دسته: چرا مینیمالیسم

سبک زندگی مینی‌مال، رادیکال نیست

امروز هم یک مطلب جدید داریم با ترجمه یکی از همراهان خوب وبلاگ، آقای مهدی تروهید نویسنده وبلاگ فروردین. اصل مطلب نوشته جاشوا فیدز ملبورن هست از وبلاگ مینی‌مالیست‌ها، با عنوان «سبک زندگی مینیمال، رادیکال نیست» :


 

هر وقت کسانی مرا می‌بینند و حس می‌کنند که مجبورند با من درباره‌ی مینیمالیزم حرف بزنند، گمان می‌کنند که سبک زندگی‌ام افراطی است. چیزی شبیه این می‌گویند که «هیچ وقت نمی‌توانم یک مینی‌مالیست باشم».
حقیقت این است که سبک زندگی‌ام افراطی نیست و من هم افراطی نیستم. اگر امروز مرا ببینید و درباره‌ی مینیمالیزم با هم حرفی نزده باشیم (که احتمالا همین‌طور هم هست)، گمان نخواهید کرد که سبک زندگی‌ام با شما فرق چندانی می‌کند.
من وسایل‌ام را نمی‌شمارم اما صدها وسیله دارم؛ حتا پس از این که از دست ۹۰% از چیزهایم خلاص شده‌ام. گلدان و ماهی‌تابه و لوازم آشپزخانه دارم. تخت‌خوابی بزرگتر از معمول دارم. گوشی هوشمند دارم. میز دارم. گیتار دارم. لوازم خانه دارم. قفسه‌ای پر از کتاب دارم. کمد و ماشین‌لباس‌شویی و ماشین خشک‌کن دارم. لباس‌های زیادی دارم.
اما سه شرط کلیدی وجود دارد:
۱- چیز اضافی‌ای ندارم
چیزهایی دارم که همیشه از آن‌ها استفاده می‌کنم. چیزهایی که در زندگی‌ام ارزش دارند. اما لوازم اضافی ندارم. وسایلی برای روز مبادا ندارم. اگر بخواهم تغییری در سبک زندگی‌ام بدهم، تعریف‌ام از «اضافی» هم تغییر خواهد کرد. مثلا اگر بخواهم – مانند دوستم کالین – نویسنده‌ای همیشه-در-سفر باشم آن‌وقت باید دارایی‌هایم را به شدت کم کنم. در این نقطه از زندگی‌ام از جایی که هستم راضی هستم و دوست ندارم که همیشه سفر کنم. اگر این شرایط تغییر کند، من هم تغییر خواهم کرد.

۲- همیشه درباره‌ی دارایی‌هایم می‌پرسم.
آیا به این چیز نیاز دارم؟ آخرین باری که از آن استفاده کردم کی بود؟ اگر از شرش خلاص شوم چه می‌شود؟ کسی هست که بیشتر از من بتواند از آن استفاده کند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که همیشه از خودم می‌پرسم. چون دائم درباره‌ی وسایلم می‌پرسم. دائما در حال کنار گذاشتن وسایلم هستم؛ که حس خوبی هم دارد. این بازی پایانی ندارد و هیچ‌وقت به آن نقطه نمی‌رسم.

۳- به وسایلم معنی نمی‌دهم و بدون دلیل آن‌ها را مهم نمی‌کنم
مهمترین نکته‌ای که فهمیده‌ام این است که وسایلم می‌توانند با چیزهای دیگری جایگزین شوند. کسی از من پرسید که اگر آپارتمان‌ام اتش گرفت چه چیزی را باید بردارم؟ و من جواب دادم : «هیچ چیز!». هر چه که دارم می‌تواند جایگزین شود.
مینی‌مالیزم یک سبک زندگی ِافراطی و رادیکال نیست. مینی‌مالیزم ابزاری بود تا از شر وسایل غیر ضروری‌ام راحت شوم و زندگی بامعناتری داشته باشم؛ زندگی‌ای که پر از شادی، آزادی و آگاهی ِهوشیارانه باشد. اضافات زندگی را دور کرده‌ام و می‌توانم روی بخش‌های مهم زندگی‌ام تمرکز کنم؛ سلامتی، روابط، احساسات، رشد و همکاری و مشارکت با دیگران. برای همین است که زندگی‌ام بامعناست.
شما چه‌طور؟ برای این‌که بتوانید روی جنبه‌های مهم زندگی‌تان تمرکز کنید، از چه چیزهایی می‌توانید دوری کنید؟


 

نظر شما چیه؟ مینیمالیسم یک سبک زندگی افراطیه یا عادی؟

بیشتر

یک تولد مینیمال

تولدت مبارکتولد مو‌فرفری به عنوان اولین تولد مینیمال خانواده برگزار شد!!

توی دو سه ماه گذشته خیلی به این فکر کردم که چطوری تولد بگیریم و کی رو دعوت کنیم و کجا باشه و ….. ولی هربار یاد یک قسمتش که می‌افتادم از کل برنامه پشیمون می‌شدم: کادوها!

بعد از حدود نه ماه تلاش برای خلوت کردن، هنوز که هنوزه گوشه اتاق خوابمون و کنار آشپزخونه‌مون حجم‌های هندسی وجود داره که منتظر بررسی و تعیین تکلیف هستند. کلی زحمت کشیدم تا به اینجا برسم که حداقل در دپارتمان لباس و اسباب‌بازی اوضاع اورژانسی نباشه! ولی هنوز هم خوب خوب نیست. هر بار تصفیه وسایل و تعیین سرنوشتشون که به کجا اهدا کنیم و چند روزی که طول می‌کشه به مقصد برسند کلی انرژی می‌بره.

وقتی به همه این‌ها فکر می‌کنم ورود هر قلم! واقعا هرقلم شی غیرمصرفی (یعنی موندگار!) به داخل خونه بزرگترین اضطراب منه! معنی‌اش این نیست که خرید نمی‌کنیم و این‌ چیز‌ها وارد خونه نمیشن. نه،  من اتفاقا مرتب و بر حسب نیاز خرید می‌کنم. برای همین تولد، موفرفری تماما اقلام غیرمصرفی‌ای دریافت کرد که لازم داشت. ولی اینکه چیزی که خودمون انتخاب نکردیم و همه جوانبش رو نسنجیدیم و خلاصه مطمين نیستیم شرایط ورود به خونه رو داره، بیاد توی خونه یعنی یک اتفاق شدیدا ناگوار! به خصوص اگر کادوی تولد باشه، چون من می‌مونم و این‌ چیز نو و دوست داشتنی که خریدارش کلی به ما لطف کرده و زمان و هزینه صرفش کرده، ولی نتیجه‌اش میشه یه چیزی که من باید براش جا پیدا کنم که با توجه به متراژ کم خونه احتمالش کمه و کار سختیه، یا براش یک سرنوشت جدید پیدا کنم که خیلی سخته وقتی شی مورد نظر هدیه کسی هست که به هر حال براش زحمت کشیده و ما رو به یاد اون می‌اندازه! هنوز خاطرات تلخم به خاطر تک تک اسباب‌بازی‌هایی که ما نخریده ‌بودیم و جا نداشتیم و طی یک سال گذشته رد کردم پاک نشده! موندنشون سودی نداشت ولی رد کردنشون هم کار راحتی نبود وقتی هدیه بودند.

خلاصه هرچی من فکر کردم دیدم کادو پذیرفتنی نیست. بر اساس تجربه هم می‌دونم فایده نداره اگر از همه خواهش کنیم هدیه نیارند. اونها به هر حال کار خودشون رو می‌کنند چون عرف اینه. در واقع خودم هم اگر دعوت بشم تولد خیلی بعیده قبول کنم و کادو نبرم، مگر اینکه به نحوی اطمینان حاصل کنم طرف هم مثل من کادوگریزی داره :)) خلاصه نتیحه رقابت بین مهمونی با کادو، یا نگرفتن مهمونی، شد نگرفتن مهمونی!

تولد رو به صورت سورپریزی خارجی گرفتیم. دیدید توی فیلم‌ها طرف صبح از خواب بیدار میشه چشمش به کیک می‌افته؟ تولد امسال موفرفری هم اینطوری بود. اتفاقا از دنده چپ بیدار شد ولی وقتی اومد توی هال و کیک و شمع و  کلی بادکنک و کادوهای صد در صد مورد نیاز و علاقه‌اش رو دید حسابی دنده‌اش عوض شد و بهش خوش گذشت.

نظر شما در باره جشن تولد‌‌ها و رد و بدل شدن‌ هدیه‌‌هایی که خیلی وقت‌ها استفاده نمیشن و به گوشه کمدها و تبعید ابدی دچار میشن چیه؟ خاطره‌ای در این مورد دارید؟ شاید پست مهمان هفته بعد مال شما باشه!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

پست مهمان: نگاهي به اندرون خانه هاي تهراني

ماجرای پست مهمان امروز خیلی جالبه. حدود ده روز پیش من داشتم توی شبکه‌های اجتماعی گشت می‌زدم که یک مطلب حسابی چشمم رو گرفت. همینطور که داشتم می‌خوندمش یاد یکی از دوستان خیلی باحال و فرهیخته و باسوادم افتادم که این متن خیلی به تخصصش مرتبط بود. متن رو که تا ته خوندم با خودم گفتم این جاش توی ستون پست مهمانه! باید نویسنده‌اش رو پیدا کنم و اجازه بگیرم. روی لینکش کلیک کردم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم که دیدم این مطلب رو شش سال پیش همون دوست دانشمند من در وبلاگ قدیمی‌اش گذاشته بوده! اینقدر هیجان انگیز بود…به خصوص که اصلا از این وبلاگ خبر نداشتم و کلی مطلب خوندنی پیدا کردم از یک آدم فرهیخته! این هم شما و این هم یک نوشته خواندنی از افسانه کامران که هم هنرمنده و هم دانشمند. مطلبی که بهش پرداخته خیلی جای فکر داره، به خصوص برای افرادی که هنوز مستقل نشدند و می‌تونند از نو شروع کنند. امیدوارم در آینده باز هم از نوشته‌های افسانه اینجا بخونیم.


بی‌ هوا وارد خانه‌های مردم می‌شویم و آن‌ها را در خانه‌هایشان غافلگیر می‌کنیم. این روزها کار ما این است که مردم را سر سفره ناهار، در حال استراحت، هنگام تماشای فوتبال و حتی کنار بساط تریاک و … غافگیر کنیم. همیشه هم به دلالان بنگاه‌ها اصرار می‌کردیم که هماهنگ کنید و همیشه هم به قول خودشان هماهنگ می‌کردند، اما باز هم صاحبان خانه را شگفت زده می‌دیدم، وقتی که با اکراه در را به رویمان می‌گشودند.

اما من ته دلم این گونه رفتن به خانه مردم را _بی‌دعوت و زمینه چینی _ دوست می‌داشتم. احساس می‌کردم چقدر راحت می‌توان به لایه‌های پنهان زندگی در این خانه‌های کوچک پی برد. چیزهایی که در خانه‌های اقوام و دوستان گاه به سختی پنهان می‌شود. اینجا به لطف پیدا کردن خانه جدید برای ما مهیا شده بود.
حالا می‌توانستیم درون خانه تهرانی را راحت‌تر و رسواتر از همیشه ببینیم. می‌گویم خانه تهرانی برای اینکه این خانه با همه ویژگی‌ها و شباهت‌هایی که با خانه‌هاي شهرستانی دارد، بسیار کوچک‌تر از این خانه هاست.
خانه خصوصی‌ترین مکان برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن است. و حالا این خانه‌ها نه تنها به دلیل کوچکی بیش از حد و یا رعایت نکردن اصول فنی و زیبایی‌شناسی در ساخت و معماری، بلکه به دلیل  نوع دکوراسیون آن جایی برای زیستن نیست.
میان اسباب و اثاثیه این خانه‌ها با متراژ آنها تناسبی وجود ندارد. مبل‌های پت و پهن پارچه‌ای یا چرم، فرش‌های ماشینی، میز ناهار خوری که با زور در گوشه‌ای از هال یا پذیرایی جا خوش کرده است، میزهای عسلی کوچک و بزرگ، گلدان‌های سفالی رنگ شده و … همه در خانه‌ تهرانی ها موجود است، انگار هر دختری که به خانه بخت می‌رود فرض مسلم اش زندگی در خانه‌ای ۲۰۰ متری است اما پس از اولین اسباب کشی متوجه واقعیت تلخ زندگی در خانه کوچک می شود!
خانه تهرانی مثل شعری است که وزن آن با قالب شعری‌اش جور در نمی‌آید. زبان این شعر گنجایش چنین وزن ثقیلی را ندارد.

در این خانه ها با اسبابی روبه رو می‌شوید که هیچ کاربردی ندارند، اگر قائل به کارکرد زیبایی اشیاء باشیم، گلدان‌ها و گل‌های مصنوعی، بوفه‌های انباشته از کریستال‌های بدلی سوگا، رومیزی‌ها و پارچه‌هایی روکوکویی و … تناسبی با فضا و متراژ این خانه‌ها ندارد. خانه تهرانی در تصرف اشیاء است. در این خانه‌ها اشیاء مقدم بر انسان و حوایج انسانی است. هجوم وسایل اضافی و فاقد کارکرد واقعی سبب شده است که در خانه‌های ۵۰ یا ۶۰ متری جایی برای زیستن نباشد. در این خانه‌ها کمتر می‌توان نوای خوش آهنگ چوب را شنید، کابیت‌ها و کمدها در تصرف ام دی اف است و رنگ جعلی و بدلی که بر اشیای خانه اعم از فرش ماشینی، بوفه، چین‌های عجیب و غریب پرده‌ها و … نشسته است روح تو را می‌آزارد. دامنه دلالت‌های معنایی این اشیاء چنان است که معنای صریح زیستن و آسودن در خانه را سلب می‌کند و قرار است معناهای ضمنی چون مکنت، سرمایه و برخورداری و … را تلویحا به ما متذکر شود.

در خانه تهرانی اشیاء و فضاهای متضاد در کنار هم قرار می‌گیرند، بدون هیچ تناسب و تعاملی! کاناپه زمخت بر روی فرش ابریشمی ظریفی قرار می‌گیرد و آشپزخانه مدرنی را با زیلو می‌پوشانند و …
خانه تهرانی مثل همه خانه‌ها بویی مخصوص به خود را دارد، یکی از آن‌ها بوی تاید می‌دهد، آن دیگری بوی قورمه سبزی و یکی دیگر بوی تریاک، بوی خاک و … بویی مخلوط و آمیخته از ساکنان هر خانه و فضایی که آنها را احاطه کرده است، کمتر خانه‌ای بود که بوی کتاب را بدهد. دروغ چرا تنها در یک خانه کتابخانه کوچکی دیدم، كمتر خانه اي ديدم كه در آن تنفس گلهاي طبيعي و سبزي برگهاي آن به تو سلام دهد. اما تا دلتان بخواهد  در اين خانه ها اشیای اضافی و کیچ دیدیم.
در میان همه خانه‌هایی که دیدیم کمتر خانه‌ای بود که تو را غافلگیر کند، نظم درونی و هماهنگی‌اش تو را در آغوش بگیرد و دلت بخواهد آنجا بمانی. در بیشتر خانه‌ها بعد از نگاهی دزدانه و سرسری ترجیح می‌دهی فرار کنی !
در بعضی از خانه‌ها کودکی هست که به استقبالت می‌آید و از دیدن نگاه‌های جستجوگرانه‌ات خجل نمی‌شود و دلش می‌خواهد تو اندکی بیشتر بمانی.
در این خانه‌ها به لطف آن کودک می‌توانی اندکی درنگ کنی، با کودک آن خانه هم کلام شوی و …
بعضی از خانه‌ها چیزی را در خود نهان دارند که در ذهن‌ات بدل به خاطره می‌شود، مثلا درخت کاجی که درست از وسط پنجره اتاقی سبز شده است، پنجره هلالی بزرگی که جان می‌دهد برای پرواز و …

خانه تهرانی جایی است برای کارکردهای مجازی اشیا و تنها اندک جایی است برای زیستن و آسودن! این فضا مدتهاست که فاقد دلالت‌هایی معنایی پیشین خود شده است . خانه تهرانی دالی است که دیگر با مدلول خویش پیوند ندارد و دلالت‌های معنایی چون آرامش، آسایش و .. از آن رخت بر بسته است. و تنها بر معناهایی چون خوردن، آشامیدن، خوابیدن و قضای حاجت کردن مبدل شده است! بفرمایید اینجا آشپزخانه است، اینها کابینت‌هاست (انگار نمی توانی فضاها را از هم تشخیص بدهی ) اینجا اتاق خواب است و این هم دستشویی و حمام!
خانه‌های تهرانی بهترین مکان برای دیدن تضادها و تقابل‌های درونی ماست. مایی که دلمان می‌خواهد  تمام ساز و برگ‌های یک زندگی بورژوایی ابلهانه را در آپارتمانی ۶۰ متری بگنجانیم و عجیب‌تر آنکه اصرار داریم تا به همه ثابت کنیم  از این ساز و برگ چون دیگران چیزی کم نداریم.
در خانه تهرانی‌ها دکوراسیون داخلی و چینش اسباب و اثاثیه نه تنها خطاها و اشباهات فاحش بساز و بفروش‌ها و معماران مداد به گوش را نمی‌پوشاند و تصحیح نمی‌کند بلکه خود نیز بر این مساله تاکید می‌کند و بیش از پیش فقیری و عرياني روح  ساکنان خانه‌ها را به ما گوشزد می‌کند! نمي دانم شايد سالهاست كه تلاش مي كنيم اين بي معنايي و پوچي را با خرت و پرت و آفتابه و لگن بپوشانيم اما هنوز مثل آن پادشاه لختيم!


زير نويس توضیحی۱: اول از همه بگويم مناطقي كه ما براي جستجوي خانه رفتيم تقريبا مناطق متوسط شهر نظير طرشت، منيريه، جنت آباد و … بوده است و البته در هر منطقه استثناتي هم وجود دارد كه با توجه به توان خريد و … مطمئنا متفاوت خواهد بود. اطلاق كلمه خانه تهراني تنها براي سهولت خواندن است وگرنه چه كسي است كه نداند تهران و هزار نوع خانه و صاحب خانه و …

زير نويس خاطرات من: فكر مي كنم هشت يا نه سالم بود كه متوجه شدم بوي خانه ما با خانه هاي ديگر فرق مي كند. رفته بودم خانه آقاجان براي چند روزي ، برگشته بودم خانه خودمان اما تمام لباس هايم بوي خانه آقاجان را مي داد، بوي سيب دماوند و پرتغال شمال و من چقدر اين بو را دوست مي داشتم !

بیشتر

شب تفکر

شب زنده داری این شب‌ها برای خیلی از هم وطنان ما شب‌های ویژه‌ای هستند. امیدوارم تمام شب زنده داران حسابی ازش بهره برده باشند و با دست پر این ایام رو به پایان برسونند. من خیلی به این که تفکر یکی از برترین عبادات این شب‌ها شمرده شده افتخار می‌کنم. امیدوارم عده زیادی از ما تونسته باشیم توی این شب‌ها به خودمون و آینده‌مون فکر کنیم.
امشب من داشتم فکر می‌کردم کجا توی زندگی هست که مینیمال بودن خوب نیست؟
نظر شما در این مورد چیه.
کمتر خواستن و کمتر داشتن توی چه عرصه‌هایی یک انتخاب درست نیست؟
من البته به یک نتیجه رسیدم. توی پست بعدی بیشتر در موردش می‌نویسم.

و یک یاد از ایام قدیم، یا حدودا شش ماه پیش در چنین روزی:

 

بیشتر

پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

(بیشتر…)

بیشتر

داستان وسایل

مدتی پیش در اینستاگرام یک عکس از ست جدیدی که پوشیده بودم گذاشتم و اشاره کردم که برای داشتن چیز‌های تازه و از اون مهمتر حس‌های خوب، تنها راه ممکن خرید (و تولید چیزهای نو و کلی صرف انرژی و هزینه) لازم نیست. مگر چند دهه قبل بدون این همه جنس در دسترس و اینقدر تنوع، رضایت مردم از داشته‌هاشون بیشتر نبود؟

توی کامنتها بعضی از دوستان خیلی با من هم‌نظر نبودند. مگر خرید وقتی توانش رو داریم و جنس موردنظر‌مون هم وجود داره، چه ایرادی داره؟
مصرف بی‌رویه و خرید طوری که امروزه رخ میده، خیلی ایراد داره! در موردش میشه خیلی نوشت، ولی یک گروه بی‌نظیر در این زمینه یک ویدیوی خیلی جالب  به نام داستان وسایل (Story of Stuff) در این زمینه ساختند که با صرف وفت کمتری بهمون بعضی از دلایل ایراد داشتن وضع فعلی رو نشون میده، و ما بیشتر از هر چیزی با خرید توی این سیستم مشارکت می‌کنیم.
این ویدیو حدود هشت سال پیش توسط یک تیم آمریکایی ساخته شده. ویدیو و خیلی اطلاعات در مورد این گروه رو می‌تونید از طریق وبسایتشون (به زبان انگلیسی) ببینید. اگر با انگلیسی دیدن خیلی راحت نیستید، دوبله فارسی من از همین ویدیو رو هم می‌تونید در ادامه مطلب ببینید. فقط باید توضیح بدم که این اولین بارم بوده، و چون مجبور بودم از فرصت خواب موفرفری که خیلی کم رخ میده! استفاده کنم فرصت تمرین زیاد نداشتم. خلاصه چندتایی (یا بیشتر!) تپق داره و توی تبدیل واحد‌ها هم چون همزمان داشتم ترجمه می‌کردم یکی دو جا اشتباه کردم. برای استفاده علمی از اعدادی که توی فیلم ذکر میشه و اطلاعات دقیق لطفا سایت انگلیسی رو پیگیری کنید. چون گروه آمریکایی هستند اشارات مستقیم بیشتر به کشور آمریکاست ولی به نظر من در مورد ما هم حسابی صدق می‌کنه. ویدیو رو ببینید و برام بنویسید نظر شما چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


پ.ن. از همه دوستانی که برای شرکت در انجمن Flylady در تلگرام اعلام آمادگی کردند تشکر می‌کنم. چون تعداد به حدود صد نفر رسیده فعلا عضو جدید نمی‌پذیرم تا مدتی پیش بریم و ببینیم چی کم و زیاده و چه ایراداتی وجود داره و چطور میشه بهترش کرد. اگر بعد از دو سه هفته از نتیجه راضی بودم، برای گروه‌های جدید باز فراخوان می‌گذارم.

 

بیشتر

کمتر دارم و قشنگ‌ترم!

خوش تیپچرا کمتر داشتن لذت بخشه؟ قبلا نوشتم (اینجا) که یکی از دلایل انتخاب سبک زندگی مینیمال، تاثیر این نوع زندگی روی محیط زیسته. وقتی محیط اطرافمون و آینده خودمون و نسل‌های آینده برامون مهم باشه، بیشتر انتخاب‌هامون رنگ و روی یک زندگی ساده و خلوت رو خواهند داشت. اما این تنها دلیلش نیست.
 می‌دونید یکی از خودخواهانه ترین دلایلش که لذت زیادی هم داره چیه؟ به طرز شگفت انگیزی لباس پوشیدنتون بهتر خواهد شد. البته در مورد ستاره‌های مد این حرف صدق نمی‌کنه، اما اونها رو که کنار بگذاریم، می‌تونم با اطمینان بگم بقیه افراد اگر در انتخاب لباس‌های کمدشون مینیمالیسم رو مدنظر داشته باشند، خیلی خوش‌پوش‌تر از وضع قبلی خواهند شد. 
قبلا در گوشه و کنار پستها اشاره کردم که این تغییر مثبت از چه راه‌هایی رخ می‌ده. یکی از دلایل این خوش‌پوش‌تر شدن اینه که دسترسی به لباس‌هایی که داریم آسونتر میشه و تنوع لباس پوشیدنمون خیلی بیشتر میشه. به جای سریع انتخاب کردن دم دست‌ترین چیز توی یک کمد که همه چیز درش فشرده است، میشه همه لباسها رو دید و راحت انتخاب کرد.
یکی دیگه از دلایلش که به مرور هم قوی‌تر میشه اینه که توی خرید دقت بیشتری می‌کنیم. وقتی چیزی به راحتی اجازه ورود به خونه و کمد ما رو پیدا نکنه، اونهایی که وارد خواهند شد خیلی بهتر و شکیل‌تر از لباس‌هایی هستند که فقط به نیت خریددرمانی و بدون نیاز و بدون دقت و بررسی خریده شدند.
در همین راستا، به زودی یک سری مطالب خیلی هیجان‌انگیز در مورد این انتخاب‌های دقیق خواهم نوشت. برای اینکه لباسی که می‌خریم ارزش موندن توی کمد ما رو داشته باشه، علاوه بر جنس لباس که بسته به شرایط هر فردی و کارش و محیطهاش باید انتخاب باشه، دو تا عامل خیلی مهم رو باید توش در نظر گرفت:
۱-لباس باید متناسب با نوع هیکل ما انتخاب بشه. نوع هیکلتون رو نمی‌دونید؟ یک خانم دوست‌‌داشتنی با یک قلم عالی همه چیز رو در این مورد نوشته، خیلی‌هاتون هم از قبل نوشته‌های نگارا رو خوندید. به اینجا مراجعه کنید.
۲-رنگ‌های لباس باید متناسب با ویژگی‌های شخصی ما انتخاب بشه، چطوری؟ هر رنگی به هر کسی نمیاد. این رو همه می‌دونیم. هر رنگی رو هم با هر رنگی نمیشه ترکیب کرد. باز این رو هم می‌دونیم همگی. اما راه فهمیدن اینکه چه رنگی به چه کسی میاد چیه؟ می‌دونستید در این زمینه آکادمی هست و کتاب‌های آموزشی داره و خیلی دو دو تا چهارتایی، هر کسی می‌تونه رنگ‌های مناسب خودش رو پیدا کنه؟ در این باره بیشتر خواهم نوشت.
تجربه شما همراهان شیک پوش و مینیمال من از انتخاب این سبک زندگی چی بوده؟ شما چه دلیلی رو برای این انتخاب پررنگ می‌بینید؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

چرا مینیمال؟ به خاطر محیط زیست

کره زمیندلایل خیلی زیادی وجود داره که به خاطرش ممکنه ما سبک زندگی ساده، حداقلی یا مینیمال رو انتخاب کنیم. سلیقه نقش خیلی مهمی در این زمینه داره. اما فقط این نیست. ما بر حسب سلیقه‌مون نوع دکوراسیون و رنگ‌ها و … رو انتخاب می‌کنیم. این تنها دلیل انتخاب زندگی مینیماله؟ نه.

بر خلاف سبکهای طراحی‌ای مثل سبک ایتالیایی یا ویکتوریایی یا سایر انواع مشابه، سبک مینیمال در دکوراسیون و همین‌طور سبک زندگی مینیمال رو دلایل خیلی محکمتری پشتیبانی می‌کنند که در سلسله پست‌های چرا مینیمال، در موردشون می‌نویسم. راستی اگر تازه خوندن  وبلاگ رو شروع کردید به این پست هم سر بزنید تا جواب به چند تا سوال رایج رو ببینید.

اولین دلیلی که می‌خوام در موردش بنویسم محیط زیسته. اول از همه این رو انتخاب کردم چون اصلا قبل از اینکه خونه‌مون رو خلوت کنیم و شروع کنیم به پاکسازی فضا، باید حواسمون باشه که چطور این کار رو می‌کنیم و در حین این پروسه به محیط زیست آسیب نرسونیم.

سبک زندگی پرمصرف امروزه ما کره زمین رو به یک وضعیت وحشتناک رسونده. چندوقت پیش داشتم یک خاطره از اوایل دهه ۱۳۲۰ می‌خوندم و کت و شلوار‌های کهنه پدر‌ها که برای بچه‌ها اندازه می‌شدند و تبدیل می‌شدند به لباس سال نو. فکر کنید که اون موقع با اینکه اونقدر جمعیت زمین کمتر بود بشر چقدر مصرف می‌کرد و الان چقدر. البته دلیلش حفظ محیط زیست نبوده، کمبود امکانات و هزینه‌های زیاد مصرف بی‌رویه بوده. اما همین که الان خرید برای ما به راحتی میسره و اقلام به فراوانی در دسترس همه است دلیل میشه که بی حد و حصر و بدون نیاز خرید کنیم و تلنبار کنیم و بعد هم به زباله تبدیل کنیم؟ توی اون زمان با اون جمعیت کم کره زمین هر چیزی، مثلا همون پارچه، چطور مصرف می‌شد و ما الان توی یک کره در مرز انفجار چطور مصرف می‌کنیم؟ واقعا به همه اینها نیاز داریم؟ اون فرزندانی که برای کتشون پارچه نو خریده نمی‌شد مشکلی در پوشش داشتند؟

در این مورد میشه نوشت و نوشت و احتمالا من باز هم خواهم نوشت. ولی برای اینکه این پست خیلی طولانی نشه خیلی مفصلش نمی‌کنم. ولی با خودتون فکر کنید، آیا به همه اونچه که می‌خریم احتیاج داریم؟ آیا درسته منابع محدود کره زمین رو این طور هدر بدیم؟ ما با انسان‌های صد سال قبل فرق داریم؟ نمی‌تونیم همون‌طور ساده و خلوت و سبک بار زندگی کنیم و آسیب کمتری به این کره خاکی مهربون بزنیم؟

یکی از مهم‌ترین دلایلی که به من انگیزه می‌ده بعضی مواقع با چیزی که دلم می‌خواد مبارزه کنم و تلاش کنم زندگی‌ام رو ساده‌تر، خلوت‌تر و کم‌مصرف‌تر بگذرونم اینه که تخریب کمتری پشت سر خودم برای بقیه ساکنین این کره به ارث بگذارم.

نظر شما چیه؟ کدوم جنبه از مصرف بی‌رویه رایج و آسیب‌های محیط زیستی‌اش شما رو آزار میده؟ توی زندگی‌ خودتون چطور باهاش مقابله می‌کنید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

پانوشت: خیلی مهمه که موقع خلوت کردن خونه حواسمون باشه چه می‌کنیم. چیزهای قابل بازیافت رو بازیافت کنیم، چیزهای قابل استفاده رو به خیریه‌ها بدیم. تا جایی که میشه از تولید زباله خودداری کنیم

بیشتر