دسته: پست مهمان

سبک زندگی مینی‌مال، رادیکال نیست

امروز هم یک مطلب جدید داریم با ترجمه یکی از همراهان خوب وبلاگ، آقای مهدی تروهید نویسنده وبلاگ فروردین. اصل مطلب نوشته جاشوا فیدز ملبورن هست از وبلاگ مینی‌مالیست‌ها، با عنوان «سبک زندگی مینیمال، رادیکال نیست» :


 

هر وقت کسانی مرا می‌بینند و حس می‌کنند که مجبورند با من درباره‌ی مینیمالیزم حرف بزنند، گمان می‌کنند که سبک زندگی‌ام افراطی است. چیزی شبیه این می‌گویند که «هیچ وقت نمی‌توانم یک مینی‌مالیست باشم».
حقیقت این است که سبک زندگی‌ام افراطی نیست و من هم افراطی نیستم. اگر امروز مرا ببینید و درباره‌ی مینیمالیزم با هم حرفی نزده باشیم (که احتمالا همین‌طور هم هست)، گمان نخواهید کرد که سبک زندگی‌ام با شما فرق چندانی می‌کند.
من وسایل‌ام را نمی‌شمارم اما صدها وسیله دارم؛ حتا پس از این که از دست ۹۰% از چیزهایم خلاص شده‌ام. گلدان و ماهی‌تابه و لوازم آشپزخانه دارم. تخت‌خوابی بزرگتر از معمول دارم. گوشی هوشمند دارم. میز دارم. گیتار دارم. لوازم خانه دارم. قفسه‌ای پر از کتاب دارم. کمد و ماشین‌لباس‌شویی و ماشین خشک‌کن دارم. لباس‌های زیادی دارم.
اما سه شرط کلیدی وجود دارد:
۱- چیز اضافی‌ای ندارم
چیزهایی دارم که همیشه از آن‌ها استفاده می‌کنم. چیزهایی که در زندگی‌ام ارزش دارند. اما لوازم اضافی ندارم. وسایلی برای روز مبادا ندارم. اگر بخواهم تغییری در سبک زندگی‌ام بدهم، تعریف‌ام از «اضافی» هم تغییر خواهد کرد. مثلا اگر بخواهم – مانند دوستم کالین – نویسنده‌ای همیشه-در-سفر باشم آن‌وقت باید دارایی‌هایم را به شدت کم کنم. در این نقطه از زندگی‌ام از جایی که هستم راضی هستم و دوست ندارم که همیشه سفر کنم. اگر این شرایط تغییر کند، من هم تغییر خواهم کرد.

۲- همیشه درباره‌ی دارایی‌هایم می‌پرسم.
آیا به این چیز نیاز دارم؟ آخرین باری که از آن استفاده کردم کی بود؟ اگر از شرش خلاص شوم چه می‌شود؟ کسی هست که بیشتر از من بتواند از آن استفاده کند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که همیشه از خودم می‌پرسم. چون دائم درباره‌ی وسایلم می‌پرسم. دائما در حال کنار گذاشتن وسایلم هستم؛ که حس خوبی هم دارد. این بازی پایانی ندارد و هیچ‌وقت به آن نقطه نمی‌رسم.

۳- به وسایلم معنی نمی‌دهم و بدون دلیل آن‌ها را مهم نمی‌کنم
مهمترین نکته‌ای که فهمیده‌ام این است که وسایلم می‌توانند با چیزهای دیگری جایگزین شوند. کسی از من پرسید که اگر آپارتمان‌ام اتش گرفت چه چیزی را باید بردارم؟ و من جواب دادم : «هیچ چیز!». هر چه که دارم می‌تواند جایگزین شود.
مینی‌مالیزم یک سبک زندگی ِافراطی و رادیکال نیست. مینی‌مالیزم ابزاری بود تا از شر وسایل غیر ضروری‌ام راحت شوم و زندگی بامعناتری داشته باشم؛ زندگی‌ای که پر از شادی، آزادی و آگاهی ِهوشیارانه باشد. اضافات زندگی را دور کرده‌ام و می‌توانم روی بخش‌های مهم زندگی‌ام تمرکز کنم؛ سلامتی، روابط، احساسات، رشد و همکاری و مشارکت با دیگران. برای همین است که زندگی‌ام بامعناست.
شما چه‌طور؟ برای این‌که بتوانید روی جنبه‌های مهم زندگی‌تان تمرکز کنید، از چه چیزهایی می‌توانید دوری کنید؟


 

نظر شما چیه؟ مینیمالیسم یک سبک زندگی افراطیه یا عادی؟

بیشتر

یک چالش جدید برای مینیمالیستهای جاه طلب : پروژه ۳۳۳

project 333مگه میشه هم مینیمالیست بود و هم جاه طلب؟ بله..جاه طلبی در هرچه بیشتر مینیمال بودن!

یکی از همراهان خوب وبلاگ، سمیه عزیز یک توضیح کامل در مورد پروژه ۳۳۳ رو از این منبع برامون ترجمه کردند. اگر به دنبال یک چالش و هیجان جدید در مسیر مینیمالیسم هستید پیشنهاد خوبیه. توضیح بیشتر رو به قلم سمیه جان بخونید.


پروژه ۳۳۳ یک پروژه چالش برانگیز مد و پوشش برای افرادی است که میخواهند وارد فاز دوم زندگی مینیمالیستی شوند. در این پروژه شرکت کنندگان خودرا مکلف میکنند که در طی سه ماه تنها سی وسه تکه لباس برتن کنند و بیش از این تعداد را از زندگی خود خارج کنند. هدف این پروژه این است که به طور عملی به افراد بیاموزد ارزش انسانها به تعداد لباسهایی که درتملک خود دارند، نیست و انسان با معیارهای اخلاقی ارزش گزاری میشود نه ظواهر. به قول شاعر “نه همین لباس زیباست نشان آدمیت”.
همچنین این پروژه به افرادی که به خرید لباس، کیف ، کفش و اکسسوری معتاد شده اند کمک میکند کم کم این اشتیاق بیش از حد خود به خرید را کنترل کنند و با برنامه ریزی برای پوشش سه ماهه آینده شان، استرس های ناشی از پرسش همیشگی ” حالا چی بپوشم؟” را کاهش دهد. ۳۳۳ به افراد میاموزد پول، زمان وتوان ذهنی خودرا برای فعالیتهایی مهمتر از خریدن و پوشیدن خرج کنند،از مصرف گرایی بپرهیزند،کیفیت را جایگزین کمیت کنند و خلاقیت خود را در زمینه مد و فشن بکار گیرند.
این پروژه تاکنون توسط بیش از دو میلیون نفردرسرتاسر جهان اجرا شده است و نتایج مثبتی را برای شرکت کنندگان به همراه داشته است. برای استفاده از نتایج و تجربیات ایشان در اینترنت جستجو کنید.
قوانین پروژه:
• طول دوره سه ماهه است.
• هیچ محدودیت سنی و جنسیتی در این پروژه وجود ندارد و قوانین برای زنان و مردان یکسان است.
• سی و سه تکه لباس شامل لباس،اکسسوری، لباس رو(کت یا بارانی)، کیف ،کفش و کمربند است
• مواردی که شامل سی و سه تکه نمیشوند: جواهرات ثابت مثل گوشواره وگردنبند وحلقه ازدواج، ساعت مچی، ،لباس زیر، لباس خواب و لباس کار
• اگر در محیطی کار میکنید که لباس کار خاص و مشخصی ندارید، هر چه بپوشید باید جزئی از ۳۳ باشد
• درانتخاب لباس، فصل ، آب و هوا و هنجارهای جامعه را درنظر بگیرید.
• پس از جمع کردن سی وسه لباس مورد نظر خود، بقیه لباسهایتان را در چمدان جمع کنید و از جلو چشم دور کنید.
• درصورتیکه در این سه ماه لباسی برایتان تنگ ، گشاد یا مفقود شد، خراب یا غیرقابل استفاده گردید،می توانید انرا دور انداخته و تکه ای دیگر از چمدانتان انتخاب کرده وجایگزین آن کنید. بهر حال جمع قطعات باید همیشه سی و سه باشد.
• در این دوره سه ماهه شما مکلف هستید لباسهای تکراری بپوشید تا به بیش از سی و سه تکه لباس نیازمند نشوید.
• دقت کنید که سی و سه تکه انتخابی باید به گونه ای باشند که طی سه ماه تمام فعالیتهای شما اعم از کار، ورزش، مهمانی و گردش را پوشش دهند.همچنین راحتی و اسایش شما را تامین کنند و در شان شما باشد.یادتان باشد قرار نیست خودتان را زجر بدهید یا بصورت نامتناسبی با دمپایی به مهمانی بروید. فقط قرار است پوشش خودرا کنترل کنید و با برنامه ریزی پیش بروید.
• لباس تکراری به معنای عدم رعایت نظافت نیست. همیشه لباس تازه شسته شده بپوشید و از عطر استفاده کنید. به قول مادر بزرگها “یکی برای پوشیدن و یکی برای شستن”.
راهنمای انتخاب لباس:
• ابتدا یک لیست از تمام اقلام لباسهاو کیف و کفش و زیورآلاتی که دارید تهیه کنید. سپس آنها را با هم ست کنید و دوتا سه ترکیب لباس آماده کنید و کنار هم بچینید.
• درایران نحوه پوشش بانوان در خارج از منزل شامل یک مانتو، یک شال، یک شلوار، یک کیف و یک کفش میباشد. یک بلوز و شلوار هم برای داخل خانه لازم است. با این حساب در هرروز به حداکثرهفت تکه لباس نیاز است .در زمستان شال گردن و کلاه و بارانی هم اضافه میشود یعنی در هر روز به بیش از ۱۰ تکه لباس نیازمندنیستید. برای دو مجموعه،حداکثر به بیست لباس نیاز دارید. حالا این بیست تکه لباس را چند روز در میان عوض و بدل هم بپوشید.
• هیچ انسانی نمی تواند همزمان دو مجموعه لباس بپوشد. پس حتی یک دست لباس اصلی و یک دست لباس کمکی برایتان کافی است. با این حال تنوع را فراموش نکنید تا در این مسیردچار بی حوصلگی و افسردگی و سستی اراده نشوید.
• اگرمیدانید در این سه ماه به مهمانی خواهید رفت یک لباس مناسب مجالس در مجموعه منتخبتان باشد. اگر اهل گردش هستید، کلاه افتابگیر و لباس ضد آب و کفش پیاده روی را فراموش نکنید.اگر ورزشکار هستید، یک ست لباس ورزشی در کلکسیونتان بگذارید.
• لباسهای بالاتنه توجه بیشتری راجلب میکنند پس به انها تنوع دهید و از تعداد شلوارها (دامن ها) بکاهید.
• رنگهایی را انتخاب کنید که به همه چیز می آیند.
• با بکارگیری خلاقیت خود میتوانید از چهارمانتو ،چهار شال ، دو شلواروسه کفش،دهها ترکیب متنوع و غیر تکراری ایجادکنید که به زیباترین وجه سه ماه شما را بپوشانند.
• اگر مانتوهای همرنگ دارید، فقط یکی را انتخاب کنید و بقیه را کنار بگذارید.بدین ترتیب با انتخاب رنگهای متفاوت میتوانید تنوع بیشتری ایجاد کنید.
• با جستجو در اینترنت از ایده های دیگران در انتخاب سی و سه لباس ضروری استفاده ببرید.
درپایان پروژه شرکت کنندگان :
• به تعداد زیاد لباسهای غیر ضروری خود پی میبرند و میتوانند آنها دور بریزند یا به دیگران ببخشند.
• تعریف جدیدی از مد و فشن برای خود ارائه میدهند و خلاقیت های خودرابروز میدهند.
• به اهمیت کیفیت لباس پی میبرند و دیگر برای لباسهای ارزان قیمت بی کیفیتی که از عهده پروژه بر نیامده اند و طی این سه ماه از رنگ و شکل افتاده اند، هزینه نخواهند کرد. به قول قدما: “هر ارزانی بی علت نیست و هرگرانی بی حکمت”
• فضای خالی بیشتری در گنجه لباس و در ذهن خود ایجاد میکنند که با اقلام و افکار ارزشمندترجایگزین شود.
• شجاعت و جسارت تغییر را در خود تقویت میکنند و دیگر عادات مضر خودرا نیز با تصمیم قاطع و برنامه ریزی ترک میکنند.
• با اعتماد به نفسی که دیگر وابسته به لباس و ظاهر نیست به سمت آینده به پیش میروند و سبکبار زندگی میکنند.
• چون همیشه میدانند در سه ماه آینده چه می خواهند بپوشند، مضطرب نیستند.

بیشتر

پست مهمان: خرید جهیزیه مینیمال طور

پست مهمان این هفته رو گلناز عزیز لطف کرده و برامون بر اساس تجربه خودش در مورد یک جهیزیه مینیمال نوشته. گلناز هم از اون دسته دانشمندهای هنرمنده که آشپزیش هم خیلی خوبه و اینجا  یا اینجا میتونید آثار خوشمزه اش رو ببینید. این شما و این هم نوشته گلناز:


 

مدتیه که با راهنمایی های عارفه عزیز (که البته یه اشنای قدیمیه) با سبک مینیمال بیشتر اشنا شدم. سبکی که هنوز صد در صد جاشو تو زندگیم باز نکرده ولی داره از راه میرسه. معاشرت با دوست و اشنا و مخصوصن معاشرت های اینستا گرامی و تلگرامی باعث شد متوجه بشم که چه جو مصرف گرایی تو ایران داریم. سن و سالم ایجاب میکنه که اکثر دوستام در حال تدارک جهیزیه و یا سیسمونی باشن. خواستم تو این زمینه یه چندتا نکته بگم که از سالها زندگی بین غربی ها و تجربیات خودم بهشون رسیدم.

 

لازم بذکره که قصد نکوهش فرهنگ و سنتمونو ندارم و بنظرم بسیار قشنگه که برای یه زندگی مشترک و یا برای اومدن یه نوزاد از قبل تهیه و تدارک ببینیم. البته من جهیزیه نخریدم. تو کشور محل زندگی همسرم عقد کردیم و جشن گرفتیم و همسرم با سه تا چمدون و دو تا کارتن سی کیلویی که بیشتر کتاب بود، وسایل شخصیشو اورد تو خونه دانشجویی من. سر صبر و یواش یواش خونه عوض گردیم و شروع کردیم به خرید یا تعویض وسایلی که باید با زندگی دو نفره مطابقت میکرد، مثل تخت، کمد بزرگتر و یا یه مبل راحت متناسب با بودجمون.

 

١- بنظرم مهم ترين نكته اينه كه ليست بنويسيد. روي هر ايتم فكر كنيد و توجه كنيد چه خصوصيتيش براتون مهم تره. مثلن يخچال كيفيت و اندازش به قيافه و رنگش ارجحيت داره ولي قاعدتن رنگ و طرح ملحفه و روتختي رو به اندازه كيفيتش مهم ميدونيد. به ليستتون وفادار بمونيد و بيشتر از اون خريد نكنيد.

 

٢- وسایلی رو که به ندرت استفاده دارند نخرید و سعی کنید با قرض کردن یا معادل سازی ازشون استفاده کنید.

 

یادمه قبل اولین مهمونی مشترکمون رفتیم و یه سرویس ظرف شش نفره خریدیم! قبلش من  فقط شش تا بشقاب غذاخوری داشتم که کار پیش دستی و دیس رو هم انجام میدادند! با این سبک خرید تمامه ظرفایی که دارم اونایی هستن که احتیاج دارم. وقتی هم که مهمونی بزرگ دارم ترسی از استفاده از بشقاب یکبار مصرف یا قرض از دوستان ندارم. کلن چندبار در سال مگه من بیشتر از دوازده نفر مهمون دارم که براش بشقاب اضافه نگه دارم؟

حالا شاید این مثال بشقاب یکم زیاده روی باشه. ولی مثلن یه وسیله ای مثل چرخ گوشت چقدر استفاده داره؟ گوشت رو که معمولن این روز و روزگار چرخ شده میخریم. مامان من الان فقط از چرخ گوشتش واسه چرخ کردن گردو برای فسنجون استفاده میکنه. من کلن سالی دو دفعه فسنجون میپزم یا با گردو چرخ شده وارداتی از منزل پدری ، یا با گردو پودر شده از سوپر مارکت و یا با گردو خرد شده در غذاساز عزیزم جناب رستم! واقعن بنظرتون چرخ گوشت برای من لازمه؟

 

٣-لازم نیست از روز اول همه چیز رو داشته باشید. به اندازه نیاز خرید کنید و به جاش بودجه ای رو در نظر بگیرید واسه خریدایی که به نیاز های ایندتون جواب بده.

 

بطور مثال شاید ادمی باشید که همیشه غذای مهمونیشو از بیرون میگیره، پس با این حساب نیاز به قابلمه بزرگ ندارید. من خودم همیشه برای مهمونی های تا ده نفر خودم اشپزی میکنم و تجربه بهم ثابت کرده غذای توی فر برام درست کردن و سروش راحت تره . دو تا ظرف بزرگ توی فری دارم و خلاص! نیازی هم به قابلمه و ماهیتابه بزرگ ندارم.

 

همین قانون واسه وسایل برقی هم صدق میکنه.همه غذاساز نمیخوان، بهش اضافه کنید تستر و سولار و مایکروفر و قهوه ساز و چایساز و کتری برقی و ….

وسایل برقی اشپزخونه من الان از این قرارن: کتری برقی، تستر  واسه نون تست، جناب رستم (غذاسازم که میکسر و اسیاب برقی و رنده برقیم داره)، جناب شاغلام (قهوه ساز)، همزن دستی برقی ( مرتب کیک درست میکنم) و یه گوشتکوب برقی کوچیک که یادگار دوران تجرده و شیر موزهاش و الان فقط سوپ له میکنه. تازه هرکدوم رو هم بعد از كلي تحقيق و بالا پايين كردن خریدم و از هر کدوم بیشتر از سه دفعه در هفته استفاده میکنم! (کتری برقی و قهوه ساز رو هر روز دو یا سه دفعه)

 

یادتون باشه که خیلی وقتها تا چندماه از زندگی مستقلتون نگذره نمی دونید چی بدردتون میخوره. واسه همین بنظرم تو خرید وسایل عجله نکنید. رسم خوبی میشد اگه یه مقداری از هزینه جهیزیه رو نقد نگه میداشتید و بعد از ازدواج تصمیم میگرفتید.

 

٤- برای هدایا هم جا بذارید.

 

اگر ازدواج میکنید کلی ظرف و دکوریجات هدیه خواهید گرفت پس بیخودی فضای خونتون از اول شلوغ نکنید. اگر در حال تهیه سیسمونی هستید به این فکر کنید که کلی اسباب بازی و عروسک داخل هدایا هست پس روی اونها هم حساب کرده و واسشون جا نگه دارید.

 

٥- ميدونم كه اين روز و روزگار همه انتظار داريم همسرمون يه گوشه اي از كار خونه رو بگيره. منم از اين قاعده مستثني نبودم و وضعيت درسي و كاري و اخلاقيم ايجاب ميكرد همسرم پا به پام تو كار خونه كمك باشه. خريد وسايل مشترك با هم به اونم اين حس رو ميده كه اينجا صد در صد خونه ي اونم هست و احساس مسيوليتشو در قبال كارهاي خونه بيشتر ميكنه. خلاصه اينكه از سليقه و نياز همسر غافل نشيد.

 

٦-ميدونم توي ايران يه ديد بدي نسبت به اجناس دست دوم وجود داره. ولي به نظرم ميشه فرهنگش جا بيفته …

 

۷- همونقدري كه با سليقه وسايل ريز و درشت ميخريد به چيدن و مرتب كردنشونم فكر كنيد. به اندازه فضاي منزل خريد كنيد. در خريد ظروف و خرده ريزها به اندازه كمدها و كابينت هاتون هم دقت كنيد. از خريدن جعبه ها و يا وسايلي كه به مرتب چيده شدن وسايلتون كمك ميكنند غافل نشيد.

 

يك درد دل هم بكنم و اونم اينكه جا دادن دو دست مبل تو منزل زير صد متر ستم به خودتون، ذهنتون و انگشت كوچيك پاتونه. يه دست مبل درست چيده شده هم موجب ارامش خودتونه هم ميتونه در شرايط مهموني تعداد بيشتري ادم رو جا بده.

 

٨-اخرين نكته هم اينكه سليقه و توجه و تفكر و تعقله كه خونه رو زيبا و مايه ارامش ميكنه نه پول و وسايل زياد و گرون! وقت بگذاريد، سليقه بخرج بديد، واقع گرا باشيد، از گل و گباه غافل نشيد و مينيمال طور شاد باشيد …. بگذاريد خونتون ايينه روحيتون باشه.


نظر شما چیه؟ شما چه پیشنهادی به این لیست اضافه می کنید؟ تجربه شما چی میگه؟

یک کار خوب هم که تازه دیدم وبلاگ عالی یکی از همراهان قدیمی وبلاگ، نیره جان هست که ایشون هم دارند یک راهنمای قدم به قدم برای تهیه جهیزیه مینیمال می نویسند. اگر این موضوع ذهنتون رو به خودش مشغول کرده پیشنهاد می کنم نوشته های نیره عزیز رو هم دنبال کنید و وبلاگش رو بخونید.

بیشتر

پست مهمان: خرید یا دور ریختن؛ عدمِ توازنی شوم

این دوشنبه هم یک مهمان داریم توی وبلاگ، که بهمون یادآوری می‌کنه رها شدن از بار چیز‌هایی که می‌خریم به سادگی گذاشتنشون پشت در و بستن در نیست. باید نگاه مسوولانه‌تری به وسایلمون داشته باشیم، این حس مسوولیت بعدا باعث خواهد شد موقع خرید هم بیشتر حواسمون رو جمع کنیم. این نوشته رو با معرفی برادرشوهر گرامی توی گوگل پلاس دیدم، از آقای روزبه فیض.

 


بالاخره فرایندِ عوض کردنِ آپارتمانم پایان یافت! پروژه‌ای که بنا به برخی پیچیدگی‌هایِ عملیاتی بیش از یک هفته طول کشید و دستِ کم سه نفرِ دیگر را درگیر کرد. هر نقلِ مکان، بهانه‌ای است برای سبک کردنِ زندگی از وسائلِ اضافه؛ اسباب‌هایی که با لباسِ مبدل، زندگی‌هایمان را به زباله‌دانی زیبا تبدیل کرده‌اند. این‌بار هم سعی کردم از این فرصت نهایتِ استفاده را ببرم تا آپارتمانِ جدیدم شباهتِ کمتری به زباله‌دانی بَزَک‌شده داشته باشد. طیِ این فرایند بود که متوجه شدم دور ریختن چقدر ساده است. شاید ساده‌ترینِ کارها.

دور انداختنِ اسباب و وسائلِ به دردنخور در شمارِ ساده‌ترین کارهاست. کافی است زباله‌ها را پشتِ دربِ خانه یا درونِ اتاقکِ مخصوصِ گردآوریِ پسماندها قرار دهی و چند ساعت بعد ناپدید شوند. دست‌هایِ نامرئیِ جامعه‌ی مدرن، مهارتِ روزافزونی در محوِ پسماندها از پیشِ چشم‌ها و بینی‌هایِ حساسمان پیدا کرده‌اند. به لطفِ این سیفونِ عظیم و کارآمد است که «دور ریختن» به همان اندازه عادی شده که مستراح رفتن و به همان اندازه ساده گشته که فشردنِ یک کلید. چنین است که دور ریختن حتی از خرید کردن هم ساده‌تر شده است. همه‌ی خلاقیت‌هایِ علمی-فرهنگی-سیاسیِ بازاریابانِ مدرن، که روز به روز شهروندانِ بیشتری را به تبدیل شدن به زامبی‌های مصرف‌گرایِ بی‌دغدغه دعوت می‌کنند، نتوانسته است فرایندِ خرید را به سادگیِ فرایندِ دور ریختن کند. در نتیجه، ما، شهروندانِ دولت‌شهرِ اقتصاد، وقتِ بیشتری را به خریدِ کالاها و خدماتِ «نو» اختصاص می‌دهیم تا به دور ریختنِ زباله‌هایمان. در این‌جا ما شاهدِ یک عدمِ توازنِ شوم هستیم که پاسخش را نباید در ساده‌تر کردنِ فرایندِ خرید جستجو کرد.

اما اگر این عدمِ تقارنِ شوم را با مسئولانه‌تر کردنِ فرایندِ دور ریختن بر هم زنیم چه می‌شود؟ فرضاً اگر هر کس خودش را مقید کند که دستِ کم همان اندازه وقت و وسواسی را که صرفِ «خریدن» می‌کند، صرفِ «پاک‌سازیِ پسماندهایش» کند. شاید به این وسیله جامعه‌ی مسئولانه‌تری داشته باشیم. حتی اگر این‌کار نتواند تغییری محسوس در هویتِ نظمِ دیوانه‌ی موجود ایجاد کند، دستِ کم هویتِ اخلاقیِ ما، ساکنانِ عصرِ اقتصاد، را تغییر خواهد داد. برایِ خریدِ یک پیراهن ساعت‌ها در خیابان‌ها، مغازه‌ها یا صفحاتِ مجازی چرخ می‌زنیم و همه‌ی تلاشمان را می‌کنیم که گزینه‌های موجود را شناسایی و ارزیابی کنیم و ارزان‌ترین یا با کیفیت‌ترین انتخاب را انجام دهیم؛ حال آن‌که پیراهنِ کهنه یا پاره را ظرفِ چند ثانیه دور می‌اندازیم، بدونِ این‌که کوچک‌ترین زحمتی به خودمان بدهیم که به گزینه‌های مختلف بیاندیشیم و سعی کنیم انتخابِ مسئولانه‌تری برایِ دورانِ بازنشستگیِ پیراهن‌مان انجام دهیم. شاید با صرفِ کسری از وقت و وسواسی که صرفِ خریدِ پیراهنِ نو و ورودش به خانه‌مان کردیم، بتوانیم راهِ حل‌های بهتری برایِ خروجش از خانه‌مان بیابیم. پیراهن را می‌توان تعمیر کرد و برایِ مدتِ بیشتری از آن استفاده نمود؛ یا آن‌را در اختیارِ سازمان‌هایی گذاشت که استفاده‌ی مجدد از آن‌را تسهیل می‌کنند. شاید هم با استفاده از همین منطق بتوان از خریدِ پیراهنِ نو پرهیز کرد. طبعاً این راه‌ها مستلزمِ صرفِ وقت و انرژیِ شهروندیِ بیشتری هستند؛ نسبت به سپردنِ آنیِ آن‌چه قرار است زباله نام گیرد به ماشینِ محوِ پسماندها از حریمِ شهری. اما چه کسی گفته که همه‌ی وقت و انرژی ما باید صرفِ خرید شود و دور ریختن نباید سهمی مهم از توجه ما را به خود اختصاص دهد؟


شما هم اگر نوشته جالبی مرتبط با سبک زندگی مینیمال دیدید، لطفا به من معرفی کنید.

نظر شما در مورد توازن یا عدم توازن بین خرید و دور ریختن چیه؟

بیشتر

پست مهمان: نگاهي به اندرون خانه هاي تهراني

ماجرای پست مهمان امروز خیلی جالبه. حدود ده روز پیش من داشتم توی شبکه‌های اجتماعی گشت می‌زدم که یک مطلب حسابی چشمم رو گرفت. همینطور که داشتم می‌خوندمش یاد یکی از دوستان خیلی باحال و فرهیخته و باسوادم افتادم که این متن خیلی به تخصصش مرتبط بود. متن رو که تا ته خوندم با خودم گفتم این جاش توی ستون پست مهمانه! باید نویسنده‌اش رو پیدا کنم و اجازه بگیرم. روی لینکش کلیک کردم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم که دیدم این مطلب رو شش سال پیش همون دوست دانشمند من در وبلاگ قدیمی‌اش گذاشته بوده! اینقدر هیجان انگیز بود…به خصوص که اصلا از این وبلاگ خبر نداشتم و کلی مطلب خوندنی پیدا کردم از یک آدم فرهیخته! این هم شما و این هم یک نوشته خواندنی از افسانه کامران که هم هنرمنده و هم دانشمند. مطلبی که بهش پرداخته خیلی جای فکر داره، به خصوص برای افرادی که هنوز مستقل نشدند و می‌تونند از نو شروع کنند. امیدوارم در آینده باز هم از نوشته‌های افسانه اینجا بخونیم.


بی‌ هوا وارد خانه‌های مردم می‌شویم و آن‌ها را در خانه‌هایشان غافلگیر می‌کنیم. این روزها کار ما این است که مردم را سر سفره ناهار، در حال استراحت، هنگام تماشای فوتبال و حتی کنار بساط تریاک و … غافگیر کنیم. همیشه هم به دلالان بنگاه‌ها اصرار می‌کردیم که هماهنگ کنید و همیشه هم به قول خودشان هماهنگ می‌کردند، اما باز هم صاحبان خانه را شگفت زده می‌دیدم، وقتی که با اکراه در را به رویمان می‌گشودند.

اما من ته دلم این گونه رفتن به خانه مردم را _بی‌دعوت و زمینه چینی _ دوست می‌داشتم. احساس می‌کردم چقدر راحت می‌توان به لایه‌های پنهان زندگی در این خانه‌های کوچک پی برد. چیزهایی که در خانه‌های اقوام و دوستان گاه به سختی پنهان می‌شود. اینجا به لطف پیدا کردن خانه جدید برای ما مهیا شده بود.
حالا می‌توانستیم درون خانه تهرانی را راحت‌تر و رسواتر از همیشه ببینیم. می‌گویم خانه تهرانی برای اینکه این خانه با همه ویژگی‌ها و شباهت‌هایی که با خانه‌هاي شهرستانی دارد، بسیار کوچک‌تر از این خانه هاست.
خانه خصوصی‌ترین مکان برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن است. و حالا این خانه‌ها نه تنها به دلیل کوچکی بیش از حد و یا رعایت نکردن اصول فنی و زیبایی‌شناسی در ساخت و معماری، بلکه به دلیل  نوع دکوراسیون آن جایی برای زیستن نیست.
میان اسباب و اثاثیه این خانه‌ها با متراژ آنها تناسبی وجود ندارد. مبل‌های پت و پهن پارچه‌ای یا چرم، فرش‌های ماشینی، میز ناهار خوری که با زور در گوشه‌ای از هال یا پذیرایی جا خوش کرده است، میزهای عسلی کوچک و بزرگ، گلدان‌های سفالی رنگ شده و … همه در خانه‌ تهرانی ها موجود است، انگار هر دختری که به خانه بخت می‌رود فرض مسلم اش زندگی در خانه‌ای ۲۰۰ متری است اما پس از اولین اسباب کشی متوجه واقعیت تلخ زندگی در خانه کوچک می شود!
خانه تهرانی مثل شعری است که وزن آن با قالب شعری‌اش جور در نمی‌آید. زبان این شعر گنجایش چنین وزن ثقیلی را ندارد.

در این خانه ها با اسبابی روبه رو می‌شوید که هیچ کاربردی ندارند، اگر قائل به کارکرد زیبایی اشیاء باشیم، گلدان‌ها و گل‌های مصنوعی، بوفه‌های انباشته از کریستال‌های بدلی سوگا، رومیزی‌ها و پارچه‌هایی روکوکویی و … تناسبی با فضا و متراژ این خانه‌ها ندارد. خانه تهرانی در تصرف اشیاء است. در این خانه‌ها اشیاء مقدم بر انسان و حوایج انسانی است. هجوم وسایل اضافی و فاقد کارکرد واقعی سبب شده است که در خانه‌های ۵۰ یا ۶۰ متری جایی برای زیستن نباشد. در این خانه‌ها کمتر می‌توان نوای خوش آهنگ چوب را شنید، کابیت‌ها و کمدها در تصرف ام دی اف است و رنگ جعلی و بدلی که بر اشیای خانه اعم از فرش ماشینی، بوفه، چین‌های عجیب و غریب پرده‌ها و … نشسته است روح تو را می‌آزارد. دامنه دلالت‌های معنایی این اشیاء چنان است که معنای صریح زیستن و آسودن در خانه را سلب می‌کند و قرار است معناهای ضمنی چون مکنت، سرمایه و برخورداری و … را تلویحا به ما متذکر شود.

در خانه تهرانی اشیاء و فضاهای متضاد در کنار هم قرار می‌گیرند، بدون هیچ تناسب و تعاملی! کاناپه زمخت بر روی فرش ابریشمی ظریفی قرار می‌گیرد و آشپزخانه مدرنی را با زیلو می‌پوشانند و …
خانه تهرانی مثل همه خانه‌ها بویی مخصوص به خود را دارد، یکی از آن‌ها بوی تاید می‌دهد، آن دیگری بوی قورمه سبزی و یکی دیگر بوی تریاک، بوی خاک و … بویی مخلوط و آمیخته از ساکنان هر خانه و فضایی که آنها را احاطه کرده است، کمتر خانه‌ای بود که بوی کتاب را بدهد. دروغ چرا تنها در یک خانه کتابخانه کوچکی دیدم، كمتر خانه اي ديدم كه در آن تنفس گلهاي طبيعي و سبزي برگهاي آن به تو سلام دهد. اما تا دلتان بخواهد  در اين خانه ها اشیای اضافی و کیچ دیدیم.
در میان همه خانه‌هایی که دیدیم کمتر خانه‌ای بود که تو را غافلگیر کند، نظم درونی و هماهنگی‌اش تو را در آغوش بگیرد و دلت بخواهد آنجا بمانی. در بیشتر خانه‌ها بعد از نگاهی دزدانه و سرسری ترجیح می‌دهی فرار کنی !
در بعضی از خانه‌ها کودکی هست که به استقبالت می‌آید و از دیدن نگاه‌های جستجوگرانه‌ات خجل نمی‌شود و دلش می‌خواهد تو اندکی بیشتر بمانی.
در این خانه‌ها به لطف آن کودک می‌توانی اندکی درنگ کنی، با کودک آن خانه هم کلام شوی و …
بعضی از خانه‌ها چیزی را در خود نهان دارند که در ذهن‌ات بدل به خاطره می‌شود، مثلا درخت کاجی که درست از وسط پنجره اتاقی سبز شده است، پنجره هلالی بزرگی که جان می‌دهد برای پرواز و …

خانه تهرانی جایی است برای کارکردهای مجازی اشیا و تنها اندک جایی است برای زیستن و آسودن! این فضا مدتهاست که فاقد دلالت‌هایی معنایی پیشین خود شده است . خانه تهرانی دالی است که دیگر با مدلول خویش پیوند ندارد و دلالت‌های معنایی چون آرامش، آسایش و .. از آن رخت بر بسته است. و تنها بر معناهایی چون خوردن، آشامیدن، خوابیدن و قضای حاجت کردن مبدل شده است! بفرمایید اینجا آشپزخانه است، اینها کابینت‌هاست (انگار نمی توانی فضاها را از هم تشخیص بدهی ) اینجا اتاق خواب است و این هم دستشویی و حمام!
خانه‌های تهرانی بهترین مکان برای دیدن تضادها و تقابل‌های درونی ماست. مایی که دلمان می‌خواهد  تمام ساز و برگ‌های یک زندگی بورژوایی ابلهانه را در آپارتمانی ۶۰ متری بگنجانیم و عجیب‌تر آنکه اصرار داریم تا به همه ثابت کنیم  از این ساز و برگ چون دیگران چیزی کم نداریم.
در خانه تهرانی‌ها دکوراسیون داخلی و چینش اسباب و اثاثیه نه تنها خطاها و اشباهات فاحش بساز و بفروش‌ها و معماران مداد به گوش را نمی‌پوشاند و تصحیح نمی‌کند بلکه خود نیز بر این مساله تاکید می‌کند و بیش از پیش فقیری و عرياني روح  ساکنان خانه‌ها را به ما گوشزد می‌کند! نمي دانم شايد سالهاست كه تلاش مي كنيم اين بي معنايي و پوچي را با خرت و پرت و آفتابه و لگن بپوشانيم اما هنوز مثل آن پادشاه لختيم!


زير نويس توضیحی۱: اول از همه بگويم مناطقي كه ما براي جستجوي خانه رفتيم تقريبا مناطق متوسط شهر نظير طرشت، منيريه، جنت آباد و … بوده است و البته در هر منطقه استثناتي هم وجود دارد كه با توجه به توان خريد و … مطمئنا متفاوت خواهد بود. اطلاق كلمه خانه تهراني تنها براي سهولت خواندن است وگرنه چه كسي است كه نداند تهران و هزار نوع خانه و صاحب خانه و …

زير نويس خاطرات من: فكر مي كنم هشت يا نه سالم بود كه متوجه شدم بوي خانه ما با خانه هاي ديگر فرق مي كند. رفته بودم خانه آقاجان براي چند روزي ، برگشته بودم خانه خودمان اما تمام لباس هايم بوي خانه آقاجان را مي داد، بوي سيب دماوند و پرتغال شمال و من چقدر اين بو را دوست مي داشتم !

بیشتر

پست مهمان: من جینگولجات رو دوست دارم!

یک دوشنبه دیگه و یک پست مهمان دیگه از یکی از همراهان خیلی خوب من، ریحانه عزیز که نوشته‌های خوبش رو در وبلاگش می‌تونید بخونید، و این نوشته رو اختصاصی برای اینجا نوشته. شما هم با زیاد داشتن جینگولجات و علاقه بهشون درگیر هستید؟ 😉


 

بدلی‌جات جینگولجاتعلاقه به خریدن جینگولجات یکی از موارد مخل سبک زندگی مینیمالیستی است. خرت و پرت های تزئینی یکی از غیر ضروری ترین وسایل زندگی ماست که حقیقتا بدون آنها زنده خواهیم ماند اما همیشه مقدار زیادی از هزینه، وقت و انرژی ما را به خودشان اختصاص میدهند. در این نوشته میخواهم جینگولجات را به سه نوع بدلیجات، گل‌سر، کش و وسایل تزئینی ای مثل قاب و تابلو و مجسمه و … تقسیم بندی کنم. من روزی روزگاری یک جینگول خر حسابی بوده ام. اما کم کم این همه جینگول خریدن دلم را زد و تصمیم گرفتم کمی دور و برم را خلوت کنم. حرف هایی که میخواهم برایتان بگویم تجربه های شخصی است. من با حسم پیش رفته ام و به آنها رسیده ام.

۱- نخریم!

بله جینگولجات نخریم! متاسفانه صاحب اول و آخر این دسته از خریدهایمان خودمان هستیم. این وسایل کاربردی نیست در نتیجه مانند لباس نمیشود آنها را به کس دیگری داد تا از آن استفاده کند و حتی نمیشود آنها را فروخت و از شرشان خلاص شد چون ارزش و قیمت بالایی ندارند و کسی خواهانشان نیست مگر اینکه اشیاء لوکس و آنتیکی باشند. بنابراین بهتر است از اول پا به زندگی ما نگذارند تا کار به جایی نکشد که بخواهیم با کتک کاری از خانه بیرونشان کنیم! حالا چطوری خرید نکنیم! بله درست نوشته ام! راههای خرید نکردن! این راهها شاید برای دیگر وسایل هم به درد بخورد اما من اختصاصی برای جینگولجات شرحش میدهم.

  • نبینید! هر آنچه دیده بیند دل کند یاد! بهترین راه برای نخریدن ندیدن است. مثلا من در حال حاضر دارم در اشتیاق خریدن یک ساعت مچی با بند لی و صفحه گل گلی میسوزم اما حقیقت این است که من ۱، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ تا ساعت دارم! بله من ۵ تا ساعت مچی دارم و از بین این ۵ تا هم ۴ سال است که فقط از ساعت سواچ اسکینم استفاده میکنم. تازه من از آن دست آدم هایی هستم که اگر یک چیزی دور دستم چسبیده باشد روی مخم است و ساعتم را باید بگذارم توی جامدادی یا جیب کیف. بنابراین یک ساعت گل گلی جدید تاثیر شگرفی در زندگی من نخواهد داشت و فکر میکنم شاید ته تهش یک هفته بابت داشتنش خوشحال باشم و از همین الان میدانم که باز به استفاده از ساعت سواچ اسکینم ادامه خواهم داد. اما اگر از اول چشمم به این ساعت نیفتاده بود این همه نیاز به کلنجار رفتن با دلم نداشتم. پس نبینید! مثلا برای گشت و گذار در پاساژها وقت نذارید. راهتان را صاف بگیرید و بروید. من خیلی وقت ها از تجریش که رد میشدم حتما به پاساژ قائم سر میزدم. سر زدن شامل مغازه های مجازی هم میشود، انقدر از این صفحه به آن صفحه جینگولجات در اینستاگرم چرخ نخورید. آدمی است دیگر چرا باید هی خودش را در معرض در دام افتادن قرار دهد؟
  • زمان بدهید! این روش را من و یکی از دوست های صمیمی ام وقتی دیدیم تمام پول هایمان را پای جینگولجات داده ایم، میدهیم و خواهیم داد در مورد خودمان به کار بستیم. میخواستیم ببینیم این علاقه و اشتیاق خریدن فلان چیز از روی عشق است یا شهوت! اگر از روی یک شور و هیجان آنی باشد آتشش سرد میشود و شاید حتی فردا به خودتان بگویید: این چی بود که میخواستم بخرم! این حرف را خیلی وقت ها بعد از خرید به خودمان میزنیم: این چی بود من خریدم؟! با زمان دادن میشود جلوی ضرر را گرفت. زمان بدهید و فکر کنید. خودتان را اسیر عشق هایی کز پی رنگی بود نکنید! من یک بار خریدن یک مجسمه را دو سال طول دادم. بله دو سال! الان از داشتنش خیلی خوشحالم و فکر میکنم ارزش خریدن داشت، اما خیلی وقت ها هم شده چیزی را خریده ام و بعد از یک مدت با خودم گفته ام این دیگه چیه! چقدرم زشته! خوشبختانه جینگولجات نه تنها تاریخ مصرفش نمیگذرد بلکه با گذر زمان بهتر و قشنگترش هم به بازار میاید.
  • سوال بپرسید! یکی از کارهایی که همزمان با به تعویق انداختن باید انجام بدهید سوال پرسیدن است! اول از همه اینکه پولش را دارم؟ من به شخصه کلی به جان چیزمیزهای گران دعا میکنم. چون از همان اول میدانم که نمیتوانم بخرمشان و بحث تمام میشود! دومین سوال این است: کجا بگذارمش؟ آیا من فضای خالی برای یک قاب جدید، یک گلدان جدید و یک دستبند جدید دارم؟ و سوال اساسی و مهمی که اگر جوابش منفی است نباید به مثبت بودن دو تای قبلی اعتنایی کرد این است: آیا من به این وسیله نیاز دارم؟ آیا من یک گوشواره جدید میخواهم؟ برای پاسخ دادن با خودتان مرور کنید، تمام داشته هایتان را مرور کنید! بهتان قول میدهم حتما گوشواره ای گوشه جعبه بدلیجاتتان افتاده که به جای گوشواره پشت ویترین میتوانید از ان برای ست کردن استفاده کنید! با خودتان تکرار کنید: ما بهش نیاز نداریم، ما بهش نیاز نداریم، ما بهش نیاز نداریم. برای این میگویم بگویید “ما” که آن قسمت از وجودتان که هوس خریدن کرده احساس تنهایی نکند. J
  • نگاه کنید! در این دنیا همه چیز را برای خریدن نیافریده اند. شما میتوانید نگاه کنید و لذت ببرید. همه جینگولجات مخلوق خدا هستند. من خودم ممکن است با دیدن یک انگشتر دست ساز به وجد بیایم، یا یک صنایع دستی را بپرستم اما لزومی ندارد آن را بخرم! لزومی ندارد همه چیز را متعلق به خودمان کنیم. هر سال تعداد زیادی جینگولجات بسیار زیبا تولید و ساخته میشوند که هر کدام در نوع خود بی نظیرند اما آیا میشوید همه شان را خرید؟
  • برایتان هدیه میاورند! قسمت اعظمی از هدیه ها در فرهنگ ما جینگولجات است. باید همیشه بدانید که هر سال روز تولدتان چند تا جینگول هدیه خواهید گرفت. پس پولتان را هدر ندهید.

اما اگر جینگولی پس از طی مراحل فوق توانست وارد زندگی شما شود، باید چه برخوردی با او داشته باشید؟

۲- قسمت هایی را سفید بگذارید! ( وسایل تزئینی خانه)

لزوما تمام دیوارها، تمام میزها، تمام قفسه ها نباید پر باشند! من یک روزی اعتقاد داشتم حتی یک لکه سفید نباید خالی بماند. همه جا پر پر پر! و به قول مامانم اتاقم عینهو نمایشگاه و سمساری شده بود. اما اگر دقت کنید میبینید که موزه ها هم بین ویترین های خود فاصله گذاشته اند. پر بودن فضا هم چشم را خسته میکند و هم نمیگذارد زیبایی وسایل دیده شود. وقتی فضا پر است و به هر طرف که سربرمیگردانید با شیء جدیدی مواجه میشوید سرگیجه میگیرید. شاید اینطور مکان ها برای جستجو و اکتشاف مثل جنگل آمازون جذاب باشند اما به شما اطمینان میدهم که شیک نیستند! وقتی همه فضا پر است انگار روی چیزی تاکید نشده است و زیبایی هر وسیله ای به پنجاه درصد کاهش پیدا میکند. پس قسمت هایی را سفید بگذارید. مثلا مطمئن شوید میان تابلویی که به دیوار زده اید و پرده به اندازه کافی فضای خالی وجود دارد. فضاها حتما نباید با وسایل تزئینی پر شوند. مثلا ممکن است آینه دراور شما برای پر کردن یک دیوار مناسب باشد ولازم نیست عکس دو متر در سه متر عروسیتان را هم به آن دیوار بزنید! یا دیواری که پنجره دارد به وسیله پرده پر میشود. ساعت را هم به همان دیوار نزیند. تمام اینها سلیقه ایست و ممکن است کنار یک پرده به اندازه یک ساعت جای خالی وجود داشته باشد. اما حواستان به سفیدی ها باشد. قسمت هایی را سفید بگذارید تا تزئیناتتان بیشتر و زیباتر جلوه کنند. آسان ترین راهش سفیدی یک درمیان است: فضای پر، فضای خالی، فضای پر، فضای خالی. فضای خالی که بیشتر باشد شما میتوانید وقتی که برای گردگیری آنها میگذاشتید به کار لذت بخشتری برای خودتان اختصاص بدهید.

۳- عوض بدل!

اگر جینگول خر اصیلی بوده اید و حالا میخواهید کمی دور و برتان را خلوت کنید پیشنهاد میکنم اگر جای نگهداریش را دارید همه جینگولجاتتان را از سر باز نکنید. وسایل تزئینی را کم کنید و اضافی را در کمد یا انبار بگذارید. میتوانید هر ۶ ماه یک بار وسایلی را که چیده اید جمع کنید و وسایل جدید را از کمد دربیاورید و دوباره بچینید. اینطوری انگار یک تغییر دکوراسیون اساسی داده اید. و تا آخر عمر با همین وسایلی که دارید میتوانید شونصد مدل مختلف خانه تان را بچینید، بدون اینکه چیز جدیدی بخرید. در مورد بدلیجات هم نگه داشتنشان به تکنیک “ما نیاز نداریم” کمک میکند. ولی قول بدهید که جینگول بدلی جدیدی نخرید.

۴- تغییر بدهید!

اگر انسان رستگاری بوده اید و مثل من ۱۰ عدد گلدان سفالی ندارید هم لازم نیست برای داشتن دکوراسیون جدید خرید کنید. فقط کافیست تغییر بدهید. میتوانید جای مبل ها، جای میز ناهارخوری، تخت، دراور و… را سالی یک بار تغییر بدهید. این کار به تنوع دادن و عوض شدن حال و هوا خیلی خیلی کمک میکند. جینگول جاتتان را هم تغییر بدهید. ممکن است یک تابلو وقتی طولانی مدت در جایی بماند برای دیدتان عادی بشود اما وقتی تغییرش میدهید به حدی زیبایش دوباره جلوه میکند که انگار چیز جدیدی خریده اید. تغییراتی کوچکی در وسایلی مثل جاشمعی و مجسمه‌ها هم همین قدر میتوانند به طرز شگفت‌انگیزی به فضای اطرافتان تونع بدهند.

۵- اصیل خرید کنید!

خرید چیزهای عجیب و غریب ضروری مثل لباس که پس اون فردا از مد میفتند کار عاقلانه ای نیست چه برسد به خرید جینگولجات عجیب و غریب. پس مثلا جاشمعی ای نخرید که سال بعد خجالت بکشید بگذاریدش روی سفره هفت سین، یا بدلیجاتی نخرید که آنقدر دمده بشود که نتوان از آن استفاده کرد.

۶- استفاده کنید!

ما همیشه جینگولجات زیادی میخریم، جینگولجات زیادی داریم اما همیشه همان انگشتر فیروزه‌ای را که بهش عادت داشته‌ایم دست میکنیم و از همان کلیپس همیشگی استفاده میکنیم. آنقدری که کمد و سایلمان متنوع است خودمان متنوع نمیپوشیم. بیایید از وسایلمان استفاده کنیم. از کش جدیدی که خریده‌ایم مرتبا استفاده کنیم. آنقدر که دیگر شل بشود! مساله این است که ما از چیزهایی که میخریم لذت نمیبریم. خیلی هایشان نگه داشته میشوند برای آینده های نامعلومی که مشخص نیست کی از راه میرسند و یا خیلی هایشان گوشه کشوهایمان فراموش شده‌اند و در حال خاک خوردند. بهتر است شروع کنیم، استفاده متناوب از وسیله‌ها، مصرف کردنشان تا جایی که دیگر قابل استفاده نباشند بیشتر به ما حس داشتن و لذت میدهد.

 

بیشتر

پست مهمان: ده دلیل رشد مینیمالیسم

پست مهمان این هفته رو از یک پرتال جدید به نام DesignMatters انتخاب کردم و از طراحان این سایت مفید و زیبا ممنونم که به من اجازه دادند این مطلب رو با شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم. و اما این مطلب خواندنی از بابک فرفره:


۱۰ دلیل رشد مینیمالیسم و این‌که چرا هرروزه مردم بیشتری به سمت این سبک زندگی کشیده می‌شوند.

متنی از جاشوا بِکِر

«می‌خواهید دنیا را تغییر دهید؟ پس اول خود را تغییر دهید.»
– سری چینموی، رهبر مذهبی هندی

من هرروز با این موضوع سروکار دارم. درباره‌ی مینیمالیسم وبلاگ می‌نویسم و وبلاگ‌های دیگران را می‌خوانم، توییت می‌کنم و دیگران را هم که درباره‌ی این موضوع توییت می‌کنند دنبال می‌کنم. یک وبلاگ تامبلر هم مخصوص این مبحث دارم. بجز این‌ها، یک خبرنامه هم یک هفته در میان برای کمک به آن‌هایی که می‌خواهند دیگران را به زندگی ساده ترغیب کنند منتشر می‌کنم. من کاملاً در جریان جنبش ساده‌گرایی و مینیمالیسم هستم و می‌توانم بگویم این جنبش در حال رشد است؛ آن هم تقریباً روزبه‌روز.

خوشبختانه من در تشخیصم تنها نیستم؛ بقیه هم به این موضوع پی برده‌اند (با نسل «م» آشنا شوید؛ گرایشِ درحال رشدِ بازاریابی مینیمالیستی). تقریباً هرروز وبلاگ‌های جدیدی سبز می‌شوند، کتاب‌های جدید با سرعت سرسام‌آوری نوشته می‌شوند، و مردم بیشتر و بیشتری به سمت این سبک زندگی و وارد کردن اصول مینیمالیستی به زندگی‌شان کشیده می‌شوند.

اگر می‌خواهید بدانید چرا، این ۱۰ دلیل رشد مینیمالیسم را بخوانید:

۱- آشفتگی مالی جهانی:

بیکاری‌های در حال افزایش، حقوق‌های راکد، و ارزش‌های در حال سقوطِ سهام‌ها، خانواده‌ها و اشخاص را مجبور کرده‌است که خریدهایشان را دوباره ارزیابی کنند و خیلی‌ها دیگر با بودجه‌های محدود زندگی کنند. نتیجه این شده‌است که خیلی از مصرف‌کننده‌ها تصمیم گرفته‌اند میان خریدهای ضروری و غیرضروری‌شان تفاوت بگذارند.

۲- نگرانی‌های زیست‌محیطی:

خیلی از مردم به‌خاطر نگرانی‌هایی که درمورد محیط زیست دارند، به زندگی مینیمالیستی گرایش پیدا کرده‌اند. آن‌ها فهمیده‌اند که مصرف کمتر یعنی استفاده‌ی کمتر از منابع طبیعی زمین، و تصمیم گرفته‌اند بجای اینکه بی‌تفاوت کنار بایستند کار مفیدی انجام بدهند.

۳- مقدار زیاد بدهی‌های شخصی:

مردم بعد از اینکه سال‌ها و سال‌ها بیشتر از توان مالی‌شان خرج کرده‌اند، کم‌کم توانسته‌اند تصور درست‌تری از واقعیت پیدا کنند، و خیلی‌ها هم به این تصمیم عاقلانه رسیده‌اند که دیگر باید از زیر بار کمرشکن بدهی‌ها بیرون بیایند. محبوبیت زیاد دِیو رمزی و آدام بِیکر، یکی از شواهد این گرایشِ در حال رشد است. مردم برای رسیدن به این هدف، تمایل پیدا کرده‌اند که کمتر بخرند و بیشتر پس‌انداز کنند. این روندی است که امیدوارم ادامه پیدا کند.

۴- افزایش عمومیِ آگاهی اجتماعی:

بی‌عدالتی، فقر و گرسنگی همیشه وجود داشته‌اند. اما همین‌طور که دنیا با کمک فناوری جدید و راحت‌تر شدنِ دسترسی به تصویر‌ها و خبرهای جدید کوچکتر شده‌است، آگاهی ما از این نابرابری‌ها هم بیشتر شده‌است. بعضی‌ها از میان ما به این خواسته‌مان برای برابری پاسخ داده‌اند و سعی می‌کنند تا با صرف پول خودشان برای تهیه‌ی غذا برای انسان‌های گرسنه، آب آشامیدنی سالم، مبارزه با بیماری‌های همه‌گیر، و کمک به آن‌هایی که صدایشان شنیده نمی‌شود، تغییری با مقیاس جهانی ایجاد کنند.

۵- هنر مینیمالیستی / زیبایی‌شناسی مدرن:

هنرِ خوب، روی احساسات انسان تأثیر می‌گذارد و ایده‌های جدید را ممکن می‌کند. اصطلاح «هنر مینیمالیستی» (که اولین بار در سال ۱۹۲۹ استفاده شد)، اولین رشد بزرگش را در سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تجربه کرد. در این دوره، روندِ ساده‌کردنِ هنر به ویژگی‌های بنیادیِ آن خودش را در نقاشی، مجسمه‌سازی و موسیقی نشان داد و کمی بعد، راهش را به دیزاین و معماری باز کرد و به تعریف اصطلاح «دیزاینِ مدرن» کمک کرد. این حرکت، روی احساسات ما تأثیر گذاشته‌است و باعث شده‌است ایده‌ی مینیمالیسم به‌عنوان سبک زندگی هم مطرح شود.

۶- پیشرفت فناوری‌های کامپیوترهای شخصی:

پیشرفت‌های فناوری در زمینه‌ی کامپیوترهای شخصی، زندگی مینیمالیستی را از هر زمان دیگری آسان‌تر کرده‌است. امروز کامپیوترها جای سی‌دی، دی‌وی‌دی، پرونده‌های کاغذی، آلبوم عکس، تقویم، کتاب، دفترچه‌ی تلفن، دفتر یادداشت، روزنامه و خیلی چیزهای دیگر را پر کرده‌اند. نیاز به نگه‌داشتن این چیزها در خانه دیگر یک داستان قدیمی است، و من از این بابت خوشحالم.

۷- مزایای این سبک زندگی، از هر زمان دیگری محبوب‌تر شده‌اند:

همین‌طور که پیچیدگی دنیای ما روزبه‌روز بیشتر می‌شود، تقاضای مردم برای خیلی از مزایای زندگی مینیمالیستی هم بیشتر می‌شود. مینیمالیسم زندگی‌ای با استرس کمتر، حواسِ جمع‌تر، آزادی بیشتر و زمان بیشتر را ارائه می‌کند؛ یعنی همه‌ی چیزهایی را که مردم امروز بیشتر از هر زمان دیگری برای داشتن‌شان دست‌وپا می‌زنند.

۸- حضور بیشتر در اینترنت:

طرفدارهای زندگی مینیمالیستی با نوشتن درباره‌ی تجربه‌هایشان در اینترنت، این سبک زندگی را برای دیگران جذاب‌تر و قابل‌دست‌یابی‌تر کرده‌اند. وبلاگ‌نویس‌هایی مانند لئو باباوتا، دِیو برونو، کالین رایت و تَمی استروبِل، گرفتن راهنمایی و انگیزه یا ایده درباره‌ی زندگی مینیمالیستی را از هر زمانی آسان‌تر کرده‌اند.

۹- سبک‌های جدید زندگی بیشتر از هر زمان دیگری ممکن شده‌اند:

اینترنت، سبک‌های جدید زندگی را ممکن کرده‌است. مردم دیگر مجبور نیستند خودشان را به یک کار معمولی ۸ ساعته‌ی بیرون از خانه محدود کنند. مثلاً دارِن روز درآمدش را از راه راهنمایی دیگران در زمینه‌ی وبلاگ‌نویسی حرفه‌ای به‌دست می‌آورد، یا کریس گییِبو به هرکسی که بخواهد برای خودش کسب‌وکار کوچکی راه‌اندازی کند، درباره‌ی این کار آموزش می‌دهد. آدم‌های بیشمار دیگری هم هستند که تصمیم گرفته‌اند درآمدشان را از راه اینترنت به‌دست بیاورند. خیلی از آن‌ها برای اینکه این انتخاب‌ها در زندگی برایشان آسان‌تر شود به مینیمالیسم گرایش پیدا کرده‌اند. چون به هر حال، وقتی همه‌ی دارایی‌هایتان داخل یک کوله پشتی جا شود، سفر دور دنیا برایتان خیلی آسان‌تر می‌شود.

۱۰- پی‌بردن به اینکه معنی زندگی بیشتر از دارایی‌ها است:

مصرف‌گرایی همچنان زنده است. تبلیغات همچنان به ما می‌گویند که خرید بعدی‌مان برایمان رضایت‌بخش خواهد بود، و مردم هم همچنان باور می‌کنند. اما تعداد آدم‌های بافکری که کم‌کم پشت این ادعاهای غیرواقعی را می‌بینند و آن‌ها را به چالش می‌کشند، روزبه‌روز بیشتر می‌شود. آن‌ها در طول آخرین دوره‌ی شکوفایی اقتصادی جهانی، در دارایی بیشتر به‌دنبال خوشبختی بوده‌اند، ولی انتظارهایشان برآورده نشده‌است. درنتیجه کم‌کم به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر باید خوشبختی و برآورده‌شدن خواسته‌هایشان را در جاهای دیگری جستجو کنند، مانند رابطه‌ها، حرکت‌های اجتماعی، و پرداختن به کارهای مهم و معنی‌دار.

اگر هنوز هم درباره‌ی اینکه زندگی کردن به شیوه‌ی مینیمالیستی قدرت بیشتری به شما می‌دهد تردید دارید، شاید بهتر باشد که دلیل‌هایی که برای رشد مینیمالیسم گفته شد را به‌عنوان ۱۰ دلیل برای مینیمالیست شدن ببینید. البته تنها یک دلیل هم کافی است…

 

جاشوا بکر یک نویسنده است. او سعی می‌کند دیگران را ترغیب کند که با کمتر داشتن، بیشتر زندگی کنند.او نویسنده‌ی کتاب‌های پرفروش «ساده کنید» و «بدون ریخت‌وپاش با بچه‌ها» هم هست.
می‌توانید او را در توییتر دنبال کنید یا صفحه‌ی فیسبوک او را لایک کنید.

تصویر مطلب از Foto & mohito

بیشتر

دوشنبه‌ها، پست مهمان: درباره دست‌ساز‌ها و ساخت دست!

دوستان قدیمی می‌دونند که دوشنبه‌ها به پست مهمان اختصاص داره. شما هم می‌تونید مهمان این پست باشید. پست مهمان امروز چند نکته جالب در مورد پست‌های قبلی (این و این) هست که خواهرم، عادله توی کامنت‌ها نوشته بود و دوست داشتم همه بخونیمشون.


 

-با صحبت‌هات راجع به این خونه یاد خانه محسن مقدم در تهران افتادم٬ این آقا و همسرشون باستان شناس بودن و خانه پدری رو با کاشی‌ها و آثار هنری‌ای که از خانه‌های قدیمی در حال تخریب جمع‌آوری کرده بودند٬به طرز تحسین برانگیزی تزیین کردند٬ من همیشه از دیدن این خونه لذت می‌برم و دیدنش رو به همه توصیه می‌کنم. آرامشی که توی تک تک اتاق‌های خونه وجود داره به نظر من میراث عشقی هست که آقای مقدم و همسرشون در بازسازی و نگه‌داری از این خونهء دوست داشتنی صرف کردن. من یکی از آرزوهام اینه که زندگی‌ای مثل ایشون داشته باشم و بتونم وقتم رو صرف کاری کنم که ازش لذت می‌برم.
اینجا می‌تونید بیشتر راجع به این خونه بخونید : http://museums.ut.ac.ir/mm/page-21.htm

۲- همونطور که قبلا هم گفتم من از ساختن٬ بسیار لذت می‌برم. و از وقتی با اوریگامی آشنا شدم٬ دیدم چه قدر با طبع تنبل من سازگاره. معمولا برای ساختن شکل‌های اوریگامی فقط یه تیکه کاغذ لازمه و جالبیش هم اینه که فقط با تا زدن کاغذ چه قدر شکل‌های متنوعی می‌شه ساخت. برای آموزش اوریگامی می‌تونید به سایت خودم (kazieh.com) سر بزنید. اگر زبانتون خوبه منابع انگلیسی برای آموزش اوریگامی بسیار زیادند و ویديو‌های خیلی خوبی هم توی سایت‌های مختلف برای آموزش هست. در ضمن اگر کاغذ اوریگامی هم لازم داشتید تا شکل‌های رنگی رنگی بسازید٬ توی سایت با قیمت مناسبی برای فروش هست.

۳- برای تهیه محصولات دست‌ساز من سایت دستادست رو پیشنهاد می‌کنم ( dastadast.ir ) دستادست به نوعی یک حرکت اجتماعی است با این هدف که سهم هنرمند از سود فروش محصولش بیشتر باشه. وقتی از دستادست خرید می‌کنید٬ در واقع سفارش ساخت محصول رو می‌دید و می‌تونید مطمئن باشید که تولید محصول بعد از سفارش شما و برای شما ساخته شده٬ خود دستادستی‌ها راجع به کارشون این توضیح رو دادن:

چون دستادست براساس بیانیه ماموریت خود به تولیدکنندگان خانگی و مستقل کمک می کند تا محصولات‌شان را در بازاری بزرگ‌تر و بدون حضور واسطه‌های متعدد عرضه کنند. هدف اصلی دستادست کمک به توانمندسازی تولیدکنندگان از طریق فروش آنلاین است. ما تلاش خواهیم کرد با گسترش بازار خود، فرصت‌های بیشتری برای توانمند شدن این افراد فراهم کنیم.

شما می‌تونید اگر محصولی تولید می‌کنید هم از طریق دستادست برای فروش بگذارید.

من دیگه حرفی ندارم (فعلا البته P;)


منتظر نوشته‌‌های شما برای پست مهمان هستم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

 

بیشتر

پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

(بیشتر…)

بیشتر

پست مهمان: مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

پست مهمان امروز پیشنهاد همراه خوبمون، شادی عزیزه.  این متن از کتاب “قواعد درست زندگی” نوشته ریچارد تمپلار و ترجمه فرشته صالحی انتخاب شده. بخونید:

مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

چرا؟زیرا جمع آوری چیزهای درهم و برهم،خانه،زندگی و ذهن تان را شلوغ می کند.یک خانه درهم برهم نشانه ی یک فکر آشفته و شلوغ است. بازیگران قواعد زندگی در تفکراتشان روشن و مستقیم عمل می کنند و آشغال جمع نمی کنند. همه ی ما این کار را می کنیم. پیشنهاد من این است که گهگاه مرتب کردن آن کار خوبی است در غیر این صورت از نظر احساسی به شما فشار می آورد و تارهای عنکبوت بیشتر و بیشتر می شود.
مرتب کردن وسایلتان به شما فرصت می دهد تا از شر چیزهای بی فایده ، شکسته، تاریخ گذشته،نچسب،غیرقابل تمیز شدن، کریه و زشت خلاص شوید. ویلیام موریس بود که میگفت نباید در خانه چیزی داشته باشید که مفید یا زیبا نیست. اگر فکر خود را تمیز و مرتب کنید، به خودتان شادابی و نشاط داده اید، و از چیزهایی که جمع آوری می کنید آگاهی می یابید .
دوباره توجه شما را به تفاوتی که بین افراد موفق و افرادی که به نظر می رسد در مردابی دست و پا می زنند و هیچ وقت نمی توانند از آن مرداب نجات یابند جلب می کنم. افرادی که قوی و موثر هستند و با همه چیز کنار می آیند کسانی هستند که توانایی عجیبی در مرتب کردن وسایل ،جمع و جور کردن چیزهای درهم برهم و جدا کردن چیزهای به درد بخور از به درد نخور دارند. افرادی که با به پرواز درآمدن مشکل دارند کسانی هستند که در حالی که در باند پرواز هستند برمی گردند تا پلاستیک های سیاه پر از آشغال را بر دارند تا وقتی از فروشگاه های خیریه خرید کردند از آنها استفاده کنند و هرگز آن را دور نمی اندازند، قفسه های خانه  هایشان پر است از آشغالهایی که فقط فضا را پر کرده،  کشو ها پر از چیزهای شکسته و کمدها پر از لباسهایی که دیگر پوشیده نمی شوند یا از مد افتاده اند.
با هرس کردن وسایل گویی”باری از دوش برداشته شده است”. فضای بیشتری در خانه پیدا می کنید، احساس می کنید بهتر می توانید همه چیز را کنترل کنید و از شر آن احساس دل گرفتگی که با جمع کردن وسایل به درد نخور در شما وجود داشت خلاص می شوید. شما باید در خانه ای تمیز و مرتب پر از وسایل طراحی شده با شیوه کمترین، اما بهترین زندگی کنید. پیشنهاد من این است که اگر می خواهید بدانید چه چیز شما را عقب نگه می دارد، نگاهی به کابینت زیرظرفشویی بیاندازید یا زیر تخت یا بالای کمد ویا اتاق انباری را نگاه کنید.
بیشتر