجیدیم و خلاصه مطمين نیستیم شرایط ورود به خونه رو داره، بیاد توی خونه یعنی یک اتفاق شدیدا ناگوار! به خصوص اگر کادوی تولد باشه، چون من می‌مونم و این‌ چیز نو و دوست داشتنی که خریدارش کلی به ما لطف کرده و زمان و هزینه صرفش کرده، ولی نتیجه‌اش میشه یه چیزی که من باید براش جا پیدا کنم که با توجه به متراژ کم خونه احتمالش کمه و کار سختیه، یا براش یک سرنوشت جدید پیدا کنم که خیلی سخته وقتی شی مورد نظر هدیه کسی هست که به هر حال براش زحمت کشیده و ما رو به یاد اون می‌اندازه! هنوز خاطرات تلخم به خاطر تک تک اسباب‌بازی‌هایی که ما نخریده ‌بودیم و جا نداشتیم و طی یک سال گذشته رد کردم پاک نشده! موندنشون سودی نداشت ولی رد کردنشون هم کار راحتی نبود وقتی هدیه بودند.

خلاصه هرچی من فکر کردم دیدم کادو پذیرفتنی نیست. بر اساس تجربه هم می‌دونم فایده نداره اگر از همه خواهش کنیم هدیه نیارند. اونها به هر حال کار خودشون رو می‌کنند چون عرف اینه. در واقع خودم هم اگر دعوت بشم تولد خیلی بعیده قبول کنم و کادو نبرم، مگر اینکه به نحوی اطمینان حاصل کنم طرف هم مثل من کادوگریزی داره :)) خلاصه نتیحه رقابت بین مهمونی با کادو، یا نگرفتن مهمونی، شد نگرفتن مهمونی!

تولد رو به صورت سورپریزی خارجی گرفتیم. دیدید توی فیلم‌ها طرف صبح از خواب بیدار میشه چشمش به کیک می‌افته؟ تولد امسال موفرفری هم اینطوری بود. اتفاقا از دنده چپ بیدار شد ولی وقتی اومد توی هال و کیک و شمع و  کلی بادکنک و کادوهای صد در صد مورد نیاز و علاقه‌اش رو دید حسابی دنده‌اش عوض شد و بهش خوش گذشت.

نظر شما در باره جشن تولد‌‌ها و رد و بدل شدن‌ هدیه‌‌هایی که خیلی وقت‌ها استفاده نمیشن و به گوشه کمدها و تبعید ابدی دچار میشن چیه؟ خاطره‌ای در این مورد دارید؟ شاید پست مهمان هفته بعد مال شما باشه!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

در کار داوطلبانه مینیمال نباشید!

کار داوطلبانه

کار داوطلبانه

همونطور که در پست قبل نوشتم، شب‌های گذشته داشتم به این فکر می‌کردم که کجا مینیمال نباشیم بهتره.

دوستان هم اینجا و هم توی اینستاگرام نظرات جالبی داشتند. چیزی که به ذهن من اومده بود کار داوطلبانه یا کار خیر بود. البته کار خیر از طریق اهدای مالی خوب و ارزشمند هست و جای خودش رو داره و بهتره اونجا هم مینیمال نباشیم، اما موضوع پست من این جور کمک‌ها نیست. کار داوطلبانه است. بر خلاف خیلی از چیز‌های دیگه که به نظر من توش ایران خیلی از غرب بهتره (واقعا!)، در این زمینه متاسفانه خیلی عقب هستیم. اونقدر که ممکنه خیلی‌هامون تا الان این عبارت به گوشمون هم نخورده باشه.

کار داوطلبانه یعنی چی؟ به عبارت ویکی‌پدیا یعنی:

کار داوطلبانه به طور کلی ، از فعالیت های بشر دوستانه ای پنداشته می شود که برای ترویج خوبی یا بهبود کیفیت زندگی انسانی در نظر گرفته شده است. این نوع کار هیچگونه منفعت مالی ندارد و در عوض احساس ارزشمند بودن و احترام را به وجود می آورد.

ما چه کار داوطلبانه‌ای از دستمون برمیاد؟ خیلیییی گزینه وجود داره! می‌دونم خیلی از شما دوستان پیشنهاد‌های خیلی خوبی خواهید داشت و منتظر خوندنشون هستم. این هم چند پیشنهاد که به ذهن من می‌رسه:

کافیه هر از گاهی دو سه ساعت وقت بگذارید و به یک خیریه که می‌شناسید سر بزنید و ببینید چه کمکی لازم دارند. از تلفن جواب دادن تا جابجا کردن وسایل تا کارهای تخصصی، آموزشی، تولیدی و ….که هر کدوم بسته به نوع خیریه و فعالیتش مورد نیاز باشه، ارزشمند‌ترین هدیه‌ای خواهد بود که شما به جامعه و آینده کشورمون اهدا خواهید کرد.

پیدا کردن یک مطلب خوب مرتبط و پیشنهاد دادنش به این وبلاگ برای معرفی به بقیه، یک پیشنهاد دیگه است.

اگر به زمینه خاصی علاقه دارید و دوست دارید عده بیشتری رو باهاش آشنا کنید و فکر می‌کنید دونستنش عده بیشتری رو شاد می‌کنه، در موردش یک وبلاگ شروع کنید و بنویسید. تولید کردن محتوا به زبان فارسی به همه‌مون می‌تونه کلی کمک کنه. بیشتر مطالبی که من اینجا می‌گذارم حاصل زحمت نویسندگانی هست که قبل از من این مطالب رو به زبان انگلیسی تهیه کردند. چرا ما این کار رو نکنیم؟

اگر تهران هستید یا از تهران رد می‌شید سری به بانک سلول‌های بنیادی بیمارستان شریعتی بزنید و یک نمونه بزاق اهدا کنید. نمی‌دونید با همین کار کوچیک چه کمک موثری در بهبود حال بیماران می‌توانید بکنید.

اگر هنر، فن یا دانشی بلد هستید وقت بگذارید و به افراد تحت پوشش خیریه ها آموزش بدید. جمعیت امام‌ علی توی خیلی از شهر‌ها خانه‌های علم داره برای بچه‌ها. ولی بچه و بزرگ و این خیریه و اون خیریه نداره، یاد گرفتن برای همه بهترین هدیه است.

اگر کمی بیشتر انرژی و توان دارید، خودتون یک هسته تشکیل بدید و با افرادی که می‌شناسید و هم‌فکر هستید، یک مشکل/ایراد در جامعه رو که نمی‌پسندید انتخاب کنید و کاری که از دستتون برمیاد رو برای بهبودش شروع کنید.

چند مثال ساده: من از سیاه‌پوشی خانم‌های ایرانی خیلی دلم می‌گیره، تازه از راه دور دارم به اندازه ای که من یک نفری می‌تونم تلاش کنم کشورمون رو رنگی‌رنگی‌تر کنم. می‌دونم شما خواننده‌‌های اینجا که خیلی‌هاتون داخل کشور هستید و خیلی کار‌ها براتون راحتتره می‌تونید خیلی تغییرات مثبت ایجاد کنید: کمک به مهاجرین افغانی که ما خیلی بهشون ظلم کردیم، کمک به آشنا کردن افراد مناسب ازدواج به هم، مثل مهمانی که چند روز پیش برنامه ماه عسل داشت، کمک به آشنایان و اطرافیانی که بچه کوچک دارند و از فامیل دور هستند و یکی دو ساعت نگه داشتن بچه که بتونند نفسی بکشند،  آشپزی کردن برای افراد کهنسال محله که ممکنه همیشه توانش رو نداشته باشند، توی انگلیس من حتی خیریه‌ای رو دیدم که با تماس باهاش می‌اومد برای گرفتن ناخن‌های پا و پدیکور برای افراد مسن که خم شدن و رسیدگی به اون ناحیه براشون سخته. کاری به همین کوچیکی می‌تونه کلی کیفیت زندگی اون فرد رو هم از طریق خود کار هم از طریق ارتباط اجتماعی‌ای که از این طریق شکل می‌گیره بهتر کنه. توی یک خیریه دیگه ما به خونه افراد معلول ذهنی سر می‌زدیم، باهاشون یه چایی می خوردیم و چند تا گلدون بهشون می‌دادیم. هر دو هفته یک بار هم باز بهشون سر می‌زدیم و به گلدون‌ها هم رسیدگی می‌کردیم. هدف فقط این بود که این فرد ایزوله نشه و چند نفر رو ببینه، گلدون‌‌ها هم بهونه بود.

چند نفر می‌شناسید که واقعا برای یک کار در این حد، هیچی وقت نداشته باشند؟ می‌دونم جواب خیلی ها تعداد خیلی کمی خواهد بود. بیشتر ما می‌تونیم این تغییرات کوچک و مثبت رو در زندگی دور و بری‌هامون ایجاد کنیم. چرا دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم؟ دستهامون رو به هم بدیم و شروع کنیم! تازه کلی هم خوش می‌گذره و خودمون از زندگی‌مون لذت بیشتری می‌بریم.

پس نه به مینیمالیسم! اینجا مینیمال نباشید 😉

پیشنهاد شما برای کار داوطلبانه چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

 

بیشتر

مینیمالیسم و کار‌های دستی؟ مگه میشه!

قلاب بافیکار‌های دستی/تفریحات مناسب اوقات فراغت به وسیله و ابزار و فضا احتیاج دارند. برای افرادی که در آرزوی یک زندگی مینیمال و ساده و خلوت هستند، انجام دادن کار‌هایی که چنین پیش‌نیاز‌هایی دارند با نوعی تناقض روبروست. من مدتی‌ است که شروع کردم به انواع کار‌های دستی و در همین مدت کم با این مشکل زیاد شدن وسایل روبرو شدم. برای همین به فکر راه چاره افتادم.

بیشتر کار‌های دستی را می‌توان تا حد قابل توجهی مینیمال نگه داشت. اگر ما فقط وسایل ضروری را نگه داریم، یعنی همان‌هایی که در ابتدای یاد گرفتن یک هنر جدید، کار را با آنها شروع می‌کنیم، می‌توانیم لذت بیشتری ببریم.

مشکل از وقتی شروع می‌شود که با یک ذهن مصرف‌گرا جهان را می‌بینیم. فکر می‌کنیم به وسایل هرچه بیشتر، بزرگتر و بهتری نیاز داریم، نه همانچه که داریم. چشممان دنبال خرید بعدی است، به جای آنکه از همان چیزی که داریم لذت ببریم. این طرز فکر درست نیست. مثل بزرگتر کردن خانه می‌ماند. به هر خانه‌ای که می‌رویم، به جای لذت بردن از آن، مشغول نقشه کشیدن برای بعدی می‌شویم. در حالی که تنها راه داشتن خانه‌ای که از آن راضی باشیم این است که همین خانه فعلی را بپذیریم! وگرنه هرچه خانه را بزرگتر کنیم، زحمتمان بیشتر می‌شود، و همیشه از آن بزرگتری هم وجود دارد که حسرتش را داشته باشیم.

بزرگتر و بیشتر، یعنی هزینه کردن پول بیشتری برای وسایلی که قرار است به ما شادی بدهند، و هزینه کردن پول بیشتر یعنی داشتن زمان کمتری برای لذت بردن از این وسایل (اینجا را بخوانید.)

در نهایت ماجرای‌ ما و کار‌های دستی هم با آن ذهن مصرف گرا به جایی می رسد که توان بیشتر خریدن یا حوصله‌اش را نداریم، و در این مرحله کلا آن کار یا تفریح را کنار می‌گذاریم!

واقعیت این است که بیشتر این کار‌های لذت بخش را با تعدادی حداقلی از وسایل می‌توان انجام داد. مهم این است که تعادل را حفظ کنیم. همان‌طور که در خانه‌ای خلوت و دلباز احساس آرامش بیشتری می‌کنیم، از کار دستی‌ای که برایش یک اتاق خرت و پرت نداشته باشیم لذت خیلی بیشتری خواهیم برد. البته استفاده از وسایل با کیفیت خوب در داشتن یک تجربه بهتر موثر است، ولی نیازی به بیشتر و بیشتر داشتن نیست.

این لیست تفریحات فعلی من و وسایلی است که برایشان دارم:

لپتاپ برای همه چیز، آموزش، ایده گرفتن و…

خیاطی: چرخ خیاطی، یک کشو پارچه، هشت عدد قرقره، قیچی، یک جعبه کوچک بقیه وسایل (سوزن ته گرد، متر،…)

قلاب‌بافی که تازه شروع کردم: یک قلاب، دو قرقره نخ

نقاشی و دکوپاژ: یک بوم، دوازده عدد تیوب رنگی کوچک، دستمال‌های دکوپاژ، چسب چوب، قلم مو، سمباده، اسپری تثبیت کننده. همه این‌ها با هم توی یک پاکت خرید متوسط جا گرفتند. پرینتر و مداد رنگی

یک نکته خیلی مهم در تحت کنترل گرفتن کار‌های دستی اینه که تا یک پروژه تموم نشده، یا اگر ازش پشیمون نشدید وسایلش رد نشده، برای پروژه جدید خرید نکنید. فکر می‌کنم با رعایت همین یک نکته میشه از کار‌های دستی لذت برد و یک اتاق یا کلی کمد و جا برای نگه‌داری وسایل لازم نداشت.

شما به چه کار دستی‌ای علاقه دارید؟ چه نکته‌ای برای مینیمال نگه داشتن کار‌های دستی و اینجور تفریحات به ذهنتون می‌رسه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


 

ایده این پست برگرفته از این منبع است که با تجربه خودم تلفیقش کردم.

 

 

 

 

بیشتر

ارزش “ساختن با دست”

ویلای مرد آهنگرتوی کامنت‌ها اشاره کرده بودم که این پست ادامه داره. می‌خواستم بنویسم که نه تنها محصولات دست‌ساز ارزش بیشتری دارند و بهتون توصیه می‌کنم از اون‌ها انتخاب کنید، بلکه ساختن با دست هم خیلی ارزشمنده و سعی کنید اون رو هم وارد زندگی‌تون کنید.

نوشتن این پست افتاد به بعد از سفرمون به ولز، و چه خوب شد که قبلش ننوشتم چون اونجا توی یک خونه دست‌ساز اقامت داشتیم که جون می‌داد برای نوشتن این پست! در این مورد فرصت نکردم برم جست و جو کنم و مقالات علمی رو بخونم*، اما به طور تجربی می دونم و دیدم که ما آدم‌ها از ساختن و پدید آوردن لذت می‌بریم.

یک یا دو قرن پیش سبک زندگی طوری بود که خود به خود همراه زیستن، ساختن و آفریدن هم بود. بیشتر خریدنی‌ها مواد اولیه بودند و تبدیل شدنشون به چیز‌هایی که مصرف می‌شد توی خونه و با مشارکت همه اعضای خونه صورت می‌گرفت و این نیاز طبیعی انسان به ساختن رو برطرف می‌کرد. اما الان دیگه این‌طور نیست. کسب و کار‌های خیلی از ما متاسفانه هیچ فراورده آشکاری ایجاد نمی‌کنه که اون نیاز رو برطرف کنه. از دست دادن اون فرصت طبیعی برای آفرینش و نبود جایگزینی براش، یکی از دلایل دلمردگی بیشتریه که هرچی زندگی صنعتی‌تر و همه‌چیز آماده در خدمت تری داشته باشیم بیشتر میشه. از مقایسه زندگی شهری با روستاها یا عشایر می‌تونید این تفاوت رو تا حدی حس کنید.

خونه‌ای که برای این آخر هفته اجاره کرده بودیم خیلی الهام بخش بود چون مالک اونجا که یک آقای مسن و آهنگر بود، این خونه با دو قرن سابقه رو خودش بازسازی کرده بود، به نحوی که تا حد ممکن ویژگی‌های معماری‌اش حفظ بشه. نام ویلا هم بود ویلای مرد آهنگر! در و دیوار و پنجره‌های خونه هیچ‌کدوم بی‌عیب و نقص و یک دست نبودند، ولی همین یک نواخت نبودنشون  نشون می‌داد محصول دست یک آدم هستند، نه ماشینی و کلی حس خوب با خودش داشت. توی مدتی که اونجا بودیم فکر می‌کردم چه حس خوبی داره زندگی این آقا و خانمش کنار بنا‌هایی که خودشون ترمیم کردند و باغی که خودشون ازش مراقبت می‌کنند. بیشتر تزیینات داخل خونه هم کار‌های قدیمی و آثار دست‌ساز بودند.

برای خیلی از ماها ممکن نیست که بریم توی روستا یا با عشایر زندگی کنیم، خودمون شیر بدوشیم و ماست بندازیم و چادر بدوزیم و سقف رو کاهگل کنیم و دیوار رو گچ کنیم و خودمون لباس بدوزیم و چه و چه. همه ما نمی‌تونیم مثل صاحب این خونه‌ای که ما توش بودیم آهنگر باشیم و از پس بازسازی یک خونه بر بیاییم. ولی نیاز به ساختن و پدید آوردن که در ما ناپدید نمیشه. دو قدم ساده کمک می‌کنه به دوباره زنده کردن این بخش فوق‌العاده از طبیعت انسانی: توانایی خلق کردن.

اول اینکه قدر زمان‌مون رو بدونیم و همونقدر که برای خلوت نگه داشتن فضای خونه تلاش می‌کنیم،حواسمون به بیهوده اجاره ندادن زمانمون به فعالیت‌های بی‌سود هم باشه!

دوم اینکه شروع کنیم به درست کردن /آفریدن هر چیزی که برامون ممکنه و بهش علاقه مندیم: کار‌های هنری، نوشتن، آشپزی، هر نوع فعالیت دستی که برای شما مقدوره. هر چند کم و هرچند پر از عیب و ایراد. برای حراج کریستیز که درست نمی‌کنیم 😉 امتحانش کنید، مشتری میشید.

فقط!!!!! حواستون باشه، قرار نیست بریم “خرید لوازم برای کارهای هنری، آشپزی، نوشتن و …!”قراره کار کنیم. فریب این تصور قدیمی که خرید یعنی حل مشکل رو نخورید‌. کاری رو شروع کنید که نیاز به خرید نداره یا با حداقل مواد اولیه قابل شروع کردنه. کم کم که پیش برید اگر واقعا نیاز به چیزی داشته باشید معلوم میشه. منتظر خوندن نظرتون و این‌که دوست دارید چه کاری رو شروع کنید هستم!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

*اگر در این زمینه منبعی می‌شناسید ممنونم میشم بهم معرفی کنید.

بیشتر

ارزش محصولات دست‌ساز

عاشق محصولات دست‌سازمینیمالیست‌ها معمولا سعی می‌کنند از خرید پرهیز کنند. همونطور که توی پست قبلی نوشتم، یا در واقع هیثر نوشته بود، پول معادل عمر ماست. مصرف کردن و خرید کردن هم شادی ما رو زیاد نمی‌کنه. پس تا جایی که نیازی نیست بهتره از مصرف بیهوده و جمع کردن خرت و پرت اضافی دور خودمون خود‌‌داری کنیم.
اما وقتی که به خرید احتیاج پیدا شد چی بخریم؟ در این مورد چه گزینه‌ای بهتره؟
جنبه‌‌های متعددی در چیزی که می‌خواهیم بخریم هست که می‌تونه اون رو گزینه بهتری برای ما بکنه. مثلا نحوه تولید و اینکه در اون مسبر آلودگی کمتری تولید شده باشه، یا روش‌های تولید و اینکه حقوق کارگران و تولید‌کنندگان مواد اولیه رعایت شده باشه، یا اینکه اون جنس به اصطلاح محلی باشه و تولید منطقه خودمون باشه، که امیدوارم در آینده در مورد هر کدومشون بنویسم. اما امروز می‌خوام در مورد یک جنبه دیگه‌اش بنویسم: ارزش کار دست!
وقتی می‌خواهید خرید کنید، به خصوص انواع و اقسام تولیدات پارچه‌ای و چیز‌های تزیینی، کار دست بخرید، نه کار ماشین! از کسی بخرید که خودش اون محصول رو تولید کرده، میشه باهاش حرف بزنید، می‌تونید باهاش یه چایی بخورید.
توی ویدیویی که چند وقت پیش گذاشتم به اشکالات سیستم مصرف فعلی اشاره شده بود. خرید محصولات دست‌ساز خیلی از اون مشکلات رو کم‌تر می‌کنه. سو استفاده از کارگرانی که ما هیچوقت نخواهیم دید، سو استفاده از منابع مناطقیکه برای ما اهمیتی ندارند، آلوده کردن محیط زندگی افرادی که قدرت و پول برای دفاع از خودشون ندارند.
مدتی پیش یکی از دوستان از من در مورد تحصیلات دانشگاهی‌ام پرسید. من دو رشته خوندم. دومی‌اش انسان‌شناسی بود. انسان‌شناسی به خصوص در سنت بریتانیایی  مدت زیادی تمرکزش بر مطالعه قومیت‌های غیراروپایی بوده. یکی از مفاهیم مورد استفاده توسط قوم مائوری که می‌خوندیم مفهومی بود به اسم Hau، که خیلی ساده سازی‌اش بکنم میشه معادل پیوندی که بین افرادی که با هم یک شی رو رد و بدل می‌کنند برقرار میشه، مثل یک انرژی روحی که با اشیا منتقل میشه. نمی‌خوام خیلی عرفانی حرف بزنم ولی واقعا وسایل ساخته دست یک آدم قابل دسترس خیلی حس بهتری به ما میدن تا محصولاتی که هزاران هزار ازشون تولید شده و اگر دست انسان هم در کاره مثل ماشین داره کار می‌کنه . اگر چیزی درست کرده باشید این حس رو بیشتر درک می‌کنید. انگار به قول مائوری‌ها ساخته‌های دست روحی رو با خودشون حمل می‌کنند و دهنده و گیرنده رو به هم مرتبط می‌کنند.امتحانش کنید، می‌بینید.
امیدوارم این بار که به چیزی نیاز پیدا کردید، به خرید کار دستی فکر کنید!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

هفت تفریح بهشتی برای جمعه‌های اردیبهشتی در هفت گوشه ایران

اردیبهشت

اردیبهشت رسیده و زیبایی‌های بهار داره به اوج خودش می‌رسه. من عاشق این ماهم و چند ساله که آرزوی گذروندن این ماه زیبا رو توی ایران دوست داشتنی دارم. براتون یک لیست کوتاه از لذت‌هایی که توی این ماه نباید از دستشون داد در گوشه و کنار ایران نوشتم که به همه حواس پنجگانه یک صفای حسابی می‌دهند، ساده و مینیمال و عالی برای ما مینیمالیستهای ایرانی، و بسیار کم هزینه! منتظر خوندن پیشنهادات شما دوستان خوبم هم از تفریحات محلی اردیبهشتی‌تون هستم. هرجا که هستید حتما جمعه‌های اردیبهشتی‌تون رو به لذت بردن از این فصل زیبا در کنار خانواده و دوستان اختصاص بدهید.

۱-قدم زدن در خیابانهای شیراز یا شهرهای شمالی و سرمست شدن از عطر بهار نارنج
۲-هندوانه خوردن کنار آبشار شوی در دزفول همزمان با ذت بردن از صدای آب و منظره زیبای طبیعت
۳-گذراندن روز در باغ شازده ماهان کرمان و دل سپردن به نوای دلنشین آب، همراه با چشیدن فالوده کرمانی
۴-دویدن/ پیاده روی تند دور پارک ملت مشهد و کیف کردن  از وزش نسیم
۵-پیاده روی از پل خواجو تا پل جوبی در اصفهان و و لذت بردن از معماری چشم نواز این بناها
۶-گشت و گذار در باغ ایرانی ده ونک و عکاسی کنار گل‌های زیبای این مجموعه
۷-شرکت در مراسم گلابگیری قمصر کاشان که هم زیباست و چشم نواز، و هم خوشبو و معطر

بیشتر