یک اسباب‌کشی آسان: قسمت دوم

جعبه اسباب‌کشیدر پست قبلی چند نکته ابتدایی برای پیش رو داشتن یک اسباب‌کشی آسون رو نوشتم. این هم قسمت دوم و پایانی که کار شما رو برای اسباب‌کشی حسابی آسون می‌کنه!
مواد لازم:
-جعبه: سعی کنید جعبه‌های خیلی بزرگ نگیرید که جابجایی‌شون خیلی سخت باشه.
-چسب پنج سانتی‌متری به مقدار زیاد برای بستن جعبه‌‌ها و قیچی یا جاچسبی؟ مناسب
-پاکت‌های بزرگ و روبان‌های رنگی برای علامت زدن پاکتهای هر‌ اتاق یا
-ماژیک (اگر دوست داشتید در رنگ‌های مختلف برای هر اتاق)
-روزنامه: زیاد! برای ظروف و دکوری جات
 
قبل از اسباب‌کشی، حسابی خونه رو خلوت‌سازی کنید. همه چیز‌‌‌های اضافه رو رد کنید. برای هر وسیله‌ای که دارید بررسی کنید ببینید اونقدر دوستش دارید که این همه انرژی و هزینه صرف جابجایی‌اش کنید؟ واقعا می‌ارزه؟ اگر نه با خودتون نبرید. فقط‌ چیزهایی که واقعا دوست دارید، و مداوم استفاده می‌کنید رو ببرید.
برای بسته‌بندی سعی کنید وقت کافی بگذارید. هر روز پنج جعبه رو ببندید (پس من کار خوبی کردم همون روز آخر بسته بندی کردم !!)، اتاقی که بهش مربوط هستند و شماره جعبه‌ها رو به ترتیبی که می‌بندید روش بنویسید. یک لیست کاغذی هم داشته باشید که روش محتویات هر جعبه یا کمد/کشویی که توش هست رو توش یادداشت کنید.برای لباس‌ها و چیز‌هایی که راحتتره از پلاستیک‌های بزرگ استفاده کنید و با روبان‌های رنگی پلاستیک‌های هر اتاق رو از بقیه مشخص کنید. اگر ممکنه یک قسمت از خونه رو به جعبه‌ها اختصاص بدید و هرکدوم که پر شد رو ببرید اونجا. اگر نه توی همون اتاق نگه دارید که کل خونه مسدود نشه!
وقتی به خونه جدید می‌رسید، نمیشه توی اون همه جعبه دنبال وسایل ضروری گشت. این موارد و چیز‌هایی که بسته به شرایط خودتون لازم هست رو جدا از جعبه‌ها و دم دست نگه دارید:
-مواد پاک کننده و شوینده‌ها
-دستکش
-ضد عفونی کننده
-جاروی برقی و دستی، تی
-دستمال‌های آشپزخونه و کاغذی\
-وسایل ابتدایی آشپزخونه (یک قابلمه، ظروف و قاشق چنگال برای وعده‌های اول، لیوان، چاقو، کفگیر، دستمال، اسکاچ و مایع ظرفشویی)
-کمی خشکبار، نان و بیسکوییت، چای
-دو دست لباس برای هر نفر
-لوازم بهداشتی شخصی (مسواک و حوله و لوازم اصلاح و …)
-لوازم خواب برای شب اول (ملافه و پتو)
-لوازم بسته بندی و تلفن
پیشنهاد flylady این هست که در خونه جدید روی هر درب، یک برچسب متناسب با رنگ ماژیک و روبان مربوط به اون اتاق بزنید. بعد کارگر‌ها خیلی راحت جعبه‌ها رو می‌تونند در اتاق مربوطه بگذارند بدون اینکه نیاز به راهنمایی شما باشه و در حالی که اونها مشغول هستند شما می‌تونید باز کردن وسایل رو شروع کنید.
نکته کلیدی: تا مبلمان و کمد‌ها نصب نشده جعبه ها را باز نکنید. وقتی شروع به باز کردن کنید که بتوانید وسایل را سر جای خود بگذارید. بعد از خالی شدن هر جعبه بلافاصله جعبه و کاغذ‌های آن را تا کرده و از خانه خارج کنید.
برای چیدن وسایل هم آهسته و پیوسته پیش بروید. هر نوبت بعد از باز کردن پنج جعبه حتما استراحت کنید. روتین‌‌های روزانه مثل شست و شوی ظرفها را از همان اول پی‌ بگیرید. آهسته و پیوسته ادامه بدهید و مراقب خودتان باشید!
خانه نو مبارک 🙂
تجربه شما برای یک اسباب‌کشی آسون چیه؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

یک اسباب‌کشی آسان: قسمت اول

این سری پست‌‌ها بر مبنای پیشنهادات Flylady برای اسباب کشی نوشته شدند و من به عنوان یک راهنمای عالی برای یک اسباب کشی ساده و بی‌دردسر پیشنهادشون می‌کنم. اگرچه به خاطر اینکه ما خونه رو مبله اجاره می‌کنیم و بارمون هم سبک هست خیلی ازشون استفاده نکردم به نظرم خیلی برای یک اسباب‌کشی واقعی مفید هستند. این شما و این هم قسمت اول!


جعبه اسباب‌کشیهمه ما وقتی بحث اسباب‌کشی پیش میاد استرس می‌گیریم. اولین و مهم‌ترین پیشنهاد اینه که به قدم‌‌های کوچک فکر کنید. نمیشه همه خونه رو با هم و یک روزه جمع کرد. اسباب کشی رو به قدم‌های کوچک تقسیم کنید و کم کم پیش برید تا فشار زیادی بهتون نیاد.
دومین نکته خیلی مهم اینه که چیزی رو که دوست ندارید، جابجا نکنید! خونه جدید شما فقط جای چیز‌هاییه که دوستشون دارید، شما رو شاد می‌کنند و براتون کاربردی هستند و استفاده می‌شوند.
نکته سوم: ربع ساعت ربع ساعت کار کنید. تایمر موبایل رو استفاده کنید. هر سه ربع ساعت هم حتما یک ربع استراحت کنید. قرار نیست سلامتی خودتون رو به خطر بندازید.
پیشنهاد چهارم: سخت‌ترین و آسون‌ترین قسمت خونه رو مشخص کنید. معمولا سخت‌ترینش آشپزخونه یا انباریه و آسون‌ترینش دست‌شویی و حموم. این دو تا رو با هم ترکیب کنید که اون قسمت سخت خیلی اذیتتون نکنه.
در حین کار مرتب آب بنوشید.
وارد هر قسمت که می‌شید ابتدا همه زباله‌‌ها رو از اونجا خارج کنید. بعد همه چیز‌های اهدایی و بازیافتی که شرایط لازم برای ورود به خونه جدید رو ندارند.
نکته خیلی مهم: اجازه ندید زباله ها و اهدایی‌ها تلنبار بشن. مرتب از خونه خارجشون کنید و به مقصد مورد نظر برسونید. چیزی رو به امید اینکه بعدا به فلانی میدم و بعدا می‌فروشم و …نگه ندارید. هرکاری می‌خواهید بکنید سریعا انجام بدبد و اکر ممکن نیست، به خیریه اهدا کنید.
و اما در مورد جعبه‌های وسایل خودتون، اولا یک مکان در خونه برای کنار هم قرار دادن جعبه‌های بسته شده مشخص کنید.
هر جعبه‌‌‌ای که پر شد را از اتاق خارج کنید و در مکان تعیین شده قرار دهید تا فضا برای ادامه بسته بندی داشته باشید.
جعبه‌ها را با دقت نشانه گذاری کنید. نام اتاق و شماره جعبه را به ترتیبی که بسته بندی می‌کنید روی جعبه بنویسید. یک جعبه‌ از هر اتاق را از وسایلی که بیشتر از همه مورد نیاز هستند پر کنید و روی آن علامت بزنید تا باز کردن را از این جعبه شروع کنید.


البته این مطلب ادامه دارد…
شما چه پیشنهاداتی می‌تونید به لیست Flylady اضافه کنید؟
از اخبار سایت هم این‌که فعلا مطالب سایت بلاگفا از این آدرس قابل استفاده هستند.
http://web.archive.org/web/20150314221518/http://joywithless.blogfa.com/
در این لینک برای خوندن کل مطالب از آرشیو ماهانه استفاده کنید. اگر از دوستانی هستید که بعد از تخریب بلاگفا! به جمع ما ملحق شدید مطالب خوندنی زیادی اونجا خواهید دید.
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

پست مهمان: من جینگولجات رو دوست دارم!

یک دوشنبه دیگه و یک پست مهمان دیگه از یکی از همراهان خیلی خوب من، ریحانه عزیز که نوشته‌های خوبش رو در وبلاگش می‌تونید بخونید، و این نوشته رو اختصاصی برای اینجا نوشته. شما هم با زیاد داشتن جینگولجات و علاقه بهشون درگیر هستید؟ 😉


 
بدلی‌جات جینگولجاتعلاقه به خریدن جینگولجات یکی از موارد مخل سبک زندگی مینیمالیستی است. خرت و پرت های تزئینی یکی از غیر ضروری ترین وسایل زندگی ماست که حقیقتا بدون آنها زنده خواهیم ماند اما همیشه مقدار زیادی از هزینه، وقت و انرژی ما را به خودشان اختصاص میدهند. در این نوشته میخواهم جینگولجات را به سه نوع بدلیجات، گل‌سر، کش و وسایل تزئینی ای مثل قاب و تابلو و مجسمه و … تقسیم بندی کنم. من روزی روزگاری یک جینگول خر حسابی بوده ام. اما کم کم این همه جینگول خریدن دلم را زد و تصمیم گرفتم کمی دور و برم را خلوت کنم. حرف هایی که میخواهم برایتان بگویم تجربه های شخصی است. من با حسم پیش رفته ام و به آنها رسیده ام.
1- نخریم!
بله جینگولجات نخریم! متاسفانه صاحب اول و آخر این دسته از خریدهایمان خودمان هستیم. این وسایل کاربردی نیست در نتیجه مانند لباس نمیشود آنها را به کس دیگری داد تا از آن استفاده کند و حتی نمیشود آنها را فروخت و از شرشان خلاص شد چون ارزش و قیمت بالایی ندارند و کسی خواهانشان نیست مگر اینکه اشیاء لوکس و آنتیکی باشند. بنابراین بهتر است از اول پا به زندگی ما نگذارند تا کار به جایی نکشد که بخواهیم با کتک کاری از خانه بیرونشان کنیم! حالا چطوری خرید نکنیم! بله درست نوشته ام! راههای خرید نکردن! این راهها شاید برای دیگر وسایل هم به درد بخورد اما من اختصاصی برای جینگولجات شرحش میدهم.

  • نبینید! هر آنچه دیده بیند دل کند یاد! بهترین راه برای نخریدن ندیدن است. مثلا من در حال حاضر دارم در اشتیاق خریدن یک ساعت مچی با بند لی و صفحه گل گلی میسوزم اما حقیقت این است که من 1، 2 ، 3 ، 4 ، 5 تا ساعت دارم! بله من 5 تا ساعت مچی دارم و از بین این 5 تا هم 4 سال است که فقط از ساعت سواچ اسکینم استفاده میکنم. تازه من از آن دست آدم هایی هستم که اگر یک چیزی دور دستم چسبیده باشد روی مخم است و ساعتم را باید بگذارم توی جامدادی یا جیب کیف. بنابراین یک ساعت گل گلی جدید تاثیر شگرفی در زندگی من نخواهد داشت و فکر میکنم شاید ته تهش یک هفته بابت داشتنش خوشحال باشم و از همین الان میدانم که باز به استفاده از ساعت سواچ اسکینم ادامه خواهم داد. اما اگر از اول چشمم به این ساعت نیفتاده بود این همه نیاز به کلنجار رفتن با دلم نداشتم. پس نبینید! مثلا برای گشت و گذار در پاساژها وقت نذارید. راهتان را صاف بگیرید و بروید. من خیلی وقت ها از تجریش که رد میشدم حتما به پاساژ قائم سر میزدم. سر زدن شامل مغازه های مجازی هم میشود، انقدر از این صفحه به آن صفحه جینگولجات در اینستاگرم چرخ نخورید. آدمی است دیگر چرا باید هی خودش را در معرض در دام افتادن قرار دهد؟
  • زمان بدهید! این روش را من و یکی از دوست های صمیمی ام وقتی دیدیم تمام پول هایمان را پای جینگولجات داده ایم، میدهیم و خواهیم داد در مورد خودمان به کار بستیم. میخواستیم ببینیم این علاقه و اشتیاق خریدن فلان چیز از روی عشق است یا شهوت! اگر از روی یک شور و هیجان آنی باشد آتشش سرد میشود و شاید حتی فردا به خودتان بگویید: این چی بود که میخواستم بخرم! این حرف را خیلی وقت ها بعد از خرید به خودمان میزنیم: این چی بود من خریدم؟! با زمان دادن میشود جلوی ضرر را گرفت. زمان بدهید و فکر کنید. خودتان را اسیر عشق هایی کز پی رنگی بود نکنید! من یک بار خریدن یک مجسمه را دو سال طول دادم. بله دو سال! الان از داشتنش خیلی خوشحالم و فکر میکنم ارزش خریدن داشت، اما خیلی وقت ها هم شده چیزی را خریده ام و بعد از یک مدت با خودم گفته ام این دیگه چیه! چقدرم زشته! خوشبختانه جینگولجات نه تنها تاریخ مصرفش نمیگذرد بلکه با گذر زمان بهتر و قشنگترش هم به بازار میاید.
  • سوال بپرسید! یکی از کارهایی که همزمان با به تعویق انداختن باید انجام بدهید سوال پرسیدن است! اول از همه اینکه پولش را دارم؟ من به شخصه کلی به جان چیزمیزهای گران دعا میکنم. چون از همان اول میدانم که نمیتوانم بخرمشان و بحث تمام میشود! دومین سوال این است: کجا بگذارمش؟ آیا من فضای خالی برای یک قاب جدید، یک گلدان جدید و یک دستبند جدید دارم؟ و سوال اساسی و مهمی که اگر جوابش منفی است نباید به مثبت بودن دو تای قبلی اعتنایی کرد این است: آیا من به این وسیله نیاز دارم؟ آیا من یک گوشواره جدید میخواهم؟ برای پاسخ دادن با خودتان مرور کنید، تمام داشته هایتان را مرور کنید! بهتان قول میدهم حتما گوشواره ای گوشه جعبه بدلیجاتتان افتاده که به جای گوشواره پشت ویترین میتوانید از ان برای ست کردن استفاده کنید! با خودتان تکرار کنید: ما بهش نیاز نداریم، ما بهش نیاز نداریم، ما بهش نیاز نداریم. برای این میگویم بگویید “ما” که آن قسمت از وجودتان که هوس خریدن کرده احساس تنهایی نکند. J
  • نگاه کنید! در این دنیا همه چیز را برای خریدن نیافریده اند. شما میتوانید نگاه کنید و لذت ببرید. همه جینگولجات مخلوق خدا هستند. من خودم ممکن است با دیدن یک انگشتر دست ساز به وجد بیایم، یا یک صنایع دستی را بپرستم اما لزومی ندارد آن را بخرم! لزومی ندارد همه چیز را متعلق به خودمان کنیم. هر سال تعداد زیادی جینگولجات بسیار زیبا تولید و ساخته میشوند که هر کدام در نوع خود بی نظیرند اما آیا میشوید همه شان را خرید؟
  • برایتان هدیه میاورند! قسمت اعظمی از هدیه ها در فرهنگ ما جینگولجات است. باید همیشه بدانید که هر سال روز تولدتان چند تا جینگول هدیه خواهید گرفت. پس پولتان را هدر ندهید.

اما اگر جینگولی پس از طی مراحل فوق توانست وارد زندگی شما شود، باید چه برخوردی با او داشته باشید؟
2- قسمت هایی را سفید بگذارید! ( وسایل تزئینی خانه)
لزوما تمام دیوارها، تمام میزها، تمام قفسه ها نباید پر باشند! من یک روزی اعتقاد داشتم حتی یک لکه سفید نباید خالی بماند. همه جا پر پر پر! و به قول مامانم اتاقم عینهو نمایشگاه و سمساری شده بود. اما اگر دقت کنید میبینید که موزه ها هم بین ویترین های خود فاصله گذاشته اند. پر بودن فضا هم چشم را خسته میکند و هم نمیگذارد زیبایی وسایل دیده شود. وقتی فضا پر است و به هر طرف که سربرمیگردانید با شیء جدیدی مواجه میشوید سرگیجه میگیرید. شاید اینطور مکان ها برای جستجو و اکتشاف مثل جنگل آمازون جذاب باشند اما به شما اطمینان میدهم که شیک نیستند! وقتی همه فضا پر است انگار روی چیزی تاکید نشده است و زیبایی هر وسیله ای به پنجاه درصد کاهش پیدا میکند. پس قسمت هایی را سفید بگذارید. مثلا مطمئن شوید میان تابلویی که به دیوار زده اید و پرده به اندازه کافی فضای خالی وجود دارد. فضاها حتما نباید با وسایل تزئینی پر شوند. مثلا ممکن است آینه دراور شما برای پر کردن یک دیوار مناسب باشد ولازم نیست عکس دو متر در سه متر عروسیتان را هم به آن دیوار بزنید! یا دیواری که پنجره دارد به وسیله پرده پر میشود. ساعت را هم به همان دیوار نزیند. تمام اینها سلیقه ایست و ممکن است کنار یک پرده به اندازه یک ساعت جای خالی وجود داشته باشد. اما حواستان به سفیدی ها باشد. قسمت هایی را سفید بگذارید تا تزئیناتتان بیشتر و زیباتر جلوه کنند. آسان ترین راهش سفیدی یک درمیان است: فضای پر، فضای خالی، فضای پر، فضای خالی. فضای خالی که بیشتر باشد شما میتوانید وقتی که برای گردگیری آنها میگذاشتید به کار لذت بخشتری برای خودتان اختصاص بدهید.
3- عوض بدل!
اگر جینگول خر اصیلی بوده اید و حالا میخواهید کمی دور و برتان را خلوت کنید پیشنهاد میکنم اگر جای نگهداریش را دارید همه جینگولجاتتان را از سر باز نکنید. وسایل تزئینی را کم کنید و اضافی را در کمد یا انبار بگذارید. میتوانید هر 6 ماه یک بار وسایلی را که چیده اید جمع کنید و وسایل جدید را از کمد دربیاورید و دوباره بچینید. اینطوری انگار یک تغییر دکوراسیون اساسی داده اید. و تا آخر عمر با همین وسایلی که دارید میتوانید شونصد مدل مختلف خانه تان را بچینید، بدون اینکه چیز جدیدی بخرید. در مورد بدلیجات هم نگه داشتنشان به تکنیک “ما نیاز نداریم” کمک میکند. ولی قول بدهید که جینگول بدلی جدیدی نخرید.
4- تغییر بدهید!
اگر انسان رستگاری بوده اید و مثل من 10 عدد گلدان سفالی ندارید هم لازم نیست برای داشتن دکوراسیون جدید خرید کنید. فقط کافیست تغییر بدهید. میتوانید جای مبل ها، جای میز ناهارخوری، تخت، دراور و… را سالی یک بار تغییر بدهید. این کار به تنوع دادن و عوض شدن حال و هوا خیلی خیلی کمک میکند. جینگول جاتتان را هم تغییر بدهید. ممکن است یک تابلو وقتی طولانی مدت در جایی بماند برای دیدتان عادی بشود اما وقتی تغییرش میدهید به حدی زیبایش دوباره جلوه میکند که انگار چیز جدیدی خریده اید. تغییراتی کوچکی در وسایلی مثل جاشمعی و مجسمه‌ها هم همین قدر میتوانند به طرز شگفت‌انگیزی به فضای اطرافتان تونع بدهند.
5- اصیل خرید کنید!
خرید چیزهای عجیب و غریب ضروری مثل لباس که پس اون فردا از مد میفتند کار عاقلانه ای نیست چه برسد به خرید جینگولجات عجیب و غریب. پس مثلا جاشمعی ای نخرید که سال بعد خجالت بکشید بگذاریدش روی سفره هفت سین، یا بدلیجاتی نخرید که آنقدر دمده بشود که نتوان از آن استفاده کرد.
6- استفاده کنید!
ما همیشه جینگولجات زیادی میخریم، جینگولجات زیادی داریم اما همیشه همان انگشتر فیروزه‌ای را که بهش عادت داشته‌ایم دست میکنیم و از همان کلیپس همیشگی استفاده میکنیم. آنقدری که کمد و سایلمان متنوع است خودمان متنوع نمیپوشیم. بیایید از وسایلمان استفاده کنیم. از کش جدیدی که خریده‌ایم مرتبا استفاده کنیم. آنقدر که دیگر شل بشود! مساله این است که ما از چیزهایی که میخریم لذت نمیبریم. خیلی هایشان نگه داشته میشوند برای آینده های نامعلومی که مشخص نیست کی از راه میرسند و یا خیلی هایشان گوشه کشوهایمان فراموش شده‌اند و در حال خاک خوردند. بهتر است شروع کنیم، استفاده متناوب از وسیله‌ها، مصرف کردنشان تا جایی که دیگر قابل استفاده نباشند بیشتر به ما حس داشتن و لذت میدهد.
 

یه شغل که جاش خالیه!

دلم برای اینجا تنگ شده بود! ولی مرخصی تابستونه هم واقعا لازم بود. حال و احوال شما دوستان خوبم توی ماه‌های گرم سال چطوره؟

برم سر اون شغلی که جاش توی ایران خالیه!

یک صنعت نسبتا تازه تاسیس توی انگلیس و خیلی کشور‌های دیگه وجود داره به نام declutterers and organisers, ترجمه‌اش سخته چون معادل خوب فارسی نداریم ولی تقریبا میشه نظم دادن و خلوت سازی. سابقه‌شون فکر نمی
کنم زیاد باشه، مثلا توی انگلیس انجمن صنفی‌شون ده سال پیش تشکیل شده ولی خیلی زیاد هستند هم به صورت فردی هم سازمان و اگر جستجو کنید مثلا توی لندن کلی از این شرکت‌ها وجود داره. (مثال یک و مثال دو)
ما توی ایران خدمات تمیز کردن خونه به معنی شستن و برق‌ انداختن داریم، ولی این کلا با اون فرق می‌کنه و کسی که میاد نمیاد برای شما فرش و دیوار بشوره یا حموم تمیز کنه.
کار این گروه با طراحان داخلی و دکوراتور‌ها هم فرق داره. طراح داخلی فضای داخلی خونه و چیدمان مبلمان رو برای شما طراحی می‌کنه و میره. نظم ‌دهنده‌ها کارشون این نیست. بیشتر از اینکه با چیدمان مبل و طراحی کمد و میز و ..کار داشته باشند، با اینکه توی کمد‌ها و کشو‌ها و انباری‌ها چی هست و چطوری چیده شده کار دارند.
نظم دهنده‌ها معمولا با ترکیبی از سابقه تجربی و آموزش این شغل رو انتخاب می‌کنند. دوره‌های آموزشی آنلاین و کتاب‌های زیادی در این زمینه نوشته شده. این افراد کارشون اینه که بیان به شما کمک کنند وسایل ولباس‌ها و کتاب‌ها  و …رو مطابق اصولی منظم و مرتب کنید که هم دسترسی بهشون و هم مرتب نگه داشتنشون راحت باشه. معمولا توی این پروسه نیاز به خلوت کردن خیلی چیز‌های اضافی هم هست برای همین نامش خلوت‌سازی هم توش داره اگرچه کار اصلی این نیست. نظم‌دهنده‌ها علاوه بر اینکه همه چیز رو مرتب می‌کنند اصول رو هم برای فضای خودتون به شما یاد می‌دهند تا بتونید همون‌طوری مرتب نگهش دارید.

همونطور که هرکدوم از ما اگر برس دست بگیریم می‌تونیم دیوار خونه رو رنگ کنیم ولی از نقاش استفاده می‌کنیم، یا اگر ساعت‌ها وقت بگذاریم می تونیم خونه رو برق بندازیم اما از کارگر ماهری که این کار براش خیلی آسونه استفاده می‌کنیم، خیلی به خودمون کمک می‌کنیم و کارمون هم راحت‌تر میشه اگر یک نظم‌دهنده حرفه‌ای بیاد و وسایل رو مرتب کنه. خیلی از کسب و کار‌های کوچک هم از خدمات این افراد برای مرتب نگه داشتن پرونده‌ها و دفتر کار و …استفاده می‌کنند.
خلاصه همه این‌ها رو نوشتم که بگم توی این سفر تهران که من سه روزی مشغول نظم دادن به انباری مامان این‌ها بودم، هی آه کشیدم که کاش چنین خدمتی برای همه ایرانی‌ها هم فراهم بود. وقتی هر دو نفر شاغل هستند یا وسایل خیلی زیاده، واقعا وجود چنین سرویسی خیلی کمک می‌کنه. اگر بین خواننده‌های اینجا کسی در این زمینه وارد هست و تجربه و مطالعه داره، امیدوارم آستین‌هاش رو بالا بزنه و این کسب و کار رو راه بندازه!

در کار داوطلبانه مینیمال نباشید!

کار داوطلبانه

کار داوطلبانه


همونطور که در پست قبل نوشتم، شب‌های گذشته داشتم به این فکر می‌کردم که کجا مینیمال نباشیم بهتره.
دوستان هم اینجا و هم توی اینستاگرام نظرات جالبی داشتند. چیزی که به ذهن من اومده بود کار داوطلبانه یا کار خیر بود. البته کار خیر از طریق اهدای مالی خوب و ارزشمند هست و جای خودش رو داره و بهتره اونجا هم مینیمال نباشیم، اما موضوع پست من این جور کمک‌ها نیست. کار داوطلبانه است. بر خلاف خیلی از چیز‌های دیگه که به نظر من توش ایران خیلی از غرب بهتره (واقعا!)، در این زمینه متاسفانه خیلی عقب هستیم. اونقدر که ممکنه خیلی‌هامون تا الان این عبارت به گوشمون هم نخورده باشه.
کار داوطلبانه یعنی چی؟ به عبارت ویکی‌پدیا یعنی:
کار داوطلبانه به طور کلی ، از فعالیت های بشر دوستانه ای پنداشته می شود که برای ترویج خوبی یا بهبود کیفیت زندگی انسانی در نظر گرفته شده است. این نوع کار هیچگونه منفعت مالی ندارد و در عوض احساس ارزشمند بودن و احترام را به وجود می آورد.
ما چه کار داوطلبانه‌ای از دستمون برمیاد؟ خیلیییی گزینه وجود داره! می‌دونم خیلی از شما دوستان پیشنهاد‌های خیلی خوبی خواهید داشت و منتظر خوندنشون هستم. این هم چند پیشنهاد که به ذهن من می‌رسه:
کافیه هر از گاهی دو سه ساعت وقت بگذارید و به یک خیریه که می‌شناسید سر بزنید و ببینید چه کمکی لازم دارند. از تلفن جواب دادن تا جابجا کردن وسایل تا کارهای تخصصی، آموزشی، تولیدی و ….که هر کدوم بسته به نوع خیریه و فعالیتش مورد نیاز باشه، ارزشمند‌ترین هدیه‌ای خواهد بود که شما به جامعه و آینده کشورمون اهدا خواهید کرد.
پیدا کردن یک مطلب خوب مرتبط و پیشنهاد دادنش به این وبلاگ برای معرفی به بقیه، یک پیشنهاد دیگه است.
اگر به زمینه خاصی علاقه دارید و دوست دارید عده بیشتری رو باهاش آشنا کنید و فکر می‌کنید دونستنش عده بیشتری رو شاد می‌کنه، در موردش یک وبلاگ شروع کنید و بنویسید. تولید کردن محتوا به زبان فارسی به همه‌مون می‌تونه کلی کمک کنه. بیشتر مطالبی که من اینجا می‌گذارم حاصل زحمت نویسندگانی هست که قبل از من این مطالب رو به زبان انگلیسی تهیه کردند. چرا ما این کار رو نکنیم؟
اگر تهران هستید یا از تهران رد می‌شید سری به بانک سلول‌های بنیادی بیمارستان شریعتی بزنید و یک نمونه بزاق اهدا کنید. نمی‌دونید با همین کار کوچیک چه کمک موثری در بهبود حال بیماران می‌توانید بکنید.
اگر هنر، فن یا دانشی بلد هستید وقت بگذارید و به افراد تحت پوشش خیریه ها آموزش بدید. جمعیت امام‌ علی توی خیلی از شهر‌ها خانه‌های علم داره برای بچه‌ها. ولی بچه و بزرگ و این خیریه و اون خیریه نداره، یاد گرفتن برای همه بهترین هدیه است.
اگر کمی بیشتر انرژی و توان دارید، خودتون یک هسته تشکیل بدید و با افرادی که می‌شناسید و هم‌فکر هستید، یک مشکل/ایراد در جامعه رو که نمی‌پسندید انتخاب کنید و کاری که از دستتون برمیاد رو برای بهبودش شروع کنید.
چند مثال ساده: من از سیاه‌پوشی خانم‌های ایرانی خیلی دلم می‌گیره، تازه از راه دور دارم به اندازه ای که من یک نفری می‌تونم تلاش کنم کشورمون رو رنگی‌رنگی‌تر کنم. می‌دونم شما خواننده‌‌های اینجا که خیلی‌هاتون داخل کشور هستید و خیلی کار‌ها براتون راحتتره می‌تونید خیلی تغییرات مثبت ایجاد کنید: کمک به مهاجرین افغانی که ما خیلی بهشون ظلم کردیم، کمک به آشنا کردن افراد مناسب ازدواج به هم، مثل مهمانی که چند روز پیش برنامه ماه عسل داشت، کمک به آشنایان و اطرافیانی که بچه کوچک دارند و از فامیل دور هستند و یکی دو ساعت نگه داشتن بچه که بتونند نفسی بکشند،  آشپزی کردن برای افراد کهنسال محله که ممکنه همیشه توانش رو نداشته باشند، توی انگلیس من حتی خیریه‌ای رو دیدم که با تماس باهاش می‌اومد برای گرفتن ناخن‌های پا و پدیکور برای افراد مسن که خم شدن و رسیدگی به اون ناحیه براشون سخته. کاری به همین کوچیکی می‌تونه کلی کیفیت زندگی اون فرد رو هم از طریق خود کار هم از طریق ارتباط اجتماعی‌ای که از این طریق شکل می‌گیره بهتر کنه. توی یک خیریه دیگه ما به خونه افراد معلول ذهنی سر می‌زدیم، باهاشون یه چایی می خوردیم و چند تا گلدون بهشون می‌دادیم. هر دو هفته یک بار هم باز بهشون سر می‌زدیم و به گلدون‌ها هم رسیدگی می‌کردیم. هدف فقط این بود که این فرد ایزوله نشه و چند نفر رو ببینه، گلدون‌‌ها هم بهونه بود.
چند نفر می‌شناسید که واقعا برای یک کار در این حد، هیچی وقت نداشته باشند؟ می‌دونم جواب خیلی ها تعداد خیلی کمی خواهد بود. بیشتر ما می‌تونیم این تغییرات کوچک و مثبت رو در زندگی دور و بری‌هامون ایجاد کنیم. چرا دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم؟ دستهامون رو به هم بدیم و شروع کنیم! تازه کلی هم خوش می‌گذره و خودمون از زندگی‌مون لذت بیشتری می‌بریم.
پس نه به مینیمالیسم! اینجا مینیمال نباشید 😉
پیشنهاد شما برای کار داوطلبانه چیه؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
 

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره:شماره چهار، کوسن!

کوسن‌های به هم ریختهبله! کوسن. البته کوسن دکوری منظورمه نه کوسنی که واقعا استفاده بشه. می‌دونم خانواده‌هایی که بچه ندارند کمتر متوجه عمق فاجعه می‌شن، اما بچه‌دار‌ها احتمال زیاد با من همدرد هستند. خود من اوایل ازدواجم کلی کوسن در رنگ‌ها و شکل‌های مختلف روی مبل‌ها چیده بودم و از بودنشون خیلی لذت می‌بردم. ولی در نهایت واقعیت اینه که موقع نشستن باید جابجاشون می‌کردیم و فقط در لحظه ورود به هال، قبل از اینکه کسی به مبل‌ها نزدیک بشه میشد ازشون لذت برد.
بعد از اضافه شدن عضو جدید خانواده‌ها هم که عملا جای کوسن‌ها روی زمین و زیر میز و روی کابینت و هر‌جایی بود به غیر از مبل‌ها!
البته هنوز توی هال ما دو تا کوسن هست که واقعا می‌گذاریم زیر سرمون و ازشون استفاده می کنیم. ولی بیشتر از اون واقعا فقط چیزی بود برای تمیز نگه داشتن و مرتب کردن، بدون اینکه ارزشی به زندگی ما اضافه کنه.
شما توی گوشه و کنار خونه چند تا کوسن دارید؟ازشون استفاده می‌کنید، یا مثل این تصویر همه شون موقع جمع شدن توی هال، تبعید میشن به یک گوشه؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

مینیمالیسم و کار‌های دستی؟ مگه میشه!

قلاب بافیکار‌های دستی/تفریحات مناسب اوقات فراغت به وسیله و ابزار و فضا احتیاج دارند. برای افرادی که در آرزوی یک زندگی مینیمال و ساده و خلوت هستند، انجام دادن کار‌هایی که چنین پیش‌نیاز‌هایی دارند با نوعی تناقض روبروست. من مدتی‌ است که شروع کردم به انواع کار‌های دستی و در همین مدت کم با این مشکل زیاد شدن وسایل روبرو شدم. برای همین به فکر راه چاره افتادم.
بیشتر کار‌های دستی را می‌توان تا حد قابل توجهی مینیمال نگه داشت. اگر ما فقط وسایل ضروری را نگه داریم، یعنی همان‌هایی که در ابتدای یاد گرفتن یک هنر جدید، کار را با آنها شروع می‌کنیم، می‌توانیم لذت بیشتری ببریم.
مشکل از وقتی شروع می‌شود که با یک ذهن مصرف‌گرا جهان را می‌بینیم. فکر می‌کنیم به وسایل هرچه بیشتر، بزرگتر و بهتری نیاز داریم، نه همانچه که داریم. چشممان دنبال خرید بعدی است، به جای آنکه از همان چیزی که داریم لذت ببریم. این طرز فکر درست نیست. مثل بزرگتر کردن خانه می‌ماند. به هر خانه‌ای که می‌رویم، به جای لذت بردن از آن، مشغول نقشه کشیدن برای بعدی می‌شویم. در حالی که تنها راه داشتن خانه‌ای که از آن راضی باشیم این است که همین خانه فعلی را بپذیریم! وگرنه هرچه خانه را بزرگتر کنیم، زحمتمان بیشتر می‌شود، و همیشه از آن بزرگتری هم وجود دارد که حسرتش را داشته باشیم.
بزرگتر و بیشتر، یعنی هزینه کردن پول بیشتری برای وسایلی که قرار است به ما شادی بدهند، و هزینه کردن پول بیشتر یعنی داشتن زمان کمتری برای لذت بردن از این وسایل (اینجا را بخوانید.)
در نهایت ماجرای‌ ما و کار‌های دستی هم با آن ذهن مصرف گرا به جایی می رسد که توان بیشتر خریدن یا حوصله‌اش را نداریم، و در این مرحله کلا آن کار یا تفریح را کنار می‌گذاریم!
واقعیت این است که بیشتر این کار‌های لذت بخش را با تعدادی حداقلی از وسایل می‌توان انجام داد. مهم این است که تعادل را حفظ کنیم. همان‌طور که در خانه‌ای خلوت و دلباز احساس آرامش بیشتری می‌کنیم، از کار دستی‌ای که برایش یک اتاق خرت و پرت نداشته باشیم لذت خیلی بیشتری خواهیم برد. البته استفاده از وسایل با کیفیت خوب در داشتن یک تجربه بهتر موثر است، ولی نیازی به بیشتر و بیشتر داشتن نیست.
این لیست تفریحات فعلی من و وسایلی است که برایشان دارم:
لپتاپ برای همه چیز، آموزش، ایده گرفتن و…
خیاطی: چرخ خیاطی، یک کشو پارچه، هشت عدد قرقره، قیچی، یک جعبه کوچک بقیه وسایل (سوزن ته گرد، متر،…)
قلاب‌بافی که تازه شروع کردم: یک قلاب، دو قرقره نخ
نقاشی و دکوپاژ: یک بوم، دوازده عدد تیوب رنگی کوچک، دستمال‌های دکوپاژ، چسب چوب، قلم مو، سمباده، اسپری تثبیت کننده. همه این‌ها با هم توی یک پاکت خرید متوسط جا گرفتند. پرینتر و مداد رنگی
یک نکته خیلی مهم در تحت کنترل گرفتن کار‌های دستی اینه که تا یک پروژه تموم نشده، یا اگر ازش پشیمون نشدید وسایلش رد نشده، برای پروژه جدید خرید نکنید. فکر می‌کنم با رعایت همین یک نکته میشه از کار‌های دستی لذت برد و یک اتاق یا کلی کمد و جا برای نگه‌داری وسایل لازم نداشت.
شما به چه کار دستی‌ای علاقه دارید؟ چه نکته‌ای برای مینیمال نگه داشتن کار‌های دستی و اینجور تفریحات به ذهنتون می‌رسه؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


 
ایده این پست برگرفته از این منبع است که با تجربه خودم تلفیقش کردم.
 
 
 
 

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره:شماره سه، تردمیل

از تردمیل بیا پایین!شما هم توی یکی از اتاق‌های خونه یا یک گوشه بالکن یا وسط هال! یک تردمیل بزرگ دارید که کلی از فضای ارزشمند متری خدا تومنی‌تون رو پر کرده؟ وقتشه که براش یک آگهی بزنید و بفرستیدش یک خونه دیگه!
البته راه رفتن یا دویدن برای سلامتی خیلی خوبه. بودن ورزش خیلی توی برنامه روزانه ما مهمه و به هیچ عنوان نباید بهش بی‌توجهی کنیم. پیاده‌روی یا دو هم یکی از بهترین ورزش‌هاست که هم فشار زیادی به بدن وارد نمی‌کنه و تقریبا برای همه مناسبه، هم برای روی فرم نگه داشتن قلب و سیستم تنفسی و سلامتی عالیه. اما فقط همین نیست.
پیاده‌روی یا دو می‌تونه کلی روی سلامتی روان ما هم اثر داشته باشه. بیرون زدن از خونه، نفس کشیدن توی هوای تازه، دیدن چند تا درخت و یکی دو تا گربه و تعداد زیادی آدم و احتمالا آب روان هرچند توی جوب! و شاید شنیدن صدای چند تا پرنده یا استشمام بوی گل، خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کنیم روی سلامتی روح و شادی انسان اثر داره. چرا باید خودمون رو از همه این‌ها محروم کنیم و به جاش توی یک فضای بسته و تنها روی یک تردمیل عرق بریزیم؟ و به جز اون نیم تا یک ساعتی که ازش استفاده می‌کنیم بیست و سه ساعت شبانه روز مجبور باشیم چیزی به اون گندگی رو توی فضای محدود خونه تحمل کنیم؟ علاوه بر این شواهدی وجود داره که استفاده از تردمیل به زانو‌ها آسیب می‌رسونه، بر خلاف پیاده‌روی که برای زانو عالیه.
نظر شما چیه؟ با داشتن تردمیل موافق‌ترید یا با نداشتنش؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

ارزش "ساختن با دست"

ویلای مرد آهنگرتوی کامنت‌ها اشاره کرده بودم که این پست ادامه داره. می‌خواستم بنویسم که نه تنها محصولات دست‌ساز ارزش بیشتری دارند و بهتون توصیه می‌کنم از اون‌ها انتخاب کنید، بلکه ساختن با دست هم خیلی ارزشمنده و سعی کنید اون رو هم وارد زندگی‌تون کنید.
نوشتن این پست افتاد به بعد از سفرمون به ولز، و چه خوب شد که قبلش ننوشتم چون اونجا توی یک خونه دست‌ساز اقامت داشتیم که جون می‌داد برای نوشتن این پست! در این مورد فرصت نکردم برم جست و جو کنم و مقالات علمی رو بخونم*، اما به طور تجربی می دونم و دیدم که ما آدم‌ها از ساختن و پدید آوردن لذت می‌بریم.
یک یا دو قرن پیش سبک زندگی طوری بود که خود به خود همراه زیستن، ساختن و آفریدن هم بود. بیشتر خریدنی‌ها مواد اولیه بودند و تبدیل شدنشون به چیز‌هایی که مصرف می‌شد توی خونه و با مشارکت همه اعضای خونه صورت می‌گرفت و این نیاز طبیعی انسان به ساختن رو برطرف می‌کرد. اما الان دیگه این‌طور نیست. کسب و کار‌های خیلی از ما متاسفانه هیچ فراورده آشکاری ایجاد نمی‌کنه که اون نیاز رو برطرف کنه. از دست دادن اون فرصت طبیعی برای آفرینش و نبود جایگزینی براش، یکی از دلایل دلمردگی بیشتریه که هرچی زندگی صنعتی‌تر و همه‌چیز آماده در خدمت تری داشته باشیم بیشتر میشه. از مقایسه زندگی شهری با روستاها یا عشایر می‌تونید این تفاوت رو تا حدی حس کنید.
خونه‌ای که برای این آخر هفته اجاره کرده بودیم خیلی الهام بخش بود چون مالک اونجا که یک آقای مسن و آهنگر بود، این خونه با دو قرن سابقه رو خودش بازسازی کرده بود، به نحوی که تا حد ممکن ویژگی‌های معماری‌اش حفظ بشه. نام ویلا هم بود ویلای مرد آهنگر! در و دیوار و پنجره‌های خونه هیچ‌کدوم بی‌عیب و نقص و یک دست نبودند، ولی همین یک نواخت نبودنشون  نشون می‌داد محصول دست یک آدم هستند، نه ماشینی و کلی حس خوب با خودش داشت. توی مدتی که اونجا بودیم فکر می‌کردم چه حس خوبی داره زندگی این آقا و خانمش کنار بنا‌هایی که خودشون ترمیم کردند و باغی که خودشون ازش مراقبت می‌کنند. بیشتر تزیینات داخل خونه هم کار‌های قدیمی و آثار دست‌ساز بودند.
برای خیلی از ماها ممکن نیست که بریم توی روستا یا با عشایر زندگی کنیم، خودمون شیر بدوشیم و ماست بندازیم و چادر بدوزیم و سقف رو کاهگل کنیم و دیوار رو گچ کنیم و خودمون لباس بدوزیم و چه و چه. همه ما نمی‌تونیم مثل صاحب این خونه‌ای که ما توش بودیم آهنگر باشیم و از پس بازسازی یک خونه بر بیاییم. ولی نیاز به ساختن و پدید آوردن که در ما ناپدید نمیشه. دو قدم ساده کمک می‌کنه به دوباره زنده کردن این بخش فوق‌العاده از طبیعت انسانی: توانایی خلق کردن.
اول اینکه قدر زمان‌مون رو بدونیم و همونقدر که برای خلوت نگه داشتن فضای خونه تلاش می‌کنیم،حواسمون به بیهوده اجاره ندادن زمانمون به فعالیت‌های بی‌سود هم باشه!
دوم اینکه شروع کنیم به درست کردن /آفریدن هر چیزی که برامون ممکنه و بهش علاقه مندیم: کار‌های هنری، نوشتن، آشپزی، هر نوع فعالیت دستی که برای شما مقدوره. هر چند کم و هرچند پر از عیب و ایراد. برای حراج کریستیز که درست نمی‌کنیم 😉 امتحانش کنید، مشتری میشید.
فقط!!!!! حواستون باشه، قرار نیست بریم “خرید لوازم برای کارهای هنری، آشپزی، نوشتن و …!”قراره کار کنیم. فریب این تصور قدیمی که خرید یعنی حل مشکل رو نخورید‌. کاری رو شروع کنید که نیاز به خرید نداره یا با حداقل مواد اولیه قابل شروع کردنه. کم کم که پیش برید اگر واقعا نیاز به چیزی داشته باشید معلوم میشه. منتظر خوندن نظرتون و این‌که دوست دارید چه کاری رو شروع کنید هستم!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
*اگر در این زمینه منبعی می‌شناسید ممنونم میشم بهم معرفی کنید.

ارزش محصولات دست‌ساز

عاشق محصولات دست‌سازمینیمالیست‌ها معمولا سعی می‌کنند از خرید پرهیز کنند. همونطور که توی پست قبلی نوشتم، یا در واقع هیثر نوشته بود، پول معادل عمر ماست. مصرف کردن و خرید کردن هم شادی ما رو زیاد نمی‌کنه. پس تا جایی که نیازی نیست بهتره از مصرف بیهوده و جمع کردن خرت و پرت اضافی دور خودمون خود‌‌داری کنیم.
اما وقتی که به خرید احتیاج پیدا شد چی بخریم؟ در این مورد چه گزینه‌ای بهتره؟
جنبه‌‌های متعددی در چیزی که می‌خواهیم بخریم هست که می‌تونه اون رو گزینه بهتری برای ما بکنه. مثلا نحوه تولید و اینکه در اون مسبر آلودگی کمتری تولید شده باشه، یا روش‌های تولید و اینکه حقوق کارگران و تولید‌کنندگان مواد اولیه رعایت شده باشه، یا اینکه اون جنس به اصطلاح محلی باشه و تولید منطقه خودمون باشه، که امیدوارم در آینده در مورد هر کدومشون بنویسم. اما امروز می‌خوام در مورد یک جنبه دیگه‌اش بنویسم: ارزش کار دست!
وقتی می‌خواهید خرید کنید، به خصوص انواع و اقسام تولیدات پارچه‌ای و چیز‌های تزیینی، کار دست بخرید، نه کار ماشین! از کسی بخرید که خودش اون محصول رو تولید کرده، میشه باهاش حرف بزنید، می‌تونید باهاش یه چایی بخورید.
توی ویدیویی که چند وقت پیش گذاشتم به اشکالات سیستم مصرف فعلی اشاره شده بود. خرید محصولات دست‌ساز خیلی از اون مشکلات رو کم‌تر می‌کنه. سو استفاده از کارگرانی که ما هیچوقت نخواهیم دید، سو استفاده از منابع مناطقیکه برای ما اهمیتی ندارند، آلوده کردن محیط زندگی افرادی که قدرت و پول برای دفاع از خودشون ندارند.
مدتی پیش یکی از دوستان از من در مورد تحصیلات دانشگاهی‌ام پرسید. من دو رشته خوندم. دومی‌اش انسان‌شناسی بود. انسان‌شناسی به خصوص در سنت بریتانیایی  مدت زیادی تمرکزش بر مطالعه قومیت‌های غیراروپایی بوده. یکی از مفاهیم مورد استفاده توسط قوم مائوری که می‌خوندیم مفهومی بود به اسم Hau، که خیلی ساده سازی‌اش بکنم میشه معادل پیوندی که بین افرادی که با هم یک شی رو رد و بدل می‌کنند برقرار میشه، مثل یک انرژی روحی که با اشیا منتقل میشه. نمی‌خوام خیلی عرفانی حرف بزنم ولی واقعا وسایل ساخته دست یک آدم قابل دسترس خیلی حس بهتری به ما میدن تا محصولاتی که هزاران هزار ازشون تولید شده و اگر دست انسان هم در کاره مثل ماشین داره کار می‌کنه . اگر چیزی درست کرده باشید این حس رو بیشتر درک می‌کنید. انگار به قول مائوری‌ها ساخته‌های دست روحی رو با خودشون حمل می‌کنند و دهنده و گیرنده رو به هم مرتبط می‌کنند.امتحانش کنید، می‌بینید.
امیدوارم این بار که به چیزی نیاز پیدا کردید، به خرید کار دستی فکر کنید!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار