پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

ادامه مطلب …

زمانی برای خلوت کردن، یک شروع دوباره!

شروع دوباره
دوستان تمرینات خانه خلوت در یک ماه رو انجام دادید؟ تا تهش پیش رفتید، به نظرتون توش جای چی کم بود؟ منتظر خوندن نظراتتون هستم.
کم کم وقتشه که دوباره موتورها رو روشن کنیم و بعد از یک استراحت خیلی طولانی دوباره شروع کنیم به خلوت کردن. خوبی این اعتیاد به خلوت کردن دور و بر اینه که همیشه چیزی برای خلوت کردن هست. اما نترسید، از آسونش شروع می‌کنیم بعد کم کم میریم سراغ غولهای سخت‌تر.
یه جایی هست که بعید می‌دونم کسی باشه که در همین لحظه یک چندتایی چیز اضافی توش نداشته باشه برای حذف کردن. اگر گفتید کجا؟ کیا دارند با خودشون میگن امکان نداره، من که چیز اضافی‌ای ندارم توی زندگی‌ام. شرط ببندم که دارید 😉 ؟ تازه تمیز کردن و خلوت کردنش هم انرژی خیلی کمی لازم داره، هم به هیچ گونه مواد شیمیایی مضر برای طبیعت نیاز نداریم.
گوشی موبایلتون رو نگاه کنید. توی بخش پیامکها، توی وایبر و تلگرام و واتزاپ و لاین و کیک و بقیه امثال این نرم افزارها، چند تا پیامک هست که به اعماق تاریخ تعلق داره و باید پاک بشه ولی همینجوری مونده و بیخودی صفحه رو شلوغ کرده. پیامک از افرادی که دیگه ارتباطی باهاشون نداریم، پیامک از شماره‌هایی که کلا عوض شده، پیامکهای تبلیغاتی. گروههایی که برای هماهنگی یک مناسبت، یک برنامه، یک موقعیت خاص ایجاد شده و ماهها و بلکه سالها از زمانش گذشته، همه شون رو پاک کنید تا یک صفجه خلوت از پیامها و گروههای مورد علاقه‌تون داشته باشید.  این مرور پیامهای قدیمی کمک می‌کنه یادی از خاطرات هم بکنیم و چه بسا همین وسط احوال یک دوست قدیمی رو هم بپرسیم، چی از این بهتر؟ نگفتم بهتون از یک کار آسون شروع می‌کنیم! معطلش نکنید‌ها، همین الان برید سراغش!
راستی یک قرعه کشی تا ساعت دوازده شب یک‌شنبه در صفحه اینستاگرام برقراره. فراموشش نکنید.
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره دو، رخت آویز

رخت آویز لباسخوب…بالاخره ما برگشتیم سر خونه زندگی خودمون، که البته هم خونه ما هست هم خونه ما نیست. نمی‌دونم چرا آدم اینجا همیشه احساس مسافر بودن می‌کنه. برای من هیچ وقت خونه خودم نمیشه.
اما بریم سر ادامه پستهایی که قولش رو داده بودم. دومین چیزی که زندگی بدون اون راحتتره به نظر من اگه گفتید چیه؟ رخت آویز / جالباسی‌های ایستاده که نمی‌دونم از چه زمانی و با چه حقه‌ای پاشون به خونه‌های ایرانی باز شده.
این نوع راهکارهای نگهداری لباس برای مکانهای اداری مناسب هستند. جایی که برای چند ساعت قراره پالتو و کتمون رو دربیاریم. توی خونه اصلا جای چنین چیزی نیست. اثراتی که توی خونه داره چیه؟
۱-زشت کردن اتاق / هال
۲-درست کردن یک گوشه همیشه نامرتب
۳-اضافه کردن یک کار به کارهای خونه: برداشتن لباسها وقتی به یک تپه عظیم تبدیل شدند و منتقل کردنشون به جای درست
چرا این کار اضافیه؟ چون به هر حال وقتی لباس رو در آوردیم باید بگذاریمش یک جایی، وقتی این رخت آویز گوشه خونه نباشه، لباس رو می‌گذاریم سرجاش، همه جا هم تمیز و مرتب میشه. اما با وجود این رخت آویزها و گذاشتن لباس روی اون، یک مرحله جابجایی دیگه هم بیخودی اضافه میشه به کارهامون.
 
چرا باید چیزی که هم وقت بیشتری ازمون می‌گیره هم فضا رو زشت می‌کنه توی خونه داشته باشیم؟ 

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره یک، ساعت مچی.

ساعت مچی، هرگز!
تیتر بالا عنوان یک سری جدید از پست‌هاست که توش در مورد صد چیز که زندگی بدون اونها راحتتره، می‌نویسم. این نوشته‌ها بر اساس تجربیات خودمه از چیزهایی که از زندگی حذفشون کردم. یک سری دوقلوی این پست‌ها هم خواهم نوشت در مورد صد چیز که بدون اونها نمی‌تونم زندگی کنم که به زودی نوبتشون می‌رسه.
اما اولین چیزی که مدتی‌ است از زندگی من حذف شده و بدون اون واقعا زندگیم آرامش بیشتری داره و خیلی راحتترم، چیه؟ ساعت مچی!
ماجرا از چند ماه پیش شروع شد که با فاصله کمی از هم باتری هر دو ساعت مچی من تموم شد. من بر خلاف همیشه!این بار تنبلی نکردم و بلافاصله باتری هر دوشون رو عوض کردم. یکی از این ساعتها طلایی بود و یکی نقره‌ای، ساعت طلایی رنگ یک هدیه بسیار عزیزه برام که پنج ساله همراه من بوده به جز وقتهایی که به خاطر نبود باتری یا تنوع، اون یکی رو دستم می‌کردم. خلاصه باتری هر دو رو درست کردم اما به دو سه روز نکشید که بند ساعت طلایی عزیزم قسمتی‌اش شکست و از هم جدا شد. با کلی غم و غصه گذاشتمش کنار. چون به نظرم می‌اومد هزینه تعمیرش باید زیاد باشه گذاشتم ایران درستش کنم، و ساعت نقره‌ای رو دستم کردم. اینجاش رو باید با لهجه آقوی همساده بخونین که آقو به یه روز هم نکشید که سگک این یکی هم یه جوریش شد که هنوز هم نمن می‌فهمم چی، و خود به خود باز میشد می‌افتاد پایین! آقو ما موندیم بدون ساعت! من از این یکی هم دست کشیدم و گذاشتمش کنار اون طلاییه که بیام ایران درستشون کنم و از اونجو داستان زندگی بدون ساعت بنده شروع شد (پایان آقوی همساده!).
ولی اگر فکر می‌کنید من دیگه فریب می‌خورم و به جز ساعت طلایی که درستش می‌کنم برای مواقع رسمی و به خاطر علاقه‌ای که بهش دارم همراه دستبندهام نگهش می‌دارم، ساعت مچی‌‌ای دستم خواهد کرد اشتباه می‌کنید! چند ماهه که من دیگه ثانیه به ثانیه حرص نخوردم از گذر زمان. وقتی که لازم بوده بدونم ساعت چنده یا با موبایل یا با ساعت دیواری فهمیدم، و وقتی که فقط برای برباد دادن روان خودم و دور و بری‌ها می‌خواستم ساعت رو چک کنم که حرص بخورم آی دیر شد وای دیر شد، کمبود وقت و دم دست نبودن ساعت باعث شده به جای ثانیه شمردن و حرص خوردن، کارهایی که می‌تونم رو بکنم و اگر کاری از دستم بر نمیاد بدون بالارفتن فشار خون و ضربان قلب، منتظر بشینم و صبر کنم. واقعا میگم آرامشم به وضوح افزایش پیدا کرده و حاصل کار، یعنی به موقع رسیدن یا آماده شدن هیچ تغییری نکرده به جز اینکه من با یک روان آرام و بدون اضطراب برنامه‌های روزانه‌ام رو انجام میدم. همین ذره ذره استرس‌هاست که لحظات شیرین زندگی رو برامون تلخ می‌کنه. شما هم مدتی زندگی بدون ساعت مچی رو امتحان کنید. بعید می‌دونم در صورتی که موبایل داشته باشید برای وقتهایی که واقعا دونستن ساعت لازمه، هیچوقت دلتون براش تنگ بشه! خیالتون هم راحتتر میشه و کلی کمتر حرص و جوش می‌خورید.
یک مزیت دیگه ترک ساعت مچی اینه که دیگه از دنیای مارک ساعتم چیه و قیمتش چنده و مال فلانی چه مدلیه و آیا مال من بهتر هست یا نه و آیا جدیدترینش دستم هست یا نه و امثال اینها میاییم بیرون و باز فشار روانی و ناراحتی بی خود و بی جهت وارد زندگی‌مون نمیشه.
رابطه شما با ساعت مچی‌تون چطوره؟ توی سال جدید ساعتتون به شما استرس اضافی وارد کرده یا نه؟
توی تعطیلات خیلی دلم برای اینجا و شما دوستان خوبم تنگ شده بود. منتظر خوندن کامنتهاتون و شنیدن حال و احوالتون و نظراتتون هستم.
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار.
 


اخبار سایت:
دوستان عزیزم انجمن جدید آشپزخونه همیشه تمیز رو ببینید. توی این انجمن کم کم در مورد تمیز کردن آشپزخونه با هم صحبت خواهیم کرد.
آرشیو وبلاگ در حال انتقاله ولی تا اون زمان نوشته‌های قبلی رو در این آدرس ببینید.
دکمه‌های اشتراک در شبکه‌های اجتماعی به پستها اضافه شده و به راحتی می‌تونید مطالب رو با بقیه به اشتراک بگذارید. شبکه اجتماعی‌ای هست که دوست داشته باشید دکمه همخوان کردنش رو به پستها اضافه کنیم؟

باز هم در مورد کمد لباس‌

خلوت کردن لباس‌ها
مطلب زیر ترجمه ایست از این مقاله، نوشته شده توسط خانم جودی کرداک، مشاور کمد لباس و نوع پوشش و رنگ‌های اختصاصی مناسب فردی.  این همون زمینه‌ایه که من باهاش با خانم سامانتا بل در ارتباط هستم و به زودی در موردش تخصصی‌تر خواهم نوشت تا همه‌مون با کمد‌های لباس خلوت‌تر، شیک‌پوش تر باشیم.
اینقدر میریم سراغ لباس‌ها و بالا و پایینشون می‌کنیم تا بالاخره به کمد ایده‌آلمون برسیم! درسته؟
 
 
چند تا پیشنهاد جدید برای راحتتر خلوت کردن لباس‌ها:
-خاطرات ارزشمند و شایسته نگهداری هستند، نه چیزها!
خیلی وقت‌ها پیش میاد که که لباسی توی کمد داریم که به قصد پوشیدن اونجا نیست، و به جاش نگهدارنده خاطرات قدیمیه. لباس عروسی‌‌‌ای که دیگه هرگز پوشیده نخواهد شد، مانتویی که باهاش اولین بار رفتیم دانشگاه، لباس نامزدی و عقد و پاتختی و چه و چه…اولین لباس مدرسه و کلی چیزهای دیگه. فکر می‌کنیم اگر این لباس رو نگه داریم خاطرات خوبمون هم باقی خواهند موند. ولی خیلی راحت میشه خاطرات رو نگه داشت بدون اینکه لباس‌های بی فایده توی کمدمون بمونند. یک عکس با اون لباس به خوبی می‌تونه این کار رو برامون انجام بده و کمدمون هم خلوت می‌مونه.
-آهسته و پیوسته کمد رو خلوت کنید.
کمدهای لباس با مرور زمان تا خرخره پر میشن و خلوت کردنشون به نظر کار خیلی سختی میاد. اگر سالهاست که کمد رو خلوت نکردید عجله نکنید و در بازه‌های کوتاه کمی از لباس‌ها را بررسی کنید، به جای اینکه یک باره سراغ همه بروید.  اینطوری کار براتون آسونتر میشه و وحشت از حجم کار مانع پیشرفتتون نمیشه. کم کم پیش برید تا همه لباس‌ها رو یک بار بررسی کنید. بعد از اون هم آهسته و پیوسته به این کار ادامه بدید.
-به عادت‌های تکراری خرید خودتون توجه کنید.
احتمالا موقع خلوت کردن لباس‌ها متوجه میشید انواع خاصی از لباس رو خیلی زیاد دارید. مثلا کلی مانتو یا روسری یا شلوار مشکی، یا تعداد زیادی بلوز دکمه دار، یا دامن ماکسی. دلیلش رو پیدا کنید که چرا هی از این قلم جنس خرید می‌کنید. آیا واقعا به اون تعداد از یک مدل احتیاج دارید؟ وقتی این عادتها رو شناسایی کردید از این به بعد وقت خرید دقت کنید و دیگه مشابه اون رو نخرید. تعداد اونهایی که دارید رو هم به تدریج کم کنید.
-بدنتون رو همون‌طوری که همین الان هست بپذیرید.
خیلی از ماها لباس‌هایی رو به این امید که لاغر یا چاق میشیم و اندازه‌مون میشه نگه می‌ٔداریم. با این کار به خودتون پیغام می‌دید که وضع فعلی قابل پذیرش نیست و به جای صلح با خود، پیغام جنگ و خوددرگیری می‌فرستیم! اگر همین الان در حال رژیم هستید و می‌تونید بگید توی فلان تاریخ وزن و سایز من اینه، و اون تاریخ کمتر از شش ماه تا الان فاصله داره، مجازید این لباس ها رو نگه دارید ولی در غیر این صورت نگه داشتنشون فقط به معنی استرس و فشار عصبی بیهوده است. یا اگر بر اثر رژیم لاغر شدید نگه داشتن لباس‌های مناسب سایز قبلی باز به ذهنتون پیغام میده که وضعیت فعلی پایدار نیست و از نظر روانی تلاشتون خیلی مستعد بر باد رفتنه. پس حواستون رو جمع کنید که کمد لباستون متناسب شخص شما باشه، همون‌طوری که الان هستید!
-یکی میاد تو، یکی میره بیرون (اینجا رو ببینید)
عادت کنید فقط به قصد جایگزین کردن لباس خرید کنید و نه اضافه کردن. اگر یک قلم جدید خریداری می‌کنید، یک لباس قدیمی را رد کنید. به این ترتیب مانع از برگشتن کمد لباس به شکل قبلی خواهید شد. وقت خرید حتما یک لیست داشته باشید و فقط مطابق آن خرید کنید.
-دقت کنید که چه می‌پوشید.
یک تمرین راحت برای پیدا کردن عادتهای لباس پوشیدنمون اینه که یک روسری رو به میله داخل کمد لباس ببندیم. از این به بعد هر چی که پوشیده شد رو پشت این روسری آویزون می‌کنیم. بعد از یک مدت کوتاه میشه پیدا کرد که چی‌ها رو می‌پوشیم و کدوم لباس‌ها بی‌خود و بی‌جهت مهمون کمد ما هستند. این کار به شناسایی عادت‌های احیانا غلطی که ممکنه در لباس پوشیدن داشته باشیم و اصلاحشون هم کمک می‌کنه. بعد از این تمرین به لباس‌هایی که نپوشیدید دوباره فکر کنید و ببینید ارزش نگه داشتن دارند؟ همینطور لباس‌هایی که پوشیدید رو بررسی کنید و ببینید آیا زیباترین و شکیلترین چیزهایی که دارید رو انتخاب می‌کنید یا نه؟
یادتون باشه، کمد لباس شما فقط باید شامل چیزهایی باشه که همین الان و با وضع فعلی بدن شما، به شما میان، زیبایی طبیعی شما رو زیاد می‌کنند و شما دوستشون دارید.
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


 

دوستان عزیزم فروش اینترنتی کتاب خانه خلوت در یک ماه راه افتاد. حالا با چند کلیک ساده از طریق وبسایت می‌تونید کتاب رو بخرید یا هدیه کنید. فکر می‌کنم داشتن این کتاب برای هر خانم و آقای خانه‌داری لازمه و می‌تونه یک عیدی خیلی مناسب و متفاوت و مینیمال باشه! شما دوست دارید این کتاب رو به کی هدیه کنید؟

آرشیو وبلاگ در حال انتقاله ولی تا اون زمان نوشته‌های قبلی رو در این آدرس ببینید.

مسافرت سبک بار

مسافرت
 کم کم داره وقت مسافرت‌های نوروزی می‌رسه و یکی از دغدغه‌های اونایی که برنامه سفر دارند میشه چمدون بستن و آماده سفر شدن. شما جز کدوم دسته از مسافرها هستید؟ از اونهایی که با یک چمدون نقلی و جمع و جور و حتی بدون اون، با یک کوله‌ پشتی می‌تونید برید سفر یا از اون دسته‌ای که دست برای حمل بار کم میارند؟
با کمال شرمندگی باید بگم که تا زمان آخرین مسافرتمون من جز دسته دوم بودم و همیشه داد و فغان همسر هم از این بابت به راه بود. با وجود اون همه چمدونی که می‌بردیم معمولا موقع برگشت تازه باید می‌رفتیم یک چمدون یا جعبه دیگه هم جور کنیم واسه چیزهایی که اضافه شده بود!!
اما برای مسافرت بسیار طولانی پیش رو که به امید خدا میاییم دیدن وطن عزیز، می‌خوام سبک بار (تر!) سفر کنم. البته به خاطر اینکه یک مهمون عزیز داریم این چند روز آخر بستن واقعی می‌مونه برای روز آخر اما فکر کردم نکاتی که می‌خوام رعایت کنم رو برای شما دوستان عزیزم هم بنویسم شاید به سبک تر شدن بار شما و در نتیجه زحمت و بارکشی کمتر توی سفر کمک کنه و بیشتر بهتون خوش بگذره!
اول فلسفه‌‌اش رو بگم. چرا می‌خوایم سبکبار تر سفر کنیم؟ برای اینکه قریب به اتفاق سفرهایی که میریم کلی از چیزهایی که بار کردیم و بردیم فقط برای پیدا کردن چیزهای لازم از چمدون میان بیرون و فقط عامل مزاحمت هستند. می‌بریمشون و بارشون رو می‌کشیم و اونجا توی دست و پامون هستند و به دردی هم نمی‌خورند و باز بارشون رو می‌کشیم و بر می‌گردیم. بهتر نیست این زحمت اضافی رو کم کنیم؟ اما راهکارهای من:
۱- اولی که از همه به نظرم مهمتره، برای پیشامدهای احتمالی بار نبندید! لازم نیست همه گزینه‌هایی که توی خونه در دسترس دارید توی مسافرت هم همراه باشه. لباس برای عروسی، لباس سنگ نوردی! کفش کوه نوردی، لباس اسکی! نه. اگر قرار نیست همینجوری برید ببینید چی پیش میاد که معمولا این طوری نیست، روی یک کاغذ یادداشت کنید که توی سفر کجاها میرید و چه می‌کنید. برای گزینه‌هایی که توی برنامه نیست فقط به خاطر اینکه ممکنه پیش بیاد چیزی نبرید.
۲-از چیزهایی که کلی جا توی چمدون اشغال می‌کنند کیف و کفشه. بنا رو بر این بگذارید که قراره فقط با کفش پاتون و کیفی که دستتونه سفر کنید. یک کفش راحت و کیف سبک و جادار رو انتخاب کنید. بعد به برنامه‌های سفرتون که نوشتید نگاه کنید. اگر برنامه‌ای هست که به هیچ وجه با این کفش نمی‌تونید برید کفش مناسبش رو بردارید (مثلا مهمونی خیلی رسمی، یا کوهنوردی). بیشتر از این لازم نیست! برای تنوع کیف و کفش نبرید. لذت تنوع خیلی کمتر از زحمت بار اضافی و چمدون در حال انفجار و نامرتبه!
۳-اگر سفرتون طولانیه برای شست و شو برنامه ریزی کنید. سه روز یک بار یا هفته‌ای یک بار میشه لباس شست توی هر شرایطی. بنابراین کافیه که به اندازه اون بازه سه روزیه یا یک هفته‌ای لباس ببریم که بعد از شست و شو می‌تونیم دوباره استفاده کنیم.
۴-تا جایی که ممکنه در مورد بقیه لوازم از اقلام سایز مسافرتی یا چیزی که همه اعضای خانواده بتونند استفاده کنند بردارید (مثلا یک شامپو، خمیردندون یا کرم ضدآفتاب برای همه).
۵- به جز داروهای لازم و کمک‌های اولیه ضروری (چسب و پماد سوختگی) که ممکنه وقت نیاز نشه زمان صرف پیدا کردن و خریدش کرد، بقیه چیزهای مصرفی مثل خوراکی‌ها و … رو فقط به انداره طول مسیر بردارید و بی‌خود به بار خودتون اضافه نکنید. همین مغازه‌های کنار خونه توی مقصد هم هستند و می‌تونید همونجا خرید کنید.
۶- به جای ریختن همه چیز توی چمدون، اقلام رو بسته بسته کنید و توی چمدون بگذارید. من برای راحتی بیشتر خودمون چون توی این سفر خیلی قراره جا بجا بشیم ساک‌های مخصوص این کار رو می‌خوام بخرم چون توی سفرهای گذشته از به هم ریختگی چمدون خیلی زجر کشیدم. از این دو نوع می‌خوام خرید کنم که عکس‌هاش رو می‌بینید. پلاستیک‌های با اندازه مناسب یا هر جور کیف زیپداری که دم دست داشته باشید هم برای این مقصود کافی هستند (در ضمن اگر ساکن انگلستان هستید و در صورت تمایل به خرید، با خرید از طریق کلیک کردن روی این عکسها کمک کوچیکی به هزینه‌های این سایت هم خواهید کرد). این ها به همراه دو تا تونیک کل خرید‌های این ماه من برای خودم هستند. دست و جیغ و هورااااا ! البته قانون یکی میاد تو یکی میره بیرون در مورد این خریدها هم صدق می‌کنه و جاشون رو پیاپیش خالی کردم.
 


امیدوارم روز آخر خیلی برنامه‌ام شلوغ نباشه و بتونم عکس بگیرم و گزارش چمدون بستن رو هم براتون بگذارم. شما برای سبک‌بار مسافرت کردن چه پیشنهادی دارید؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار.
——————————————————–
لطفا فید این وبلاگ جدید رو به فیدخوانتون اضافه کنید! ممنونم.
http://joywithless.com/feed/

از این گوش شنیدن و از اون گوش در کردن

قطرات آبیک قانون خیلی ساده وجود داره که می‌تونه به ساده‌ کردن زندگی، خالی کردن خونه‌های قشنگمون از چیزهایی که به جز گرفتن فضا سودی برامون ندارند، و زندگی مینیمال کمک کنه.

یک تشت پر از آب رو تصور کنید. خونه ماست که پر از خرت و پرته. ما با کارهایی مثل روزی یکی بیرون ریختن چیزهای اضافی، مرتب کردن انباری، چک کردن لباسها و …داریم سوراخ‌های کوچیکی ته این تشت ایجاد می‌کنیم که کم کم خالی بشه. اما اگه از اون طرف سر شلنگ باز توی تشت ول باشه تلاشهای ما در نهایت منجر به کمتر شدن این آب نخواهد شد. راهکار امروز قراره مشکل ما با اون شلنگ باز رو حل کنه.

 توی یک ضرب المثل فارسی به این روش اشاره شده: طرف از این گوش می‌شنوه و از اون گوش در می‌کنه! معلومه ایرانیان باستان در زمینه به حداقل رسوندن تملکات مادی و ساده‌زیستی پیشرو بودند

منتها ما قرار نیست مغزمون رو مثل فرد مورد اشاره توی این ضرب المثل خالی و تر و تمیز نگه داریم! این قانون رو توی خونه‌هامون باید اجرا کنیم. از این در اگر چیزی وارد شد، از اون در باید یکی خارج بشه! خیلی قانون ساده‌ایه، به یاد آوردنش کاری نداره و اجراش هم اصلا سخت نیست. اینطوری ورودی رو کنترل می‌کنیم و با خروج کم کمی که مشغولش هستیم در نهایت مقداری موفق میشیم خونه رو خلوت کنیم. این بیرون ریختن یک قلم جنس به ازای ورود هر قلم به خونه خیلی آسونه چون:

اولا یک چیز خریدیم و خوشحالیم برای همین دل کندن برامون راحته.

دوما برای چیز جدید دنبال جا هستیم پس چی بهتر از اینکه یک جا براش خالی کنیم.

سوما بیرون انداختن فقط یک چیز خیلی روحیه و توانایی و شجاعت و قدرت بدنی و وقت نمی‌خواد! در کمتر از سی ثانیه انجام میشه و تموم!

پس همینجا به خودمون قول میدیم دفعه بعد که خرید کردیم و چیزی وارد منزل شد، باید یک قلم جنس از خونه خارج بشه. البته در مورد اجناس مصرفی (خوراک و مواد بهداشتی و ..) صحبت نمی‌کنم طبیعتا. یادمون هم هست که قبل از خرید حسابی بهش فکر کردیم و چیزی که داره وارد خونه میشه کلی مراحل اداری طی کرده تا اجازه ورود بگیره، الکی که چیزی رو راه نمی‌دیم! مرحله آخر اینه که بعد از ورودش، با یک چیز قدیمی بلااستفاده خداحافظی کنیم.

توی پست انباری به بعضی از کارهایی که میشه با چیزهایی که لازم نداریم بکنیم اشاره کردم. به اون پست و کامنت‌هاش سر بزنید.

توی این چند روز چیز جدیدی وارد خونه‌تون شده؟ با چی حاضرید به جاش خداحافظی کنید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب بخونید.
ادامه مطلب …

مساله انباری: کلیدها رو بگذارید روی میز!

انباریاگر موقع خرید یا اجاره خونه‌تون کلی خوشحال بودید به خاطر اینکه انباری داره، همین الان دستا بالا! سریع کلیدهاش رو تحویل بدید تا بریم برای یک بازجویی درست و حسابی!

 بگید ببینم،

چند تا از چیزهایی که توی انباری دارید رو بدون اینکه برید اونجا و نگاه کنید، به یاد میارید؟

اسمشون رو یادداشت کنید. توی انباری چیز دیگه‌ای هم هست؟ (معلومه که جواب بله است!)

چیزی که حتی یادتون نیست دارید، به چه دردی می‌خوره؟ واقعا لازمه این جور چیزها رو نگه داشت؟

آخرین باری که از وسایل توی انباری استفاده کردید کی بوده؟

چرا باید چیزهایی که اونقدر مفید نیستند یا اونقدر دوستشون ندارید که توی خونه نگه دارید، توی زندگی شما بمونند؟

چند بار این بازجویی رو با خودتون تمرین کنید. بعد که حسابی قدرت گرفتید یکی از برنامه‌های خونه تکونی رو بگذارید تخلیه انباری. من فکر نمی‌کنم انباری به هیچ دردی نمی‌خوره و باید خالی خالی باشه. توی زندگی هر‌کدوم از ما بسته به نوع فعالیتها و روابط و فضای خونه و غیره احتمالا چند قلم جنس باقی می‌مونه که باید توی انباری نگه داشت، و خودتون بهتر می‌تونید در موردش تصمیم بگیرید. مثلا برای من بخارشور، چند تا قطعه مربوط به کالسکه که استفاده روزمره ندارند، و یک بسته زغال موند توی انباری. اما قطعا انباری‌های تا خرخره پری که خیلی‌هامون باهاش درگیر هستیم هیچ نیازی از ما رو برطرف نمی‌کنند.

خوب به سوالات بالا فکر کنید و برید سراغ انباری. وقتی موندنی‌ها رو از رفتنی‌ها جدا کردید، رفتنی‌ها رو به چهار قسمت تقسیم کنید:

۱-قسمت قابل فروش: فقط اگر ارزش مالی زیادی داره و حوصله اش رو دارید. به امانت فروشی یا سمساری زنگ بزنید و هماهنگ کنید تا این بخش از زندگی شما بره بیرون و پول خوشمزه بیاد جاش. اگر تهران هستید از پنج شنبه بازار همشهری هم می‌تونید استفاده کنید. اگر گزینه دیگه‌ای هم برای فروش در تهران یا شهرهای دیگه می‌شناسید توی کامنتها معرفی کنید. ممنون!

۲-قسمت قابل استفاده: با توجه به شهری که هستید، هماهنگی لازم رو با یک موسسه خیریه انجام بدید تا اونهایی که کاربرد دارند رو بیان و ببرند. فکر کنم هرجای ایران یکی دو تا خیریه این مدلی پیدا بشه. اگر جایی رو می‌شناسید در کامنتها با اسم شهر معرفی کنید که بقیه هم بتونند استفاده کنند. دستتون درد نکنه!

۳- قسمت قابل بازیافت: اونهایی که بازیافتیه رو لطفا به مرکز بازیافت ببرید که محیط زیستمون خراب‌تر از این نشه. من کلی جعبه داشتم که الکی تلنبار کرده بودم برای روز مبادا (و در هیچ روز مبادایی یادم نمی‌اومد اینقدر جعبه دارم!) که همه‌اش بازیافت شد.

۴- زباله: اگر چیزی موند که در دو دسته بالا جا نمی‌گیره هم بریزیدش بیرون و از داشتن یک انباری خلوت و مرتب قبل از سال نو کیف کنید.

یادتون نره اگر راهی برای فروش اجناس دست دوم بلدید، خیریه‌ای می‌شناسید که اقلام رو از محل می‌بره یا در مورد بازیافت در محل سکونتتون اطلاعات مفیدی دارید برام بنویسید. همینطور اگر غیر از چهار مورد بالا راهی بلدید. یکی از دوستان همین امشب توی یک کامنت اهدای کتاب به خونه و هدیه دادن وسایل نو رو پیشنهاد داد که همینجا ازش حسابی تشکر می‌کنم. ممنون نیره جان!

سعی می‌کنم بعدا یک لیست از راههای مطرح شده در کامنت‌ها درست کنم و در دسترس همه بگذارم. تا اون موقع هم حتما کامنتتون به درد خیلی‌ها خواهد خورد.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب …

فریب حراج‌ها رو نخورید!

خانم با کیسه‌های خریددر این روز جمعه که شما نشستید و دارید این پست رو می‌خونید، بخش عمده‌ای از اهالی جزیره انگلستان توی صف منتظر ورود به مغازه هستند یا دستشون پر از کیسه‌های خریده، یا نشستند پای کامپیوتر به خرید آنلاین. فردای کریسمس در انگلیس تقریبا بزرگترین حراجی سال رخ میده. دم خیلی از مغازه‌ها از اول صبح صفهای طولانی تشکیل میشه و خلاصه همه مملکت به فکر خرید هستند!

ولی من و همسر و دختر‌گلی قراره بریم توی محله خودمون یک قدمی بزنیم و اگر کافی‌شاپ باز پیدا کردیم با هم یک چای و کیک بخوریم و کیف کنیم.

حراج، یکی از مجرمین اصلی در وارد شدن خرت و پرتهای به درد نخور به خونه‌های ماست. بله،‌ اگر چیزی که لازم دارید و مدتهاست به فکرش هستید رو بتونید با قیمت پایین‌تر بخرید خیلی خوبه، ولی معمولا نتیجه خرید در حراجی این در نمیاد. در بهترین حالت اگر واقعا اون قلم جنس رو بخرید، همراهش چند تا وسیله موذی دیگه به خاطر اینکه قیمتشون خوبه وارد سبد خرید واقعی یا مجازی‌تون میشن و میان توی خونه فضای عزیز و محبوب خونه رو اشغال می‌کنند، هزینه‌ نهایی هم بیشتر از اینه که خود جنس مورد نظر رو بدون تخفیف بخرید.

خیلی وقتها توی حراج عملا اون چیزی که می‌خواهیم پیدا نمیشه ولی چون پا شدیم رفتیم کلی خرید بیخود می‌کنیم و بعدا تمام و کمال پول خرید چیزهایی که لازم داشتیم رو هم خواهیم داد.

خیلی از وقتها به خاطر اینکه توی حراج خرید کنیم کیفیت چیزی که می‌خواهیم بخریم رو خوب بررسی نمی‌کنیم یا به خاطر شرایط حراج (شلوغی و …) نمی‌تونیم بررسی کنیم و یک خرید بی‌کیفیت می‌مونه رو دستمون که ضررش بیشتر از سودشه.

به همه این دلایل حراج برای فروشنده‌ها خیلی هم سودآوره، و برای ما هم اصلا خوب نیست، مگر این‌که خیلی حساب شده و بادقت عمل کنیم که به نظر من به سختی‌اش نمی‌ارزه و کلا قیدش رو زدم.

منظور من این نیست که جنس گرون بخریم. شما می‌تونید انتخاب کنید که خریدتون رو با دقت از حراجی انجام بدید که هزینه کمتری داشته باشه ولی اگر دقیق بررسی کنید می‌بینید خیلی وقت‌ها به هزار دلیل در نهایت نتیجه هزینه و وقت و زمان و انرژی بیشتری از ما می‌بره. واقعیت هم اینه که ما اونقدری که فکر می‌کنیم و عمل می‌کنیم معمولا به خرید نیاز نداریم. با خیلی کمتر از اون هم اوضاع به خوبی پیش میره. وقتی خریدهامون حساب شده و از روی نیاز باشه کلا هزینه‌ها اونقدر بالا نخواهد بود که برای بیست درصد و سی‌ درصد خیلی استرس به خودمون وارد کنیم.

من توی این دو سه هفته دیگه که باقی‌مونده جنسها از این هم ارزونتر شد دو سه جفت کفش سایزهای بزرگتر که در سال آینده فکر کنم به درد دخترم بخوره خواهم خرید و تمام. چون کفش بچه خیلی مهمه و طول عمر استفاده‌اش هم کوتاهه برام مهمه که بتونم جنس خوب رو با کمترین قیمت بگیرم.

در مورد مدیریت مالی بعد بیشتر می‌نویسم. اما برای تشویق خودم گفتم اینجا ذکر کنم که این ماه اولین ماهیه که من تونستم پس انداز درست و حسابی داشته باشم و دو هفته به آخر ماه حسابم خالی نباشه! و با یک زندگی دانشجویی و بدون درآمد آن چنانی واقعا قصد ندارم توی حراجهای پیش رو خرید کنم چون همه چیز داریم با اینکه در یک ماه گذشته کلی چیز ریختیم بیرون بدون اینکه خرید کنیم!

شما نظرتون چیه؟ چند بار بعد از خرید توی حراجی با چیزهایی برگشتید خونه که وبال گردنتون شدند؟ اگر یک حراج عالی الان به تورتون بخوره چی ‌خواهید خرید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب بخونید.

ادامه مطلب …

روزی یکی

روزی یکیخیلی از ماها ممکنه فرصت، امکانات و آمادگی لازم برای تکوندن همه خونه و خالی کردنش از چیزهای غیر ضروری نداشته باشیم. این کار چند روز وقت خالی و بدون درگیری و کار و رفت و آمد و کلی انرژی لازم داره. برای همین همیشه بهانه‌ّهای زیادی برای به عقب انداختنش هست.

اما یک راه حل خیلی خوب براش وجود داره:

روزی یکی. بله، روزی فقط یک عدد وسیله/ لباس/ لوازم منزل که دوستش ندارید یا استفاده نمیشه رو انتخاب کنید و از خونه تون خارجش کنید. حتی یک جفت جوراب کهنه هم قبوله. لباس، کادوهای نخواسته، کتابی که دیگه نمی‌خواهید بخونید، لباسی که تنگ شده، مجله قدیمی. حتی توی خونه چهل متری من هم اون‌قدر وسیله هست و وارد میشه که هرروز یک چیز اضافی موجود باشه.

اگر این سیستم رو راه بندازید و بهش عادت کنید بدون اینکه زمین و زمان رو به هم بریزید و خونه رو خالی کنید و هی سر همه غر بزنید و کلی خسته بشید، بعد از یک سال ۳۶۵ تا چیز اضافی و به درد نخور کمتر دارید. حتی فکرش هم دلگشاست…ببینید خودش دیگه چقدر خوبه!

طبیعتا خوب نیست که توی این کره زمین به فنا رفته هی زباله بیشتری تولید کنیم. من ساده‌زیستی رو خیل دوست دارم برای اینکه امید به آینده زمین رو خیلی بیشتر می‌کنه. پس یادمون باشه خروج این وسایل از خونه به معنی تولید زباله نیست. یک راه خوب اینه که دم در، توی صندوق ماشین، یا توی پارکینگ یا انباری، یک جعبه رو به این چیزها اختصاص بدید و هفتگی، ماهانه به خیریه ها یا مراکز بازیافت ببرید.

این‌طوری هم سبکی و راحتی وارد خونه می‌شه، هم به نیازمند کمک می‌کنید و هم از تولید مقداری زباله جلوگیری می‌شه. روزی یک بار این همه کار خوب، حال آدم رو عالی می‌کنه!

حالا اگر فرصت دارید برام یک کامنت بگذارید و تعریف کنید امروز چی رو انتخاب کردید و قراره سرنوشتش چی بشه؟ سهمیه امروز من یک رژ لب بود که مورد حمله دخترم واقع شده بود و کلی باهاش نقاشی کرده بود. من خیلی دوستش داشتم و دلم نمی‌اومد ازش جدا بشم ولی واقعیت این بود که با شرایط فعلی‌اش دیگه قابل استفاده نبود. رفت توی سطل آشغال!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار
ادامه مطلب …