دسته: مدیریت مالی

خرید در سفر یا مقاومت در برابر خرید در سفر!

سلااااام به همه دوستانی که هنوز اینجا رو می‌خونند! اگر اینستاگرام من رو دنبال کرده باشید می‌دونید که اومدیم ایران و دو ماهی هست که توی خونه خودمون ساکن هستیم و البته حسابی گرفتار با بچه‌ها و کارها و …

توی این مدت یک سفر به جزیره قشنگ کیش داشتیم، جای همه شما خالی! خیلی خوش گدشت و البته خرید هم کردیم. عکس خرید‌هام رو دیدید؟


از همونجا قرار شد یک پست درباره خرید در سفر بنویسم، برای همین الان دست به کریر در حال تاب دادن نی‌نی نشستم اینجا که تا قبل از عید این پست رو برسونم به دست صاحبش 😉

اول از همه بگم که این که کل خرید من در کیش شد عکس بالا به هیچ عنوان باعث افسردگی، ناراحتی و کم خوابی نمیشه که هیچ، آدم شب راحتتر هم خوابش می‌بره.

دوما اینکه متاسفانه یا خوشبختانه من نه تنها خسیس نیستم در زمینه پس انداز کردن هم مشکلات بنیادین دارم :)) و عکس بالا به این معنی نیست که ما پول‌هامون رو جمع می‌کنیم شبها می‌شمریم و چشمامون برق می‌زنه! اتفاقا من زیاد هزینه می‌کنم ولی صرف ‘چیز’ نمیشه!

خوب حالا بریم سر رمز موفقیت برای یک خرید کنترل شده و به اندازه که منجر به تلنبار شدن همون ‘چیز’ های اضافی ذکر شده توی خونه مون نشه. اولین قدم یک نکته خیلی ساده و مهمه: بدونیم چی می‌خوایم بخریم. مثلا فرض کنید امروز چه در سفر چه در محل زندگی خودتون قراره برید خرید. اگر ازتون بپرسند قراره چی بخری، آیا یک جواب واضح دارید؟ اگر حوابتون هست لباس!! از جاتون تکون نخورید. اصلا فکر خرید رو از سرتون بندازید بیرون.

اگر جوابتون هست بلوز، باز هم هنوز وقت خرید نیست ولی نه به شدت دفعه قبل، یرید به کمد لباستون نگاه کنید و ببینید چه بلوزی لازم دارید برای دامن، شلوار، سارافن‌های موجود و بقیه چیزهایی که این بلوز باید باهاش ست بشه. مدلش باید چی باشه، رنگش باید چی باشه؟

اگر حوابتون هست یک بلوز صورتی زیر سارافونی صورتی که یقه و استین‌هاش هم تورتوری باشه، یعنی شما آماده خرید هستید. یک قلم و کاغذ بردارید یا توی نرم‌افزار یادداشت نویسی‌تون بنویسید:

۱- بلوز صورتی زیر سارافونی استین قشنگ

حالا میشه کفش و لباس کنید و برید خرید.

پس همین حالا قبل از جمع کردن بار و بندیل سفر عید به فکر اینکه چی لازم دارید باشید و لیست خریدتون رو آماده کنید که توی بازارها فریب نخورید.

یادتوت باشه به هیچ عنوان هیچ چیزی که توی لیستتون نیست رو خریداری نکنید!

نکات تکمیلی:

۱- همین روش دقیقا خارج از سفر هم قابل استفاده است.

۲-فرض کنید رفتیم و توی مغازه یه شلوار قشنگ دیدیم که اگرچه توی لیست ننوشتیم ولی الان یادمون اومده که خیلی به اون مانتو یا بلوزی که داریم میاد و قیمتش هم خیلی خوبه، باید بخریمش دیگه نه؟ نه! نباید بخرید چون اگر واقعا لازم بود یادتون می‌اومد. ولی اگر هم‌چنان قاتع نشدید، یک راه ساده هست که نیاز واقعی‌تون رو نشون میده، هرچند به نظرتون مسخره بیاد. اون راه هم اینه که از اون مغازه بیایید بیرون و بشینید روی صندلی‌های پاساژ، لیستتون رو در بیارید و دوباره فکر کنید به چیزهایی که نیاز دارید. اگر واقعا این چیزی که به چشمتون خورد جاش توی لیست هست توی لیست بنویسید. حتما حتما این نوشتن باید انجام بشه‌ها، ذهنی قبول نیست! حالا که نوشته شد می‌تونید دوباره برگردید و بخریدش. بهتون اطمینان میدم بیشتر اوقات در این مرحله پشیمون می‌شید و به لیست اضاقه نمی‌کنید. اگر نشدید یعنی وقت خریدشه!

 

 

بیشتر

چند پیشنهاد

توی دو پست قبل (یک و دو )نوشتم که توی هوای تاریک و دلگیر پاییزی و زمستونی اینجا، حملات من باید خرید کنم! بهم دست میده. امروز می خوام در مورد راهکارهایی که در این شرایط استفاده می کنم بنویسم. چند تا از این  ها پیشنهاد دوست خوبم زینب هستند و بعضی ها هم از کامنت های خوب شما دوستان الهام گرفته شدند.

اول توضیح بدم که این مطلب فقط در مورد بخش خرید داستان صدق می کنه! در مورد خود افسردگی حتما با پزشک صحبت کنید و توقع نداشته باشید اینطوری خوب بشه. دوستان هم توی پست قبل پیشنهادات خیلی خوبی برای افزایش سطح انرژی در این فصل اراِئه کردند.

خوب بریم سر اصل مطلب و پیشنهاداتی برای جلوگیری از خرید وسایل و چیزهای اضافی که لازم نداریم در حملات من دلم یه چیزی می خواد و تطابق دادن این میل با علاقه به یک زندگی مینیمال.

۱- حتما لیست خرید داشته باشید. تا چیزی توی لیست ثبت نشده اقدام به خریدش نکنید.

۲-لیست های خرید جدا داشته باشید.لیست مواد غذایی، لیست کمبود های خونه، لیست لباس و … که برای هر کدوم جدا تصمیم بگیرید. می تونید یک لیست چیزهایی که دلم می خواد هم درست کنید و اون چیزهایی که واقعا لازم نیستند ولی دارند حسابی مغزتون رو می خورند رو توش بنویسید!

۳-بین ثبت در لیست خرید و اقدام به خرید فاصله بگذارید. خیلی وقت ها بعد از گذشت چند روز خودمون نظرمون عوض میشه و اون میل ناگهانی از بین میره. اگر سریع اقدام کرده باشیم و خرید کرده باشیم می مونیم با خرت و پرت هایی که باید حالا کلی زحمت بکشیم تا از زندگی ما برند بیرون. ولی با کمی صبوری می تونیم این مرحله رو قبل از خرید رد کنیم که چیز اضافی وارد خونه نشه.

۴- قبل از اقدام به خرید، لیست رو بررسی کنید. به قیمت ها فکر کنید. به خودتون یادآوری کنید که دارید عمرتون رو مبادله می کنید نه فقط مقداری پول. می ارزه؟ واقعا نیاز دارید؟

۵-برای آینده خرید نکنید. نیازهای الان رو در نظر بگیرید. نیازهای آینده رو با اقلامی که همون آینده خواهند اومد بهتر میشه جواب داد! تولید کنندگان هم که برای بیشتر کردن مصرف از وارد کردن چیزهای جدید به بازار یه لحظه هم غافل تمیشن. پس اگر همین الان یا در یک فاصله زمانی معقول لازم ندارید، نخرید.

۶-وقتی چیزی همه این فیلتر ها رو رد کرد و وارد خونه شما شد، حتما بررسی کنید که چیزهایی با کارکرد مشابه توی خونه نگه ندارید. برای ورود هر چیز جدید حداقل یک آیتم و اگر شد بیشتر رو از خونه رد کنید.

———————————————————————————————-

مثال: من از زمان ورود به لندن دلم آسیاب برقی می خواست چون چیزیه که برام کاربرد داره. تا مدتی با روش های مختلف جایگزینش می کردم. مثلا زعفرون رو ایران می سابیدم خونه مامانم! مغزها رو با گوشتکوب می کوبیدم و ….. یک بار هم یکی خریدم ولی بعد متوجه شدم تیغ و کاسه اش رو نمیشه جدا کرد و شست و پسش دادم. از سال قبل دلم رفته بود دنبال یک نوع از این دستگاه ها که هم آسیاب بود و هم اسموتی ساز و یک سال بود که ایشون در لیست خرید من بود ولی اجازه اش صادر نمی شد چون مخلوط کن خوبی داشتم خودم، با بی آسیابی هم کنار اومده بودم.

امسال که پاییز اومد دیگه نمی تونستم در برابر خریدش مقاومت کنم! ولی بعد از خرید مخلوط کن رو اهدا کردم به کسی که دنبال یکی می گشت و توی سایت Freecycle اعلام نیاز کرده بود. اگر پارسال خریده بودم نه اینقدر از داشتنش خوشحال می شدم، نه قدرش رو خوب می دونستم! اما این مدت انتظار باعث میشه حتی یک روز هم این بنده خدا رو توی کمد تنها رها نکنم :))  کارآیی این وسیله از مخلوط کن قبلی ام  بیشتره، بنابراین از این جابجایی راضی هستم!

دوشنبه یک پست مهمان داریم در مورد موضوعی که می دونم خیلی هاتون منتظرش هستید: جهیزیه مینیمال! دست و جیغ و هورااااا

شما چه پیشنهادی می تونید به لیست بالا اضافه کنید؟

بیشتر

پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

(بیشتر…)

بیشتر

فریب تبلیغات

ads

دوستان خوبم براتون نوشتم که یکی از مزایای مینیمالیسم در زندگی اینه که هزینه زندگی‌مون کم میشه و حسابمون پرپول. یکی از دلایلی که این اتفاق می‌افته اینه که با فریب تبلیغات آشنا میشیم و دیگه به سادگی گولشون رو نمی‌خوریم. برای همین نیاز کمتری به خرید پیدا می‌کنیم.

اول بگذارید نتیجه یک تحقیق خیلی جالب رو که امروز خوندم براتون تعریف کنم. این تحقیق که توی دانشگاه امروی (منبع) روی اسکن‌های مغزی انجام شده نشون میده که ماده نشاط آور دوپامین توی مغز وقتی چیز جدیدی می‌بینیم و به خریدش فکر می‌کنیم ترشح میشه. قسمت جالب اینجاست که این ترشج فقط موقع فکر کردن به خرید رخ میده و بلافاصله بعد از خرید متوقف میشه. یعنی فقط فکر خرید برای ما حس مثبت داره و از اون به بعد فرد یا به جنس خریده شده بی تفاوت میشه یا همونطوری که برای خیلی‌هامون پیش اومده کلا از خرید پشیمون میشه. این نتیجه خیلی جالب نشون میده که متاسفانه یا خوشبختانه خرید منجر به شادی ما نخواهد شد.

و اما در مورد تبلیغات، که موثرترین نوعش اینه که فرد مشهور یا فرد آشنایی رو در حال استفاده از سوژه تبلیغات ببینیم. تبلیغات با ما چه می‌کنند؟

تصور کنید با یک دستور غذایی که سالهاست توی خانواده هست و نسل اندر نسل باهاش غذایی پختید که همه می‌پسندند، یک غذای خوشمزه برای مهمونتون پختید. سر سفره بعد از خوردن اولین لقمه مهمون سرش رو میاره بالا و میگه این غذا رو باید توی رستوران فلان خورد. دیگه توی خونه درستش نکنید!

شما رو نمی‌دونم، من باشم این آخرین باریه که این مهمان محترم به خونه ما دعوت شده!

یه بار دیگه به داستان بالا فکر کنید. مگر تبلیغات کاری جز این با ما می‌کنند؟ ما مشغول زندگی هستیم و اموراتمون هم داره می‌گذره همونطوری که خودمون دوست داریم. ناگهان یک تبلیغ میاد و برای ما تعیین تکلیف می‌کنه که نه! اینجوری که درست نیست! باید اونجوری باشه که من دارم نشون میدم و برای اونجور بودن هم باید پول بدید. چرا به جای اینکه پرتشون کنیم بیرون فریبشون رو می‌خوریم و می‌دویم که مطابق دستورشون عمل کنیم؟

مثال ۱: کفش تن‌‌تاک! بدون کفش تن‌تاک راه نمی‌رفتیم؟ بدون کفش تن‌تاک نمی‌تونستیم ورزش کنیم؟ بدون کفش تن‌تاک پیاده روی ممکن نبود؟ یک تبلیغ میاد و روزی صد بار روی مغز ما رژه میره که اگر من نباشم سلامتی و ورزش امکان نداره. پاسخ درست چیه؟ خاموش کردن تلویزیون!

مثال ۲: تلویزیون صفحه تخت: فکر می‌کنیم تلویزیون قدیمی ما دیگه جواب گو نیست. نتیجه: خالی شدن حساب، خرید تلویزیون صفحه تخت.

کمی بعد: معرفی تلویزیون ال سی دی. تلویزیون صفحه تخت ما دیگه جوابگو نیست. خالی شدن حساب، خرید تلویزیون ال سی دی.

کمی بعد: معرفی تلویزیون ال‌‌ای‌دی…معرفی تلویزیون سه‌بعدی…معرفی تلویزیون هوشمند…اوضاع حساب چطوره؟ خالی..خالی…یا اگر اونقدر خالی بوده که نخریدیم، حسرت..

تا کی باید این مهمون‌های پررو که هی برای ما تعیین تکلیف می‌کنند رو راه بدیم و به خاطر خرده فرمایش‌هاشون حسابمون رو خالی کنیم یا اگر توان مالی‌اش رو نداشتیم غصه بخوریم؟ اون هم در حالی که زندگی ما اگر از اول در رو به روی این مهمونها بسته بودیم هیچ مشکلی نداشت.

دوستان خوبم وقتی احساس می‌کنید چیزی نیاز دارید خوب بهش فکر کنید. این نیاز از کجا اومده؟ آیا واقعا کمبودش در زندگی مون هست یا فقط تبلیغات و رقابت با دیگران باعث شده تصور کنیم کمبودش وجود داره؟ بدون اون چه مشکلاتی داریم؟ تا چیزی یک مشکل واقعی از زندگی شما رو برطرف نمی‌کنه، به خاطرش هزینه نکنید!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

——————————————————

من خیلی هیجان داشتم که هرچه زودتر شما هم مثل من این سایت رو ببینید و از امکاناتش لذت ببرید. برای همین بر خود کمال پرستم غلبه کردم و با اینکه هنوز آرشیو رو منتقل نکردم اومدم اینجا تا کم کم آرشیو و هیجان‌های دیگه رو هم راست و ریس کنیم. نظرتون در مورد سایت جدید چیه؟

لطفا فید این وبلاگ جدید رو به فیدخوانتون اضافه کنید! ممنونم.

http://joywithless.com/feed/

بیشتر

پول و درآمد بیشتر بدون بیشتر کار کردن؟

سکه‌های طلا

یکی از مزایای مهم ساده‌زیستی یا همون سبک زندگی مینیمال اینه که این سبک زندگی خیلی هزینه کمتری داره. وقتی کمتر وسیله برای خونه می‌خوایم، پول کمتری باید خرج کنیم. همین‌طور هزینه نگه‌داری و تعمیر و تمیز کردن و … هم از زندگی‌مون حذف میشه. کم کم که متعلقات مادی شما کمتر میشن شما امکان هزینه کردن درآمدتون رو برای چیزهای موثرتر و لذت‌بخش‌تر پیدا می‌کنید.

بیشتر ما فکر می‌کنیم تنها راه ثروتمند بودن و پولدار شدن افزایش دادن درآمدمونه و برای این افزایش درآمد خودمون رو به در و دیوار می‌زنیم. ساعتهای زیاد از بهترین سالهای عمرمون رو به جای گذروندن کنار عزیزانمون توی دفترهای کار سپری می‌کنیم، فشار کاری زیادی به خودمون وارد می‌کنیم، از استراحت و آرامشمون مایه می‌گذاریم تا این درآمد رو زیاد کنیم. به خاطر این درآمد بیشتر دعوا می‌کنیم، حرص می‌خوریم، دروغ می‌گیم، حق دیگران رو می‌خوریم و کلی کارهای زشت دیگه که یا تجاوز به حقوق دیگرانه یا تجاوز به حقوق خودمون و نتیجه نهایی همه‌شون هم چیزی به جز کاهش کیفیت زندگی‌مون نیست، حتی اگر به درآمد بیشتری منجر بشه.

خوب من امروز می خوام بهتون بگم دیگه کافیه! خودتون رو برای درآمد بیشتر آزار ندید و ساعتهای طلایی عمرتون رو که در اوج جوانی و سلامتی هستید توی دفترها و محل کار به باد ندید. شما یک بار بیشتر زندگی نخواهید کرد. سعی کنید بیشتر از هفته ای چهل ساعت صرف راه انداختن امورات دیگران نشه. عمرتون رو برای افراد و کارهایی که دوستشون دارید و ازشون لذت می‌برید صرف کنید.

کمبود مالی دارید؟ پول بیشتری لازم دارید؟ من راهش رو بهتون میگم. تنها راه پولدار شدن از کله سحر تا آخر شب کار کردن نیست. یک راه خیلی ساده دیگه برای افزایش موجودی حساب بانکی شما وجود داره: کمتر خرج کنید!

باورتون نمیشه؟ به دور و برتون نگاه کنید. آدمها هرچی درآمدشون بیشتر میشه بیشتر هم خرج می‌کنند و باز به دنبال راهی برای بیشتر کردن درآمد می‌گردند تا از پس این هزینه‌های جدید بربیان. این ره به اتوبان کردستان D: است! بهترین راه پر کردن حسابهای بانکی و کیف پول‌های مبارک، و آسون‌ترین راه برای نفس راحت کشیدن، و غم قرض و قوله نداشتن کمتر خرج کردنه. اگر فقط برای نیازهای واقعی‌مون هزینه کنیم و نه نیازهایی که تبلیغات و شرکتها دوست دارند باور کنیم داریم، این کار خیلی راحته.

در همین زمینه این پست در مورد حراجی‌ها رو بخونید.

در این مورد بیشتر می‌نویسم. راهکارهای شما برای کمتر خرج کردن چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

فریب حراج‌ها رو نخورید!

خانم با کیسه‌های خریددر این روز جمعه که شما نشستید و دارید این پست رو می‌خونید، بخش عمده‌ای از اهالی جزیره انگلستان توی صف منتظر ورود به مغازه هستند یا دستشون پر از کیسه‌های خریده، یا نشستند پای کامپیوتر به خرید آنلاین. فردای کریسمس در انگلیس تقریبا بزرگترین حراجی سال رخ میده. دم خیلی از مغازه‌ها از اول صبح صفهای طولانی تشکیل میشه و خلاصه همه مملکت به فکر خرید هستند!

ولی من و همسر و دختر‌گلی قراره بریم توی محله خودمون یک قدمی بزنیم و اگر کافی‌شاپ باز پیدا کردیم با هم یک چای و کیک بخوریم و کیف کنیم.

حراج، یکی از مجرمین اصلی در وارد شدن خرت و پرتهای به درد نخور به خونه‌های ماست. بله،‌ اگر چیزی که لازم دارید و مدتهاست به فکرش هستید رو بتونید با قیمت پایین‌تر بخرید خیلی خوبه، ولی معمولا نتیجه خرید در حراجی این در نمیاد. در بهترین حالت اگر واقعا اون قلم جنس رو بخرید، همراهش چند تا وسیله موذی دیگه به خاطر اینکه قیمتشون خوبه وارد سبد خرید واقعی یا مجازی‌تون میشن و میان توی خونه فضای عزیز و محبوب خونه رو اشغال می‌کنند، هزینه‌ نهایی هم بیشتر از اینه که خود جنس مورد نظر رو بدون تخفیف بخرید.

خیلی وقتها توی حراج عملا اون چیزی که می‌خواهیم پیدا نمیشه ولی چون پا شدیم رفتیم کلی خرید بیخود می‌کنیم و بعدا تمام و کمال پول خرید چیزهایی که لازم داشتیم رو هم خواهیم داد.

خیلی از وقتها به خاطر اینکه توی حراج خرید کنیم کیفیت چیزی که می‌خواهیم بخریم رو خوب بررسی نمی‌کنیم یا به خاطر شرایط حراج (شلوغی و …) نمی‌تونیم بررسی کنیم و یک خرید بی‌کیفیت می‌مونه رو دستمون که ضررش بیشتر از سودشه.

به همه این دلایل حراج برای فروشنده‌ها خیلی هم سودآوره، و برای ما هم اصلا خوب نیست، مگر این‌که خیلی حساب شده و بادقت عمل کنیم که به نظر من به سختی‌اش نمی‌ارزه و کلا قیدش رو زدم.

منظور من این نیست که جنس گرون بخریم. شما می‌تونید انتخاب کنید که خریدتون رو با دقت از حراجی انجام بدید که هزینه کمتری داشته باشه ولی اگر دقیق بررسی کنید می‌بینید خیلی وقت‌ها به هزار دلیل در نهایت نتیجه هزینه و وقت و زمان و انرژی بیشتری از ما می‌بره. واقعیت هم اینه که ما اونقدری که فکر می‌کنیم و عمل می‌کنیم معمولا به خرید نیاز نداریم. با خیلی کمتر از اون هم اوضاع به خوبی پیش میره. وقتی خریدهامون حساب شده و از روی نیاز باشه کلا هزینه‌ها اونقدر بالا نخواهد بود که برای بیست درصد و سی‌ درصد خیلی استرس به خودمون وارد کنیم.

من توی این دو سه هفته دیگه که باقی‌مونده جنسها از این هم ارزونتر شد دو سه جفت کفش سایزهای بزرگتر که در سال آینده فکر کنم به درد دخترم بخوره خواهم خرید و تمام. چون کفش بچه خیلی مهمه و طول عمر استفاده‌اش هم کوتاهه برام مهمه که بتونم جنس خوب رو با کمترین قیمت بگیرم.

در مورد مدیریت مالی بعد بیشتر می‌نویسم. اما برای تشویق خودم گفتم اینجا ذکر کنم که این ماه اولین ماهیه که من تونستم پس انداز درست و حسابی داشته باشم و دو هفته به آخر ماه حسابم خالی نباشه! و با یک زندگی دانشجویی و بدون درآمد آن چنانی واقعا قصد ندارم توی حراجهای پیش رو خرید کنم چون همه چیز داریم با اینکه در یک ماه گذشته کلی چیز ریختیم بیرون بدون اینکه خرید کنیم!

شما نظرتون چیه؟ چند بار بعد از خرید توی حراجی با چیزهایی برگشتید خونه که وبال گردنتون شدند؟ اگر یک حراج عالی الان به تورتون بخوره چی ‌خواهید خرید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب بخونید.

(بیشتر…)

بیشتر