برچسب: ساده‌زیستی

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره:شماره سه، تردمیل

از تردمیل بیا پایین!شما هم توی یکی از اتاق‌های خونه یا یک گوشه بالکن یا وسط هال! یک تردمیل بزرگ دارید که کلی از فضای ارزشمند متری خدا تومنی‌تون رو پر کرده؟ وقتشه که براش یک آگهی بزنید و بفرستیدش یک خونه دیگه!
البته راه رفتن یا دویدن برای سلامتی خیلی خوبه. بودن ورزش خیلی توی برنامه روزانه ما مهمه و به هیچ عنوان نباید بهش بی‌توجهی کنیم. پیاده‌روی یا دو هم یکی از بهترین ورزش‌هاست که هم فشار زیادی به بدن وارد نمی‌کنه و تقریبا برای همه مناسبه، هم برای روی فرم نگه داشتن قلب و سیستم تنفسی و سلامتی عالیه. اما فقط همین نیست.
پیاده‌روی یا دو می‌تونه کلی روی سلامتی روان ما هم اثر داشته باشه. بیرون زدن از خونه، نفس کشیدن توی هوای تازه، دیدن چند تا درخت و یکی دو تا گربه و تعداد زیادی آدم و احتمالا آب روان هرچند توی جوب! و شاید شنیدن صدای چند تا پرنده یا استشمام بوی گل، خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کنیم روی سلامتی روح و شادی انسان اثر داره. چرا باید خودمون رو از همه این‌ها محروم کنیم و به جاش توی یک فضای بسته و تنها روی یک تردمیل عرق بریزیم؟ و به جز اون نیم تا یک ساعتی که ازش استفاده می‌کنیم بیست و سه ساعت شبانه روز مجبور باشیم چیزی به اون گندگی رو توی فضای محدود خونه تحمل کنیم؟ علاوه بر این شواهدی وجود داره که استفاده از تردمیل به زانو‌ها آسیب می‌رسونه، بر خلاف پیاده‌روی که برای زانو عالیه.
نظر شما چیه؟ با داشتن تردمیل موافق‌ترید یا با نداشتنش؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

ارزش محصولات دست‌ساز

عاشق محصولات دست‌سازمینیمالیست‌ها معمولا سعی می‌کنند از خرید پرهیز کنند. همونطور که توی پست قبلی نوشتم، یا در واقع هیثر نوشته بود، پول معادل عمر ماست. مصرف کردن و خرید کردن هم شادی ما رو زیاد نمی‌کنه. پس تا جایی که نیازی نیست بهتره از مصرف بیهوده و جمع کردن خرت و پرت اضافی دور خودمون خود‌‌داری کنیم.
اما وقتی که به خرید احتیاج پیدا شد چی بخریم؟ در این مورد چه گزینه‌ای بهتره؟
جنبه‌‌های متعددی در چیزی که می‌خواهیم بخریم هست که می‌تونه اون رو گزینه بهتری برای ما بکنه. مثلا نحوه تولید و اینکه در اون مسبر آلودگی کمتری تولید شده باشه، یا روش‌های تولید و اینکه حقوق کارگران و تولید‌کنندگان مواد اولیه رعایت شده باشه، یا اینکه اون جنس به اصطلاح محلی باشه و تولید منطقه خودمون باشه، که امیدوارم در آینده در مورد هر کدومشون بنویسم. اما امروز می‌خوام در مورد یک جنبه دیگه‌اش بنویسم: ارزش کار دست!
وقتی می‌خواهید خرید کنید، به خصوص انواع و اقسام تولیدات پارچه‌ای و چیز‌های تزیینی، کار دست بخرید، نه کار ماشین! از کسی بخرید که خودش اون محصول رو تولید کرده، میشه باهاش حرف بزنید، می‌تونید باهاش یه چایی بخورید.
توی ویدیویی که چند وقت پیش گذاشتم به اشکالات سیستم مصرف فعلی اشاره شده بود. خرید محصولات دست‌ساز خیلی از اون مشکلات رو کم‌تر می‌کنه. سو استفاده از کارگرانی که ما هیچوقت نخواهیم دید، سو استفاده از منابع مناطقیکه برای ما اهمیتی ندارند، آلوده کردن محیط زندگی افرادی که قدرت و پول برای دفاع از خودشون ندارند.
مدتی پیش یکی از دوستان از من در مورد تحصیلات دانشگاهی‌ام پرسید. من دو رشته خوندم. دومی‌اش انسان‌شناسی بود. انسان‌شناسی به خصوص در سنت بریتانیایی  مدت زیادی تمرکزش بر مطالعه قومیت‌های غیراروپایی بوده. یکی از مفاهیم مورد استفاده توسط قوم مائوری که می‌خوندیم مفهومی بود به اسم Hau، که خیلی ساده سازی‌اش بکنم میشه معادل پیوندی که بین افرادی که با هم یک شی رو رد و بدل می‌کنند برقرار میشه، مثل یک انرژی روحی که با اشیا منتقل میشه. نمی‌خوام خیلی عرفانی حرف بزنم ولی واقعا وسایل ساخته دست یک آدم قابل دسترس خیلی حس بهتری به ما میدن تا محصولاتی که هزاران هزار ازشون تولید شده و اگر دست انسان هم در کاره مثل ماشین داره کار می‌کنه . اگر چیزی درست کرده باشید این حس رو بیشتر درک می‌کنید. انگار به قول مائوری‌ها ساخته‌های دست روحی رو با خودشون حمل می‌کنند و دهنده و گیرنده رو به هم مرتبط می‌کنند.امتحانش کنید، می‌بینید.
امیدوارم این بار که به چیزی نیاز پیدا کردید، به خرید کار دستی فکر کنید!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

(بیشتر…)

بیشتر

داستان وسایل

مدتی پیش در اینستاگرام یک عکس از ست جدیدی که پوشیده بودم گذاشتم و اشاره کردم که برای داشتن چیز‌های تازه و از اون مهمتر حس‌های خوب، تنها راه ممکن خرید (و تولید چیزهای نو و کلی صرف انرژی و هزینه) لازم نیست. مگر چند دهه قبل بدون این همه جنس در دسترس و اینقدر تنوع، رضایت مردم از داشته‌هاشون بیشتر نبود؟

توی کامنتها بعضی از دوستان خیلی با من هم‌نظر نبودند. مگر خرید وقتی توانش رو داریم و جنس موردنظر‌مون هم وجود داره، چه ایرادی داره؟
مصرف بی‌رویه و خرید طوری که امروزه رخ میده، خیلی ایراد داره! در موردش میشه خیلی نوشت، ولی یک گروه بی‌نظیر در این زمینه یک ویدیوی خیلی جالب  به نام داستان وسایل (Story of Stuff) در این زمینه ساختند که با صرف وفت کمتری بهمون بعضی از دلایل ایراد داشتن وضع فعلی رو نشون میده، و ما بیشتر از هر چیزی با خرید توی این سیستم مشارکت می‌کنیم.
این ویدیو حدود هشت سال پیش توسط یک تیم آمریکایی ساخته شده. ویدیو و خیلی اطلاعات در مورد این گروه رو می‌تونید از طریق وبسایتشون (به زبان انگلیسی) ببینید. اگر با انگلیسی دیدن خیلی راحت نیستید، دوبله فارسی من از همین ویدیو رو هم می‌تونید در ادامه مطلب ببینید. فقط باید توضیح بدم که این اولین بارم بوده، و چون مجبور بودم از فرصت خواب موفرفری که خیلی کم رخ میده! استفاده کنم فرصت تمرین زیاد نداشتم. خلاصه چندتایی (یا بیشتر!) تپق داره و توی تبدیل واحد‌ها هم چون همزمان داشتم ترجمه می‌کردم یکی دو جا اشتباه کردم. برای استفاده علمی از اعدادی که توی فیلم ذکر میشه و اطلاعات دقیق لطفا سایت انگلیسی رو پیگیری کنید. چون گروه آمریکایی هستند اشارات مستقیم بیشتر به کشور آمریکاست ولی به نظر من در مورد ما هم حسابی صدق می‌کنه. ویدیو رو ببینید و برام بنویسید نظر شما چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


پ.ن. از همه دوستانی که برای شرکت در انجمن Flylady در تلگرام اعلام آمادگی کردند تشکر می‌کنم. چون تعداد به حدود صد نفر رسیده فعلا عضو جدید نمی‌پذیرم تا مدتی پیش بریم و ببینیم چی کم و زیاده و چه ایراداتی وجود داره و چطور میشه بهترش کرد. اگر بعد از دو سه هفته از نتیجه راضی بودم، برای گروه‌های جدید باز فراخوان می‌گذارم.

 

بیشتر

پست مهمان: مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

پست مهمان امروز پیشنهاد همراه خوبمون، شادی عزیزه.  این متن از کتاب “قواعد درست زندگی” نوشته ریچارد تمپلار و ترجمه فرشته صالحی انتخاب شده. بخونید:

مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

چرا؟زیرا جمع آوری چیزهای درهم و برهم،خانه،زندگی و ذهن تان را شلوغ می کند.یک خانه درهم برهم نشانه ی یک فکر آشفته و شلوغ است. بازیگران قواعد زندگی در تفکراتشان روشن و مستقیم عمل می کنند و آشغال جمع نمی کنند. همه ی ما این کار را می کنیم. پیشنهاد من این است که گهگاه مرتب کردن آن کار خوبی است در غیر این صورت از نظر احساسی به شما فشار می آورد و تارهای عنکبوت بیشتر و بیشتر می شود.
مرتب کردن وسایلتان به شما فرصت می دهد تا از شر چیزهای بی فایده ، شکسته، تاریخ گذشته،نچسب،غیرقابل تمیز شدن، کریه و زشت خلاص شوید. ویلیام موریس بود که میگفت نباید در خانه چیزی داشته باشید که مفید یا زیبا نیست. اگر فکر خود را تمیز و مرتب کنید، به خودتان شادابی و نشاط داده اید، و از چیزهایی که جمع آوری می کنید آگاهی می یابید .
دوباره توجه شما را به تفاوتی که بین افراد موفق و افرادی که به نظر می رسد در مردابی دست و پا می زنند و هیچ وقت نمی توانند از آن مرداب نجات یابند جلب می کنم. افرادی که قوی و موثر هستند و با همه چیز کنار می آیند کسانی هستند که توانایی عجیبی در مرتب کردن وسایل ،جمع و جور کردن چیزهای درهم برهم و جدا کردن چیزهای به درد بخور از به درد نخور دارند. افرادی که با به پرواز درآمدن مشکل دارند کسانی هستند که در حالی که در باند پرواز هستند برمی گردند تا پلاستیک های سیاه پر از آشغال را بر دارند تا وقتی از فروشگاه های خیریه خرید کردند از آنها استفاده کنند و هرگز آن را دور نمی اندازند، قفسه های خانه  هایشان پر است از آشغالهایی که فقط فضا را پر کرده،  کشو ها پر از چیزهای شکسته و کمدها پر از لباسهایی که دیگر پوشیده نمی شوند یا از مد افتاده اند.
با هرس کردن وسایل گویی”باری از دوش برداشته شده است”. فضای بیشتری در خانه پیدا می کنید، احساس می کنید بهتر می توانید همه چیز را کنترل کنید و از شر آن احساس دل گرفتگی که با جمع کردن وسایل به درد نخور در شما وجود داشت خلاص می شوید. شما باید در خانه ای تمیز و مرتب پر از وسایل طراحی شده با شیوه کمترین، اما بهترین زندگی کنید. پیشنهاد من این است که اگر می خواهید بدانید چه چیز شما را عقب نگه می دارد، نگاهی به کابینت زیرظرفشویی بیاندازید یا زیر تخت یا بالای کمد ویا اتاق انباری را نگاه کنید.
بیشتر

تحلیل رنگ بر اساس فصل‌ها یا چه رنگی به من میاد؟ قسمت دوم

 خوب، حالا می‌رسیم به قسمت دوم تست که خیلی ساده است. اما قبل از اون دو نکته مهم رو بگم.
اولین نکته اینه که تنوع جامعه بشری بی‌نهایته. بنابراین علاوه بر یک عده که خیلی راحت قابل دسته‌بندی‌‌اند، گروه‌هایی هم داریم که دقت بیشتری لازم دارند. یک ناظر سوم در نهایت می‌تونه شما رو در یکی از دوازده گروه نهایی جا بده، اما ته تهش مهم اینه که حس شما به رنگ‌ها بعد از آشنایی با این نظریه چیه. اگر حس خوبی به فصل خودتون ندارید یا فکر می‌کنید یه جای کار ایراد داره، رنگ‌هایی رو انتخاب کنید که به نظر خودتون برای شما بهتر هستند. مثل هر توصیه یا پیشنهاد دیگری، شما تصمیم‌گیرنده نهایی هستید.
دومین نکته اینه که من خیلی آسون شروع کردم، کم کم ریزتر میشیم. اگر توی این مرحله مشکل دارید و به نظرتون حد واسط هستید، صبر کنید. توی مراحل بعدی دسته اختصاصی خودتون رو پیدا می‌کنید.
و اما، حالا ببینیم هر کسی توی چه فصلی می‌افته؟ این بار به چشم‌ها و موها نگاه می‌کنیم. اگر رنگ موهاتون متفاوت از رنگ عادی‌شه، رنگ طبیعی مو رو در نظر بگیرید. فقط اگر همیشه موهاتون رو به این رنگ جدید در میارید، طوری که کسی که مثلا الان با شما دوست  بشه هیچ وقت متوجه رنگ واقعی‌اش نخواهد شد، این رنگ رو در نظر بگیرید ( و در پرانتز این توصیه رو هم از من بعد از زندگی در لندن و دیدن این همه آدم با رنگ موی طبیعی خودشون داشته باشید که تغییر دادن شدید رنگ مو خیلی انتخاب خوبی از لحاظ زیبایی و ظاهر نیست. خیلی برام جالب بود که نگارا هم به این نکته اشاره کرده بود. اگر هم قصد تغییر دارید یکی دو سایه تیره/روشن‌تر از موی خودتون رو بگیرید و توی همون سایه هم ثابت بمونید.)
اگر رنگ مو و چشم تیره دارید، و توناژ پوست گرم، شما پاییزی هستید.
اگر رنگ مو و چشم تیره دارید، و توناژ پوست سرد، شما زمستانی هستید.
اگر رنگ مو و چشم روشن دارید، و توناژ پوست گرم، شما بهاری هستید.
اگر رنگ مو و چشم روشن دارید، و توناژ پوست سرد، شما تابستانی هستید.
اگر شک دارید کمی صبر کنید تا به رده بندی دوازده‌تایی برسیم.
هر کدوم از این فصل‌ها یک پالت رنگی دارند که تنوع زیادی از رنگ‌ها توش وجود داره. همه رنگ‌های پالت زمستون، به هر فردی که توی فصل زمستون می‌افته نمیان. بستگی به این داره که توی کدوم یک از سه دسته زمستونی‌‌ها بشیم. در ادامه می‌بینیم اتفاقا برای یک دسته از زمستونی‌ها، بعضی از رنگ‌های پالت پاییز یا بهار هم قابل استفاده است و زیباتر از بعضی رنگ‌های پالت زمستونه. برای همین میگم عجله نکنید اگر شک دارید و صبور باشید تا مطالب همه‌اش آماده بشه. اما تا اینجا، رنگ‌های هر پالت رو از منبع قبلی ببینید. شاید با دیدن رنگ‌ها یک جرقه توی ذهنتون بزنه که چقدر این گروه رنگی همیشه من رو زیبا نشون می‌داد! و فصل خودتون رو راحت‌تر شناسایی کنید.

پالت رنگی بهار

پالت رنگی بهار

پالت رنگی تابستان

پالت رنگی  تابستان

پالت رنگی تابستان

پالت رنگی پاییز

پالت رنگی پاییز

پالت رنگی پاییز

پالت رنگی زمستان

پالت رنگی زمستان

پالت رنگی زمستان

 

شما تونستید راحت فصلتون رو پیدا کنید یا شک دارید؟ تا الان چقدر توی پالت رنگی مناسب خودتون لباس ‌می پوشیدید؟

بیشتر

کمتر دارم و قشنگ‌ترم!

خوش تیپچرا کمتر داشتن لذت بخشه؟ قبلا نوشتم (اینجا) که یکی از دلایل انتخاب سبک زندگی مینیمال، تاثیر این نوع زندگی روی محیط زیسته. وقتی محیط اطرافمون و آینده خودمون و نسل‌های آینده برامون مهم باشه، بیشتر انتخاب‌هامون رنگ و روی یک زندگی ساده و خلوت رو خواهند داشت. اما این تنها دلیلش نیست.
 می‌دونید یکی از خودخواهانه ترین دلایلش که لذت زیادی هم داره چیه؟ به طرز شگفت انگیزی لباس پوشیدنتون بهتر خواهد شد. البته در مورد ستاره‌های مد این حرف صدق نمی‌کنه، اما اونها رو که کنار بگذاریم، می‌تونم با اطمینان بگم بقیه افراد اگر در انتخاب لباس‌های کمدشون مینیمالیسم رو مدنظر داشته باشند، خیلی خوش‌پوش‌تر از وضع قبلی خواهند شد. 
قبلا در گوشه و کنار پستها اشاره کردم که این تغییر مثبت از چه راه‌هایی رخ می‌ده. یکی از دلایل این خوش‌پوش‌تر شدن اینه که دسترسی به لباس‌هایی که داریم آسونتر میشه و تنوع لباس پوشیدنمون خیلی بیشتر میشه. به جای سریع انتخاب کردن دم دست‌ترین چیز توی یک کمد که همه چیز درش فشرده است، میشه همه لباسها رو دید و راحت انتخاب کرد.
یکی دیگه از دلایلش که به مرور هم قوی‌تر میشه اینه که توی خرید دقت بیشتری می‌کنیم. وقتی چیزی به راحتی اجازه ورود به خونه و کمد ما رو پیدا نکنه، اونهایی که وارد خواهند شد خیلی بهتر و شکیل‌تر از لباس‌هایی هستند که فقط به نیت خریددرمانی و بدون نیاز و بدون دقت و بررسی خریده شدند.
در همین راستا، به زودی یک سری مطالب خیلی هیجان‌انگیز در مورد این انتخاب‌های دقیق خواهم نوشت. برای اینکه لباسی که می‌خریم ارزش موندن توی کمد ما رو داشته باشه، علاوه بر جنس لباس که بسته به شرایط هر فردی و کارش و محیطهاش باید انتخاب باشه، دو تا عامل خیلی مهم رو باید توش در نظر گرفت:
۱-لباس باید متناسب با نوع هیکل ما انتخاب بشه. نوع هیکلتون رو نمی‌دونید؟ یک خانم دوست‌‌داشتنی با یک قلم عالی همه چیز رو در این مورد نوشته، خیلی‌هاتون هم از قبل نوشته‌های نگارا رو خوندید. به اینجا مراجعه کنید.
۲-رنگ‌های لباس باید متناسب با ویژگی‌های شخصی ما انتخاب بشه، چطوری؟ هر رنگی به هر کسی نمیاد. این رو همه می‌دونیم. هر رنگی رو هم با هر رنگی نمیشه ترکیب کرد. باز این رو هم می‌دونیم همگی. اما راه فهمیدن اینکه چه رنگی به چه کسی میاد چیه؟ می‌دونستید در این زمینه آکادمی هست و کتاب‌های آموزشی داره و خیلی دو دو تا چهارتایی، هر کسی می‌تونه رنگ‌های مناسب خودش رو پیدا کنه؟ در این باره بیشتر خواهم نوشت.
تجربه شما همراهان شیک پوش و مینیمال من از انتخاب این سبک زندگی چی بوده؟ شما چه دلیلی رو برای این انتخاب پررنگ می‌بینید؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

زمانی برای خلوت کردن، یک شروع دوباره!

شروع دوباره

دوستان تمرینات خانه خلوت در یک ماه رو انجام دادید؟ تا تهش پیش رفتید، به نظرتون توش جای چی کم بود؟ منتظر خوندن نظراتتون هستم.

کم کم وقتشه که دوباره موتورها رو روشن کنیم و بعد از یک استراحت خیلی طولانی دوباره شروع کنیم به خلوت کردن. خوبی این اعتیاد به خلوت کردن دور و بر اینه که همیشه چیزی برای خلوت کردن هست. اما نترسید، از آسونش شروع می‌کنیم بعد کم کم میریم سراغ غولهای سخت‌تر.
یه جایی هست که بعید می‌دونم کسی باشه که در همین لحظه یک چندتایی چیز اضافی توش نداشته باشه برای حذف کردن. اگر گفتید کجا؟ کیا دارند با خودشون میگن امکان نداره، من که چیز اضافی‌ای ندارم توی زندگی‌ام. شرط ببندم که دارید 😉 ؟ تازه تمیز کردن و خلوت کردنش هم انرژی خیلی کمی لازم داره، هم به هیچ گونه مواد شیمیایی مضر برای طبیعت نیاز نداریم.
گوشی موبایلتون رو نگاه کنید. توی بخش پیامکها، توی وایبر و تلگرام و واتزاپ و لاین و کیک و بقیه امثال این نرم افزارها، چند تا پیامک هست که به اعماق تاریخ تعلق داره و باید پاک بشه ولی همینجوری مونده و بیخودی صفحه رو شلوغ کرده. پیامک از افرادی که دیگه ارتباطی باهاشون نداریم، پیامک از شماره‌هایی که کلا عوض شده، پیامکهای تبلیغاتی. گروههایی که برای هماهنگی یک مناسبت، یک برنامه، یک موقعیت خاص ایجاد شده و ماهها و بلکه سالها از زمانش گذشته، همه شون رو پاک کنید تا یک صفجه خلوت از پیامها و گروههای مورد علاقه‌تون داشته باشید.  این مرور پیامهای قدیمی کمک می‌کنه یادی از خاطرات هم بکنیم و چه بسا همین وسط احوال یک دوست قدیمی رو هم بپرسیم، چی از این بهتر؟ نگفتم بهتون از یک کار آسون شروع می‌کنیم! معطلش نکنید‌ها، همین الان برید سراغش!
راستی یک قرعه کشی تا ساعت دوازده شب یک‌شنبه در صفحه اینستاگرام برقراره. فراموشش نکنید.
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره دو، رخت آویز

رخت آویز لباسخوب…بالاخره ما برگشتیم سر خونه زندگی خودمون، که البته هم خونه ما هست هم خونه ما نیست. نمی‌دونم چرا آدم اینجا همیشه احساس مسافر بودن می‌کنه. برای من هیچ وقت خونه خودم نمیشه.
اما بریم سر ادامه پستهایی که قولش رو داده بودم. دومین چیزی که زندگی بدون اون راحتتره به نظر من اگه گفتید چیه؟ رخت آویز / جالباسی‌های ایستاده که نمی‌دونم از چه زمانی و با چه حقه‌ای پاشون به خونه‌های ایرانی باز شده.
این نوع راهکارهای نگهداری لباس برای مکانهای اداری مناسب هستند. جایی که برای چند ساعت قراره پالتو و کتمون رو دربیاریم. توی خونه اصلا جای چنین چیزی نیست. اثراتی که توی خونه داره چیه؟
۱-زشت کردن اتاق / هال
۲-درست کردن یک گوشه همیشه نامرتب
۳-اضافه کردن یک کار به کارهای خونه: برداشتن لباسها وقتی به یک تپه عظیم تبدیل شدند و منتقل کردنشون به جای درست
چرا این کار اضافیه؟ چون به هر حال وقتی لباس رو در آوردیم باید بگذاریمش یک جایی، وقتی این رخت آویز گوشه خونه نباشه، لباس رو می‌گذاریم سرجاش، همه جا هم تمیز و مرتب میشه. اما با وجود این رخت آویزها و گذاشتن لباس روی اون، یک مرحله جابجایی دیگه هم بیخودی اضافه میشه به کارهامون.
 
چرا باید چیزی که هم وقت بیشتری ازمون می‌گیره هم فضا رو زشت می‌کنه توی خونه داشته باشیم؟ 
بیشتر

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره یک، ساعت مچی.

ساعت مچی، هرگز!

تیتر بالا عنوان یک سری جدید از پست‌هاست که توش در مورد صد چیز که زندگی بدون اونها راحتتره، می‌نویسم. این نوشته‌ها بر اساس تجربیات خودمه از چیزهایی که از زندگی حذفشون کردم. یک سری دوقلوی این پست‌ها هم خواهم نوشت در مورد صد چیز که بدون اونها نمی‌تونم زندگی کنم که به زودی نوبتشون می‌رسه.

اما اولین چیزی که مدتی‌ است از زندگی من حذف شده و بدون اون واقعا زندگیم آرامش بیشتری داره و خیلی راحتترم، چیه؟ ساعت مچی!

ماجرا از چند ماه پیش شروع شد که با فاصله کمی از هم باتری هر دو ساعت مچی من تموم شد. من بر خلاف همیشه!این بار تنبلی نکردم و بلافاصله باتری هر دوشون رو عوض کردم. یکی از این ساعتها طلایی بود و یکی نقره‌ای، ساعت طلایی رنگ یک هدیه بسیار عزیزه برام که پنج ساله همراه من بوده به جز وقتهایی که به خاطر نبود باتری یا تنوع، اون یکی رو دستم می‌کردم. خلاصه باتری هر دو رو درست کردم اما به دو سه روز نکشید که بند ساعت طلایی عزیزم قسمتی‌اش شکست و از هم جدا شد. با کلی غم و غصه گذاشتمش کنار. چون به نظرم می‌اومد هزینه تعمیرش باید زیاد باشه گذاشتم ایران درستش کنم، و ساعت نقره‌ای رو دستم کردم. اینجاش رو باید با لهجه آقوی همساده بخونین که آقو به یه روز هم نکشید که سگک این یکی هم یه جوریش شد که هنوز هم نمن می‌فهمم چی، و خود به خود باز میشد می‌افتاد پایین! آقو ما موندیم بدون ساعت! من از این یکی هم دست کشیدم و گذاشتمش کنار اون طلاییه که بیام ایران درستشون کنم و از اونجو داستان زندگی بدون ساعت بنده شروع شد (پایان آقوی همساده!).

ولی اگر فکر می‌کنید من دیگه فریب می‌خورم و به جز ساعت طلایی که درستش می‌کنم برای مواقع رسمی و به خاطر علاقه‌ای که بهش دارم همراه دستبندهام نگهش می‌دارم، ساعت مچی‌‌ای دستم خواهد کرد اشتباه می‌کنید! چند ماهه که من دیگه ثانیه به ثانیه حرص نخوردم از گذر زمان. وقتی که لازم بوده بدونم ساعت چنده یا با موبایل یا با ساعت دیواری فهمیدم، و وقتی که فقط برای برباد دادن روان خودم و دور و بری‌ها می‌خواستم ساعت رو چک کنم که حرص بخورم آی دیر شد وای دیر شد، کمبود وقت و دم دست نبودن ساعت باعث شده به جای ثانیه شمردن و حرص خوردن، کارهایی که می‌تونم رو بکنم و اگر کاری از دستم بر نمیاد بدون بالارفتن فشار خون و ضربان قلب، منتظر بشینم و صبر کنم. واقعا میگم آرامشم به وضوح افزایش پیدا کرده و حاصل کار، یعنی به موقع رسیدن یا آماده شدن هیچ تغییری نکرده به جز اینکه من با یک روان آرام و بدون اضطراب برنامه‌های روزانه‌ام رو انجام میدم. همین ذره ذره استرس‌هاست که لحظات شیرین زندگی رو برامون تلخ می‌کنه. شما هم مدتی زندگی بدون ساعت مچی رو امتحان کنید. بعید می‌دونم در صورتی که موبایل داشته باشید برای وقتهایی که واقعا دونستن ساعت لازمه، هیچوقت دلتون براش تنگ بشه! خیالتون هم راحتتر میشه و کلی کمتر حرص و جوش می‌خورید.

یک مزیت دیگه ترک ساعت مچی اینه که دیگه از دنیای مارک ساعتم چیه و قیمتش چنده و مال فلانی چه مدلیه و آیا مال من بهتر هست یا نه و آیا جدیدترینش دستم هست یا نه و امثال اینها میاییم بیرون و باز فشار روانی و ناراحتی بی خود و بی جهت وارد زندگی‌مون نمیشه.

رابطه شما با ساعت مچی‌تون چطوره؟ توی سال جدید ساعتتون به شما استرس اضافی وارد کرده یا نه؟

توی تعطیلات خیلی دلم برای اینجا و شما دوستان خوبم تنگ شده بود. منتظر خوندن کامنتهاتون و شنیدن حال و احوالتون و نظراتتون هستم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار.

 


اخبار سایت:

دوستان عزیزم انجمن جدید آشپزخونه همیشه تمیز رو ببینید. توی این انجمن کم کم در مورد تمیز کردن آشپزخونه با هم صحبت خواهیم کرد.

آرشیو وبلاگ در حال انتقاله ولی تا اون زمان نوشته‌های قبلی رو در این آدرس ببینید.

دکمه‌های اشتراک در شبکه‌های اجتماعی به پستها اضافه شده و به راحتی می‌تونید مطالب رو با بقیه به اشتراک بگذارید. شبکه اجتماعی‌ای هست که دوست داشته باشید دکمه همخوان کردنش رو به پستها اضافه کنیم؟

بیشتر