زمان کمتر…خانه تمیزتر

هورااااا دست و جیغ و هوراااااا! قدم دوم هم در خدمت شماست!

برای آماده شدن برای عید، طوری که توی سال ۹۵ خونه همیشه تمیز و مرتب باشه، اون هم با صرف روزی حدود نیم ساعت، طوری که هر وقت زنگ در به صدا در اومد مهمون بتونه بیاد تو بدون اینکه فشار شما بیفته! یک راهنمای مجرب و تست شده و جواب داده آماده کردم: زمان کمتر…خانه تمیزتر!

توی این راهنما ده تمرین آموزش داده شده که پیشنهاد میکنم حداقل یک هفته برای جا افتادن هر کدوم اختصاص بدید. از الان تا عید ده هفته مونده، پس تا دیر نشده شروع کنید!

این تمرینات بر پایه آموزشهای flylady نوشته شده. توی نه ماه گذشته با بیشتر از ششصد نفر از دوستان خوبم در گروههای تلگرام این تمرینات رو انجام دادیم و نسخه فعلی حاصل همه این تجربه هاست. کلی دعای خیر توی این مدت از طرف دوستانی که معجزه این تمرینات رو دیدند تا حالا به من رسیده! معجزه شون در اینه که شما واقعا وقت کمتری صرف می کنید و کمتر دغدغه خونه رو دارید، اما هم خونه تمیزتری دارید، هم وقت بیشتر برای رسیدگی به کارهای هیجان انگیزتر و مفیدتر.

اگر شاغل هستید، بچه کوچک دارید، دانشجو هستید یا همه اینها با هم، این فایل بیشتر  از همه برای شماست که وقتتون ارزشش خیلی زیاده. من این تمرینات رو سه سال پیش وقتی که هم دانشجو بودم و هم موفرفری کوچیک بود شروع کردم و دیدم که چقدر موثره.

توی این صفحه هم میتونید نظرات بعضی از دوستان رو بخونید و هم برای خرید فایل اقدام کنید. همینطور میتونید مستقیم روی این دکمه کلیک کنید و به صفحه پرداخت برید. قیمت راهنما ده هزار تومان هست (به اضافه تعرفه ۲۵۰ تومنی بانک).

 

100,000 ریال – خرید...

هیجان انگیزترین بخشش اینه که این فایل با پشتیبانی به فروش میرسه! یعنی چی؟اولا بعد از خرید فایل شما می تونید در تلگرام با من در تماس باشید و مشکلات و سوالات خودتون رو مطرح کنید.

دوما میتونید به انجمن flylady ملحق بشید و همراه یک گروه بزرگ هر روز پیشرفت خودتون رو ثبت کنید و از بقیه انگیزه بگیرید.

به جمع ما بپیوندید تا سال ۹۵ سالی باشه که توش دیگه فکرتون مشغول نظم و ترتیب خونه نباشه!

بیشتر

آمادگی برای خونه تکونی!

امروز نیمه دی ماه هست و البته هنوز برای خونه تکونی زوده، ولی برای آماده شدن برای خونه تکونی طوری که کل سال ۹۵ خونه تکونده باشه دیر نیست!

توی این ماه دو تا پیشنهاد براتون دارم که قدم های بنیادی رو برداریم.

قدم اول شروع کردن برنامه خانه خلوت در یک ماه هست. تا وسایل اضافی توی خونه باشه، خونه مرتب نمی شه! وسایل اضافی رو هم نمیشه یک بار جمع کرد و راحت شد. چون همیشه در حال جمع شدن هستند ما هم همیشه باید در حال تصفیه شون باشیم.

اگر راهنمای خانه خلوت در یک ماه رو دارید، شروع کنید و از اول یک دور اجراش کنید. اگر ندارید، هم میتونید در اینستاگرام مطالبش رو که سال گذشته پست کردم پیدا کنید، هم میشه خیلی راحتتر فقط با چهار هزار تومن به یک فرم شسته و رفته و قابل دنبال کردن همراه با کلی نکات آموزشی فایلش رو خریداری کنید.

آستین ها رو بالا بزنید و اولین قدم رو برای یک سال عالی که توش دیگه نامرتب بودن خونه دغدغه شما نباشه شروع کنید!

قدم بعدی هم از اون چیزهایی هست که هرکی استفاده کرده برای من دعا کرده..توی پست بعدی می نویسم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

 

بیشتر

پیش به سوی عید..

از همه کامنت گذاران خوبم ممنونم..لطف و همراهی شما خیلی برای من ارزش داره.

برنده عزیز هم از طریق ایمیل باخبر شدند و انشالله به زودی با هم یک گپ نیم ساعته می زنیم.

و با شروع فصل زمستون، بخواهیم و نخواهیم بوی عید میاد! می تونید برام بنویسید توی این فرصت پیش رو در مجموعه وبلاگهای من (اینجا و رنگ من) دوست دارید چی بخونید؟ خیلی چیزها توی ذهنم هست، اما می خوام اولویت رو بدم به چیزی که شما دوستان خوبم می پسندید!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

تولد یک سالگی!

سلام…با شب یلدا وبلاگ لذت کمتر داشتن یک ساله شد!

توی یک سالگی اینجا کی بهش سر می زنه؟ می دونم که چند وقته فرصت کافی نداشتم و اینجا خیلی خلوت بوده.

اگر گذرتون به پست یک سالگی افتاد لطفا بی صدا رد نشید. دلم براتون تنگ شده. توی جسن تولد یک سالگی اینجا، دوست دارید چی بگید؟ منتظر خوندن کامنت ها هستم. علاوه بر این به قید قرعه یک هدیه ناقابل از طرف خودم به یکی از کامنت گذارها اهدا میشه: نیم ساعت هم صحبتی. کی دلش پره و دو جفت گوش می خواد؟ 😉

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

پست مهمان: خرید جهیزیه مینیمال طور

پست مهمان این هفته رو گلناز عزیز لطف کرده و برامون بر اساس تجربه خودش در مورد یک جهیزیه مینیمال نوشته. گلناز هم از اون دسته دانشمندهای هنرمنده که آشپزیش هم خیلی خوبه و اینجا  یا اینجا میتونید آثار خوشمزه اش رو ببینید. این شما و این هم نوشته گلناز:


 

مدتیه که با راهنمایی های عارفه عزیز (که البته یه اشنای قدیمیه) با سبک مینیمال بیشتر اشنا شدم. سبکی که هنوز صد در صد جاشو تو زندگیم باز نکرده ولی داره از راه میرسه. معاشرت با دوست و اشنا و مخصوصن معاشرت های اینستا گرامی و تلگرامی باعث شد متوجه بشم که چه جو مصرف گرایی تو ایران داریم. سن و سالم ایجاب میکنه که اکثر دوستام در حال تدارک جهیزیه و یا سیسمونی باشن. خواستم تو این زمینه یه چندتا نکته بگم که از سالها زندگی بین غربی ها و تجربیات خودم بهشون رسیدم.

 

لازم بذکره که قصد نکوهش فرهنگ و سنتمونو ندارم و بنظرم بسیار قشنگه که برای یه زندگی مشترک و یا برای اومدن یه نوزاد از قبل تهیه و تدارک ببینیم. البته من جهیزیه نخریدم. تو کشور محل زندگی همسرم عقد کردیم و جشن گرفتیم و همسرم با سه تا چمدون و دو تا کارتن سی کیلویی که بیشتر کتاب بود، وسایل شخصیشو اورد تو خونه دانشجویی من. سر صبر و یواش یواش خونه عوض گردیم و شروع کردیم به خرید یا تعویض وسایلی که باید با زندگی دو نفره مطابقت میکرد، مثل تخت، کمد بزرگتر و یا یه مبل راحت متناسب با بودجمون.

 

١- بنظرم مهم ترين نكته اينه كه ليست بنويسيد. روي هر ايتم فكر كنيد و توجه كنيد چه خصوصيتيش براتون مهم تره. مثلن يخچال كيفيت و اندازش به قيافه و رنگش ارجحيت داره ولي قاعدتن رنگ و طرح ملحفه و روتختي رو به اندازه كيفيتش مهم ميدونيد. به ليستتون وفادار بمونيد و بيشتر از اون خريد نكنيد.

 

٢- وسایلی رو که به ندرت استفاده دارند نخرید و سعی کنید با قرض کردن یا معادل سازی ازشون استفاده کنید.

 

یادمه قبل اولین مهمونی مشترکمون رفتیم و یه سرویس ظرف شش نفره خریدیم! قبلش من  فقط شش تا بشقاب غذاخوری داشتم که کار پیش دستی و دیس رو هم انجام میدادند! با این سبک خرید تمامه ظرفایی که دارم اونایی هستن که احتیاج دارم. وقتی هم که مهمونی بزرگ دارم ترسی از استفاده از بشقاب یکبار مصرف یا قرض از دوستان ندارم. کلن چندبار در سال مگه من بیشتر از دوازده نفر مهمون دارم که براش بشقاب اضافه نگه دارم؟

حالا شاید این مثال بشقاب یکم زیاده روی باشه. ولی مثلن یه وسیله ای مثل چرخ گوشت چقدر استفاده داره؟ گوشت رو که معمولن این روز و روزگار چرخ شده میخریم. مامان من الان فقط از چرخ گوشتش واسه چرخ کردن گردو برای فسنجون استفاده میکنه. من کلن سالی دو دفعه فسنجون میپزم یا با گردو چرخ شده وارداتی از منزل پدری ، یا با گردو پودر شده از سوپر مارکت و یا با گردو خرد شده در غذاساز عزیزم جناب رستم! واقعن بنظرتون چرخ گوشت برای من لازمه؟

 

٣-لازم نیست از روز اول همه چیز رو داشته باشید. به اندازه نیاز خرید کنید و به جاش بودجه ای رو در نظر بگیرید واسه خریدایی که به نیاز های ایندتون جواب بده.

 

بطور مثال شاید ادمی باشید که همیشه غذای مهمونیشو از بیرون میگیره، پس با این حساب نیاز به قابلمه بزرگ ندارید. من خودم همیشه برای مهمونی های تا ده نفر خودم اشپزی میکنم و تجربه بهم ثابت کرده غذای توی فر برام درست کردن و سروش راحت تره . دو تا ظرف بزرگ توی فری دارم و خلاص! نیازی هم به قابلمه و ماهیتابه بزرگ ندارم.

 

همین قانون واسه وسایل برقی هم صدق میکنه.همه غذاساز نمیخوان، بهش اضافه کنید تستر و سولار و مایکروفر و قهوه ساز و چایساز و کتری برقی و ….

وسایل برقی اشپزخونه من الان از این قرارن: کتری برقی، تستر  واسه نون تست، جناب رستم (غذاسازم که میکسر و اسیاب برقی و رنده برقیم داره)، جناب شاغلام (قهوه ساز)، همزن دستی برقی ( مرتب کیک درست میکنم) و یه گوشتکوب برقی کوچیک که یادگار دوران تجرده و شیر موزهاش و الان فقط سوپ له میکنه. تازه هرکدوم رو هم بعد از كلي تحقيق و بالا پايين كردن خریدم و از هر کدوم بیشتر از سه دفعه در هفته استفاده میکنم! (کتری برقی و قهوه ساز رو هر روز دو یا سه دفعه)

 

یادتون باشه که خیلی وقتها تا چندماه از زندگی مستقلتون نگذره نمی دونید چی بدردتون میخوره. واسه همین بنظرم تو خرید وسایل عجله نکنید. رسم خوبی میشد اگه یه مقداری از هزینه جهیزیه رو نقد نگه میداشتید و بعد از ازدواج تصمیم میگرفتید.

 

٤- برای هدایا هم جا بذارید.

 

اگر ازدواج میکنید کلی ظرف و دکوریجات هدیه خواهید گرفت پس بیخودی فضای خونتون از اول شلوغ نکنید. اگر در حال تهیه سیسمونی هستید به این فکر کنید که کلی اسباب بازی و عروسک داخل هدایا هست پس روی اونها هم حساب کرده و واسشون جا نگه دارید.

 

٥- ميدونم كه اين روز و روزگار همه انتظار داريم همسرمون يه گوشه اي از كار خونه رو بگيره. منم از اين قاعده مستثني نبودم و وضعيت درسي و كاري و اخلاقيم ايجاب ميكرد همسرم پا به پام تو كار خونه كمك باشه. خريد وسايل مشترك با هم به اونم اين حس رو ميده كه اينجا صد در صد خونه ي اونم هست و احساس مسيوليتشو در قبال كارهاي خونه بيشتر ميكنه. خلاصه اينكه از سليقه و نياز همسر غافل نشيد.

 

٦-ميدونم توي ايران يه ديد بدي نسبت به اجناس دست دوم وجود داره. ولي به نظرم ميشه فرهنگش جا بيفته …

 

۷- همونقدري كه با سليقه وسايل ريز و درشت ميخريد به چيدن و مرتب كردنشونم فكر كنيد. به اندازه فضاي منزل خريد كنيد. در خريد ظروف و خرده ريزها به اندازه كمدها و كابينت هاتون هم دقت كنيد. از خريدن جعبه ها و يا وسايلي كه به مرتب چيده شدن وسايلتون كمك ميكنند غافل نشيد.

 

يك درد دل هم بكنم و اونم اينكه جا دادن دو دست مبل تو منزل زير صد متر ستم به خودتون، ذهنتون و انگشت كوچيك پاتونه. يه دست مبل درست چيده شده هم موجب ارامش خودتونه هم ميتونه در شرايط مهموني تعداد بيشتري ادم رو جا بده.

 

٨-اخرين نكته هم اينكه سليقه و توجه و تفكر و تعقله كه خونه رو زيبا و مايه ارامش ميكنه نه پول و وسايل زياد و گرون! وقت بگذاريد، سليقه بخرج بديد، واقع گرا باشيد، از گل و گباه غافل نشيد و مينيمال طور شاد باشيد …. بگذاريد خونتون ايينه روحيتون باشه.


نظر شما چیه؟ شما چه پیشنهادی به این لیست اضافه می کنید؟ تجربه شما چی میگه؟

یک کار خوب هم که تازه دیدم وبلاگ عالی یکی از همراهان قدیمی وبلاگ، نیره جان هست که ایشون هم دارند یک راهنمای قدم به قدم برای تهیه جهیزیه مینیمال می نویسند. اگر این موضوع ذهنتون رو به خودش مشغول کرده پیشنهاد می کنم نوشته های نیره عزیز رو هم دنبال کنید و وبلاگش رو بخونید.

بیشتر

چند پیشنهاد

توی دو پست قبل (یک و دو )نوشتم که توی هوای تاریک و دلگیر پاییزی و زمستونی اینجا، حملات من باید خرید کنم! بهم دست میده. امروز می خوام در مورد راهکارهایی که در این شرایط استفاده می کنم بنویسم. چند تا از این  ها پیشنهاد دوست خوبم زینب هستند و بعضی ها هم از کامنت های خوب شما دوستان الهام گرفته شدند.

اول توضیح بدم که این مطلب فقط در مورد بخش خرید داستان صدق می کنه! در مورد خود افسردگی حتما با پزشک صحبت کنید و توقع نداشته باشید اینطوری خوب بشه. دوستان هم توی پست قبل پیشنهادات خیلی خوبی برای افزایش سطح انرژی در این فصل اراِئه کردند.

خوب بریم سر اصل مطلب و پیشنهاداتی برای جلوگیری از خرید وسایل و چیزهای اضافی که لازم نداریم در حملات من دلم یه چیزی می خواد و تطابق دادن این میل با علاقه به یک زندگی مینیمال.

۱- حتما لیست خرید داشته باشید. تا چیزی توی لیست ثبت نشده اقدام به خریدش نکنید.

۲-لیست های خرید جدا داشته باشید.لیست مواد غذایی، لیست کمبود های خونه، لیست لباس و … که برای هر کدوم جدا تصمیم بگیرید. می تونید یک لیست چیزهایی که دلم می خواد هم درست کنید و اون چیزهایی که واقعا لازم نیستند ولی دارند حسابی مغزتون رو می خورند رو توش بنویسید!

۳-بین ثبت در لیست خرید و اقدام به خرید فاصله بگذارید. خیلی وقت ها بعد از گذشت چند روز خودمون نظرمون عوض میشه و اون میل ناگهانی از بین میره. اگر سریع اقدام کرده باشیم و خرید کرده باشیم می مونیم با خرت و پرت هایی که باید حالا کلی زحمت بکشیم تا از زندگی ما برند بیرون. ولی با کمی صبوری می تونیم این مرحله رو قبل از خرید رد کنیم که چیز اضافی وارد خونه نشه.

۴- قبل از اقدام به خرید، لیست رو بررسی کنید. به قیمت ها فکر کنید. به خودتون یادآوری کنید که دارید عمرتون رو مبادله می کنید نه فقط مقداری پول. می ارزه؟ واقعا نیاز دارید؟

۵-برای آینده خرید نکنید. نیازهای الان رو در نظر بگیرید. نیازهای آینده رو با اقلامی که همون آینده خواهند اومد بهتر میشه جواب داد! تولید کنندگان هم که برای بیشتر کردن مصرف از وارد کردن چیزهای جدید به بازار یه لحظه هم غافل تمیشن. پس اگر همین الان یا در یک فاصله زمانی معقول لازم ندارید، نخرید.

۶-وقتی چیزی همه این فیلتر ها رو رد کرد و وارد خونه شما شد، حتما بررسی کنید که چیزهایی با کارکرد مشابه توی خونه نگه ندارید. برای ورود هر چیز جدید حداقل یک آیتم و اگر شد بیشتر رو از خونه رد کنید.

———————————————————————————————-

مثال: من از زمان ورود به لندن دلم آسیاب برقی می خواست چون چیزیه که برام کاربرد داره. تا مدتی با روش های مختلف جایگزینش می کردم. مثلا زعفرون رو ایران می سابیدم خونه مامانم! مغزها رو با گوشتکوب می کوبیدم و ….. یک بار هم یکی خریدم ولی بعد متوجه شدم تیغ و کاسه اش رو نمیشه جدا کرد و شست و پسش دادم. از سال قبل دلم رفته بود دنبال یک نوع از این دستگاه ها که هم آسیاب بود و هم اسموتی ساز و یک سال بود که ایشون در لیست خرید من بود ولی اجازه اش صادر نمی شد چون مخلوط کن خوبی داشتم خودم، با بی آسیابی هم کنار اومده بودم.

امسال که پاییز اومد دیگه نمی تونستم در برابر خریدش مقاومت کنم! ولی بعد از خرید مخلوط کن رو اهدا کردم به کسی که دنبال یکی می گشت و توی سایت Freecycle اعلام نیاز کرده بود. اگر پارسال خریده بودم نه اینقدر از داشتنش خوشحال می شدم، نه قدرش رو خوب می دونستم! اما این مدت انتظار باعث میشه حتی یک روز هم این بنده خدا رو توی کمد تنها رها نکنم :))  کارآیی این وسیله از مخلوط کن قبلی ام  بیشتره، بنابراین از این جابجایی راضی هستم!

دوشنبه یک پست مهمان داریم در مورد موضوعی که می دونم خیلی هاتون منتظرش هستید: جهیزیه مینیمال! دست و جیغ و هورااااا

شما چه پیشنهادی می تونید به لیست بالا اضافه کنید؟

بیشتر

ادامه داستان نور خورشید و مینی‌مالیسم

آسمان ابریاز همه دوستان به خاطر کامنت‌های خوبشون و ایده‌های خیلی جالبشون در پست قبل و در اینستاگرام ممنونم. حتما به قسمت کامنت‌های پست قبل سر بزنید و نظرات رو بخونید.

اما برای من چه ارتباطی بین نور خورشید و مینیمالیسم وجود داره؟ لندن به هوای بارونی مشهوره، که دروغی بیش نیست! نه اینکه اینجا بارون نمیاد. اما اونقدری که توی فیلم‌ها نشون می‌دن و دوست دارند همه دنیا باور کنند نه. توی سال‌هایی که ما اینجا بودیم پیش اومده که دفعات اومدن بارون (نه میزان بارش) توی تهران در دو سه ماه متوالی بیشتر از اینجا باشه، دیگه با شمال ایران که مقایسه نمی‌کنم. معمولا هم اینجا شب‌ تا صبح بارون میاد و روز بارونی نیست. اما…هوا در شش ماه دوم سال شدیدا ابری هست و خورشید خانم بسیار ناپیدا و وقتی هم که هست بسیار کم زور!

در نبود خورشید خانم هم بنده یک موجود افسرده، خشمگین و خوابالو هستم.  رضوان جان در کامنت‌ها نوشته بودند:

نور خورشید باعث میشه ویتامین دی در بدنمون تولید بشه و ویتامین دی باعث میشه استخونهامون و حتی سلولهای عصبیمون خوب کار کنن و به این نتیجه برسیم که زندگی ارزش مال اندوزی نداره بلکه مثل خورشید بی چشمداشت بر عالم و آدم بتابیم و به همه روشنی و گرما ببخشیم

خوب برعکس این میشه وضعیت پاییز و زمستونی من! الان به جوی آسمون زیبای پست قبلی، آسمون لندن قریب به اتفاق اوقات شکل تصویر این پست هست. آدم افسرده و خشمگین و خوابالو بعدش چکار می‌کنه؟ میفته توی چرخه من یه چیزی کم دارم. یه چیزی نیست. چیکار کنم؟ و یک جواب به خودش میده: خرید!!

البته من در مرحله عمل راهکار‌های متفاوتی استفاده کردم تا سریعا حساب بانکی خود رو خالی و خونه رو پر نکنم. اما در مرحله فکر همه‌اش دارم برای خرید جدید نقشه می‌کشم که البته امیدوارم به تدریج با کارهای مختلفی که قراره برای بهبود این افسردگی فصلی انجام بدم اوضاع بهتر بشه.

توی پست بعد راهکار‌‌های خودم رو برای مقابله‌ با این حمله‌های ‍‍{مشکلات من با خرید حل خواهند شد} می‌نویسم. اما قبلش دوست دارم پیشنهادات شما رو بدونم.

به نظر شما توی همچین شرایطی باید چه کرد؟

بیشتر

پست مهمان: خرید یا دور ریختن؛ عدمِ توازنی شوم

این دوشنبه هم یک مهمان داریم توی وبلاگ، که بهمون یادآوری می‌کنه رها شدن از بار چیز‌هایی که می‌خریم به سادگی گذاشتنشون پشت در و بستن در نیست. باید نگاه مسوولانه‌تری به وسایلمون داشته باشیم، این حس مسوولیت بعدا باعث خواهد شد موقع خرید هم بیشتر حواسمون رو جمع کنیم. این نوشته رو با معرفی برادرشوهر گرامی توی گوگل پلاس دیدم، از آقای روزبه فیض.

 


بالاخره فرایندِ عوض کردنِ آپارتمانم پایان یافت! پروژه‌ای که بنا به برخی پیچیدگی‌هایِ عملیاتی بیش از یک هفته طول کشید و دستِ کم سه نفرِ دیگر را درگیر کرد. هر نقلِ مکان، بهانه‌ای است برای سبک کردنِ زندگی از وسائلِ اضافه؛ اسباب‌هایی که با لباسِ مبدل، زندگی‌هایمان را به زباله‌دانی زیبا تبدیل کرده‌اند. این‌بار هم سعی کردم از این فرصت نهایتِ استفاده را ببرم تا آپارتمانِ جدیدم شباهتِ کمتری به زباله‌دانی بَزَک‌شده داشته باشد. طیِ این فرایند بود که متوجه شدم دور ریختن چقدر ساده است. شاید ساده‌ترینِ کارها.

دور انداختنِ اسباب و وسائلِ به دردنخور در شمارِ ساده‌ترین کارهاست. کافی است زباله‌ها را پشتِ دربِ خانه یا درونِ اتاقکِ مخصوصِ گردآوریِ پسماندها قرار دهی و چند ساعت بعد ناپدید شوند. دست‌هایِ نامرئیِ جامعه‌ی مدرن، مهارتِ روزافزونی در محوِ پسماندها از پیشِ چشم‌ها و بینی‌هایِ حساسمان پیدا کرده‌اند. به لطفِ این سیفونِ عظیم و کارآمد است که «دور ریختن» به همان اندازه عادی شده که مستراح رفتن و به همان اندازه ساده گشته که فشردنِ یک کلید. چنین است که دور ریختن حتی از خرید کردن هم ساده‌تر شده است. همه‌ی خلاقیت‌هایِ علمی-فرهنگی-سیاسیِ بازاریابانِ مدرن، که روز به روز شهروندانِ بیشتری را به تبدیل شدن به زامبی‌های مصرف‌گرایِ بی‌دغدغه دعوت می‌کنند، نتوانسته است فرایندِ خرید را به سادگیِ فرایندِ دور ریختن کند. در نتیجه، ما، شهروندانِ دولت‌شهرِ اقتصاد، وقتِ بیشتری را به خریدِ کالاها و خدماتِ «نو» اختصاص می‌دهیم تا به دور ریختنِ زباله‌هایمان. در این‌جا ما شاهدِ یک عدمِ توازنِ شوم هستیم که پاسخش را نباید در ساده‌تر کردنِ فرایندِ خرید جستجو کرد.

اما اگر این عدمِ تقارنِ شوم را با مسئولانه‌تر کردنِ فرایندِ دور ریختن بر هم زنیم چه می‌شود؟ فرضاً اگر هر کس خودش را مقید کند که دستِ کم همان اندازه وقت و وسواسی را که صرفِ «خریدن» می‌کند، صرفِ «پاک‌سازیِ پسماندهایش» کند. شاید به این وسیله جامعه‌ی مسئولانه‌تری داشته باشیم. حتی اگر این‌کار نتواند تغییری محسوس در هویتِ نظمِ دیوانه‌ی موجود ایجاد کند، دستِ کم هویتِ اخلاقیِ ما، ساکنانِ عصرِ اقتصاد، را تغییر خواهد داد. برایِ خریدِ یک پیراهن ساعت‌ها در خیابان‌ها، مغازه‌ها یا صفحاتِ مجازی چرخ می‌زنیم و همه‌ی تلاشمان را می‌کنیم که گزینه‌های موجود را شناسایی و ارزیابی کنیم و ارزان‌ترین یا با کیفیت‌ترین انتخاب را انجام دهیم؛ حال آن‌که پیراهنِ کهنه یا پاره را ظرفِ چند ثانیه دور می‌اندازیم، بدونِ این‌که کوچک‌ترین زحمتی به خودمان بدهیم که به گزینه‌های مختلف بیاندیشیم و سعی کنیم انتخابِ مسئولانه‌تری برایِ دورانِ بازنشستگیِ پیراهن‌مان انجام دهیم. شاید با صرفِ کسری از وقت و وسواسی که صرفِ خریدِ پیراهنِ نو و ورودش به خانه‌مان کردیم، بتوانیم راهِ حل‌های بهتری برایِ خروجش از خانه‌مان بیابیم. پیراهن را می‌توان تعمیر کرد و برایِ مدتِ بیشتری از آن استفاده نمود؛ یا آن‌را در اختیارِ سازمان‌هایی گذاشت که استفاده‌ی مجدد از آن‌را تسهیل می‌کنند. شاید هم با استفاده از همین منطق بتوان از خریدِ پیراهنِ نو پرهیز کرد. طبعاً این راه‌ها مستلزمِ صرفِ وقت و انرژیِ شهروندیِ بیشتری هستند؛ نسبت به سپردنِ آنیِ آن‌چه قرار است زباله نام گیرد به ماشینِ محوِ پسماندها از حریمِ شهری. اما چه کسی گفته که همه‌ی وقت و انرژی ما باید صرفِ خرید شود و دور ریختن نباید سهمی مهم از توجه ما را به خود اختصاص دهد؟


شما هم اگر نوشته جالبی مرتبط با سبک زندگی مینیمال دیدید، لطفا به من معرفی کنید.

نظر شما در مورد توازن یا عدم توازن بین خرید و دور ریختن چیه؟

بیشتر

ارتباط پیچیده بین نور خورشید و مینیمالیسم!

Sunshineماه مهر و شروع مدرسه‌ها حس امتحان بازی به آدم میده!

سوال امتحان امروز:

به نظر شما بین تابش نور خورشید و یک زندگی ساده و مینیمال چه ارتباطی وجود داره؟

نور خورشید چه تاثیری روی ساده‌زیستی می‌تونه داشته باشه؟ اصلا تاثیری داره یا نه، اگر نه چه تاثیری؟توضیح بدهید.

بارم: یه دست و جیغ و هورای بلند :))

منتظر جواب‌های شما توی کامنت‌ها هستم!

بیشتر

یک تولد مینیمال

تولدت مبارکتولد مو‌فرفری به عنوان اولین تولد مینیمال خانواده برگزار شد!!

توی دو سه ماه گذشته خیلی به این فکر کردم که چطوری تولد بگیریم و کی رو دعوت کنیم و کجا باشه و ….. ولی هربار یاد یک قسمتش که می‌افتادم از کل برنامه پشیمون می‌شدم: کادوها!

بعد از حدود نه ماه تلاش برای خلوت کردن، هنوز که هنوزه گوشه اتاق خوابمون و کنار آشپزخونه‌مون حجم‌های هندسی وجود داره که منتظر بررسی و تعیین تکلیف هستند. کلی زحمت کشیدم تا به اینجا برسم که حداقل در دپارتمان لباس و اسباب‌بازی اوضاع اورژانسی نباشه! ولی هنوز هم خوب خوب نیست. هر بار تصفیه وسایل و تعیین سرنوشتشون که به کجا اهدا کنیم و چند روزی که طول می‌کشه به مقصد برسند کلی انرژی می‌بره.

وقتی به همه این‌ها فکر می‌کنم ورود هر قلم! واقعا هرقلم شی غیرمصرفی (یعنی موندگار!) به داخل خونه بزرگترین اضطراب منه! معنی‌اش این نیست که خرید نمی‌کنیم و این‌ چیز‌ها وارد خونه نمیشن. نه،  من اتفاقا مرتب و بر حسب نیاز خرید می‌کنم. برای همین تولد، موفرفری تماما اقلام غیرمصرفی‌ای دریافت کرد که لازم داشت. ولی اینکه چیزی که خودمون انتخاب نکردیم و همه جوانبش رو نسنجیدیم و خلاصه مطمين نیستیم شرایط ورود به خونه رو داره، بیاد توی خونه یعنی یک اتفاق شدیدا ناگوار! به خصوص اگر کادوی تولد باشه، چون من می‌مونم و این‌ چیز نو و دوست داشتنی که خریدارش کلی به ما لطف کرده و زمان و هزینه صرفش کرده، ولی نتیجه‌اش میشه یه چیزی که من باید براش جا پیدا کنم که با توجه به متراژ کم خونه احتمالش کمه و کار سختیه، یا براش یک سرنوشت جدید پیدا کنم که خیلی سخته وقتی شی مورد نظر هدیه کسی هست که به هر حال براش زحمت کشیده و ما رو به یاد اون می‌اندازه! هنوز خاطرات تلخم به خاطر تک تک اسباب‌بازی‌هایی که ما نخریده ‌بودیم و جا نداشتیم و طی یک سال گذشته رد کردم پاک نشده! موندنشون سودی نداشت ولی رد کردنشون هم کار راحتی نبود وقتی هدیه بودند.

خلاصه هرچی من فکر کردم دیدم کادو پذیرفتنی نیست. بر اساس تجربه هم می‌دونم فایده نداره اگر از همه خواهش کنیم هدیه نیارند. اونها به هر حال کار خودشون رو می‌کنند چون عرف اینه. در واقع خودم هم اگر دعوت بشم تولد خیلی بعیده قبول کنم و کادو نبرم، مگر اینکه به نحوی اطمینان حاصل کنم طرف هم مثل من کادوگریزی داره :)) خلاصه نتیحه رقابت بین مهمونی با کادو، یا نگرفتن مهمونی، شد نگرفتن مهمونی!

تولد رو به صورت سورپریزی خارجی گرفتیم. دیدید توی فیلم‌ها طرف صبح از خواب بیدار میشه چشمش به کیک می‌افته؟ تولد امسال موفرفری هم اینطوری بود. اتفاقا از دنده چپ بیدار شد ولی وقتی اومد توی هال و کیک و شمع و  کلی بادکنک و کادوهای صد در صد مورد نیاز و علاقه‌اش رو دید حسابی دنده‌اش عوض شد و بهش خوش گذشت.

نظر شما در باره جشن تولد‌‌ها و رد و بدل شدن‌ هدیه‌‌هایی که خیلی وقت‌ها استفاده نمیشن و به گوشه کمدها و تبعید ابدی دچار میشن چیه؟ خاطره‌ای در این مورد دارید؟ شاید پست مهمان هفته بعد مال شما باشه!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر