برچسب: سبک زندگی

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره:شماره سه، تردمیل

از تردمیل بیا پایین!شما هم توی یکی از اتاق‌های خونه یا یک گوشه بالکن یا وسط هال! یک تردمیل بزرگ دارید که کلی از فضای ارزشمند متری خدا تومنی‌تون رو پر کرده؟ وقتشه که براش یک آگهی بزنید و بفرستیدش یک خونه دیگه!
البته راه رفتن یا دویدن برای سلامتی خیلی خوبه. بودن ورزش خیلی توی برنامه روزانه ما مهمه و به هیچ عنوان نباید بهش بی‌توجهی کنیم. پیاده‌روی یا دو هم یکی از بهترین ورزش‌هاست که هم فشار زیادی به بدن وارد نمی‌کنه و تقریبا برای همه مناسبه، هم برای روی فرم نگه داشتن قلب و سیستم تنفسی و سلامتی عالیه. اما فقط همین نیست.
پیاده‌روی یا دو می‌تونه کلی روی سلامتی روان ما هم اثر داشته باشه. بیرون زدن از خونه، نفس کشیدن توی هوای تازه، دیدن چند تا درخت و یکی دو تا گربه و تعداد زیادی آدم و احتمالا آب روان هرچند توی جوب! و شاید شنیدن صدای چند تا پرنده یا استشمام بوی گل، خیلی بیشتر از اونی که فکر می‌کنیم روی سلامتی روح و شادی انسان اثر داره. چرا باید خودمون رو از همه این‌ها محروم کنیم و به جاش توی یک فضای بسته و تنها روی یک تردمیل عرق بریزیم؟ و به جز اون نیم تا یک ساعتی که ازش استفاده می‌کنیم بیست و سه ساعت شبانه روز مجبور باشیم چیزی به اون گندگی رو توی فضای محدود خونه تحمل کنیم؟ علاوه بر این شواهدی وجود داره که استفاده از تردمیل به زانو‌ها آسیب می‌رسونه، بر خلاف پیاده‌روی که برای زانو عالیه.
نظر شما چیه؟ با داشتن تردمیل موافق‌ترید یا با نداشتنش؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

ارزش “ساختن با دست”

ویلای مرد آهنگرتوی کامنت‌ها اشاره کرده بودم که این پست ادامه داره. می‌خواستم بنویسم که نه تنها محصولات دست‌ساز ارزش بیشتری دارند و بهتون توصیه می‌کنم از اون‌ها انتخاب کنید، بلکه ساختن با دست هم خیلی ارزشمنده و سعی کنید اون رو هم وارد زندگی‌تون کنید.

نوشتن این پست افتاد به بعد از سفرمون به ولز، و چه خوب شد که قبلش ننوشتم چون اونجا توی یک خونه دست‌ساز اقامت داشتیم که جون می‌داد برای نوشتن این پست! در این مورد فرصت نکردم برم جست و جو کنم و مقالات علمی رو بخونم*، اما به طور تجربی می دونم و دیدم که ما آدم‌ها از ساختن و پدید آوردن لذت می‌بریم.

یک یا دو قرن پیش سبک زندگی طوری بود که خود به خود همراه زیستن، ساختن و آفریدن هم بود. بیشتر خریدنی‌ها مواد اولیه بودند و تبدیل شدنشون به چیز‌هایی که مصرف می‌شد توی خونه و با مشارکت همه اعضای خونه صورت می‌گرفت و این نیاز طبیعی انسان به ساختن رو برطرف می‌کرد. اما الان دیگه این‌طور نیست. کسب و کار‌های خیلی از ما متاسفانه هیچ فراورده آشکاری ایجاد نمی‌کنه که اون نیاز رو برطرف کنه. از دست دادن اون فرصت طبیعی برای آفرینش و نبود جایگزینی براش، یکی از دلایل دلمردگی بیشتریه که هرچی زندگی صنعتی‌تر و همه‌چیز آماده در خدمت تری داشته باشیم بیشتر میشه. از مقایسه زندگی شهری با روستاها یا عشایر می‌تونید این تفاوت رو تا حدی حس کنید.

خونه‌ای که برای این آخر هفته اجاره کرده بودیم خیلی الهام بخش بود چون مالک اونجا که یک آقای مسن و آهنگر بود، این خونه با دو قرن سابقه رو خودش بازسازی کرده بود، به نحوی که تا حد ممکن ویژگی‌های معماری‌اش حفظ بشه. نام ویلا هم بود ویلای مرد آهنگر! در و دیوار و پنجره‌های خونه هیچ‌کدوم بی‌عیب و نقص و یک دست نبودند، ولی همین یک نواخت نبودنشون  نشون می‌داد محصول دست یک آدم هستند، نه ماشینی و کلی حس خوب با خودش داشت. توی مدتی که اونجا بودیم فکر می‌کردم چه حس خوبی داره زندگی این آقا و خانمش کنار بنا‌هایی که خودشون ترمیم کردند و باغی که خودشون ازش مراقبت می‌کنند. بیشتر تزیینات داخل خونه هم کار‌های قدیمی و آثار دست‌ساز بودند.

برای خیلی از ماها ممکن نیست که بریم توی روستا یا با عشایر زندگی کنیم، خودمون شیر بدوشیم و ماست بندازیم و چادر بدوزیم و سقف رو کاهگل کنیم و دیوار رو گچ کنیم و خودمون لباس بدوزیم و چه و چه. همه ما نمی‌تونیم مثل صاحب این خونه‌ای که ما توش بودیم آهنگر باشیم و از پس بازسازی یک خونه بر بیاییم. ولی نیاز به ساختن و پدید آوردن که در ما ناپدید نمیشه. دو قدم ساده کمک می‌کنه به دوباره زنده کردن این بخش فوق‌العاده از طبیعت انسانی: توانایی خلق کردن.

اول اینکه قدر زمان‌مون رو بدونیم و همونقدر که برای خلوت نگه داشتن فضای خونه تلاش می‌کنیم،حواسمون به بیهوده اجاره ندادن زمانمون به فعالیت‌های بی‌سود هم باشه!

دوم اینکه شروع کنیم به درست کردن /آفریدن هر چیزی که برامون ممکنه و بهش علاقه مندیم: کار‌های هنری، نوشتن، آشپزی، هر نوع فعالیت دستی که برای شما مقدوره. هر چند کم و هرچند پر از عیب و ایراد. برای حراج کریستیز که درست نمی‌کنیم 😉 امتحانش کنید، مشتری میشید.

فقط!!!!! حواستون باشه، قرار نیست بریم “خرید لوازم برای کارهای هنری، آشپزی، نوشتن و …!”قراره کار کنیم. فریب این تصور قدیمی که خرید یعنی حل مشکل رو نخورید‌. کاری رو شروع کنید که نیاز به خرید نداره یا با حداقل مواد اولیه قابل شروع کردنه. کم کم که پیش برید اگر واقعا نیاز به چیزی داشته باشید معلوم میشه. منتظر خوندن نظرتون و این‌که دوست دارید چه کاری رو شروع کنید هستم!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

*اگر در این زمینه منبعی می‌شناسید ممنونم میشم بهم معرفی کنید.

بیشتر

ارزش محصولات دست‌ساز

عاشق محصولات دست‌سازمینیمالیست‌ها معمولا سعی می‌کنند از خرید پرهیز کنند. همونطور که توی پست قبلی نوشتم، یا در واقع هیثر نوشته بود، پول معادل عمر ماست. مصرف کردن و خرید کردن هم شادی ما رو زیاد نمی‌کنه. پس تا جایی که نیازی نیست بهتره از مصرف بیهوده و جمع کردن خرت و پرت اضافی دور خودمون خود‌‌داری کنیم.
اما وقتی که به خرید احتیاج پیدا شد چی بخریم؟ در این مورد چه گزینه‌ای بهتره؟
جنبه‌‌های متعددی در چیزی که می‌خواهیم بخریم هست که می‌تونه اون رو گزینه بهتری برای ما بکنه. مثلا نحوه تولید و اینکه در اون مسبر آلودگی کمتری تولید شده باشه، یا روش‌های تولید و اینکه حقوق کارگران و تولید‌کنندگان مواد اولیه رعایت شده باشه، یا اینکه اون جنس به اصطلاح محلی باشه و تولید منطقه خودمون باشه، که امیدوارم در آینده در مورد هر کدومشون بنویسم. اما امروز می‌خوام در مورد یک جنبه دیگه‌اش بنویسم: ارزش کار دست!
وقتی می‌خواهید خرید کنید، به خصوص انواع و اقسام تولیدات پارچه‌ای و چیز‌های تزیینی، کار دست بخرید، نه کار ماشین! از کسی بخرید که خودش اون محصول رو تولید کرده، میشه باهاش حرف بزنید، می‌تونید باهاش یه چایی بخورید.
توی ویدیویی که چند وقت پیش گذاشتم به اشکالات سیستم مصرف فعلی اشاره شده بود. خرید محصولات دست‌ساز خیلی از اون مشکلات رو کم‌تر می‌کنه. سو استفاده از کارگرانی که ما هیچوقت نخواهیم دید، سو استفاده از منابع مناطقیکه برای ما اهمیتی ندارند، آلوده کردن محیط زندگی افرادی که قدرت و پول برای دفاع از خودشون ندارند.
مدتی پیش یکی از دوستان از من در مورد تحصیلات دانشگاهی‌ام پرسید. من دو رشته خوندم. دومی‌اش انسان‌شناسی بود. انسان‌شناسی به خصوص در سنت بریتانیایی  مدت زیادی تمرکزش بر مطالعه قومیت‌های غیراروپایی بوده. یکی از مفاهیم مورد استفاده توسط قوم مائوری که می‌خوندیم مفهومی بود به اسم Hau، که خیلی ساده سازی‌اش بکنم میشه معادل پیوندی که بین افرادی که با هم یک شی رو رد و بدل می‌کنند برقرار میشه، مثل یک انرژی روحی که با اشیا منتقل میشه. نمی‌خوام خیلی عرفانی حرف بزنم ولی واقعا وسایل ساخته دست یک آدم قابل دسترس خیلی حس بهتری به ما میدن تا محصولاتی که هزاران هزار ازشون تولید شده و اگر دست انسان هم در کاره مثل ماشین داره کار می‌کنه . اگر چیزی درست کرده باشید این حس رو بیشتر درک می‌کنید. انگار به قول مائوری‌ها ساخته‌های دست روحی رو با خودشون حمل می‌کنند و دهنده و گیرنده رو به هم مرتبط می‌کنند.امتحانش کنید، می‌بینید.
امیدوارم این بار که به چیزی نیاز پیدا کردید، به خرید کار دستی فکر کنید!
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

پست مهمان: پول شما یا عمر شما

نوشته مهمان امروز ترجمه این نوشته است، ولی پست مهمانه چون من مدتهاست خواننده این وبلاگ خیلی دوست داشتنی و آموزنده هستم، و برای ترجمه پست و گذاشتنش اینجا ازش اجازه گرفتم. نویسنده وبلاگ –خواستن آنچه که دارید– یک خانم آمریکایی است به نام هیثر که در مورد سبک زندگی‌شون و ماجرا‌های خودش و همسرش و سه فرزندشون، و روش‌های مدیریت خانه و خیلی چیز‌های دیگه در وبلاگش می‌نویسه. اگر زبانتون خوبه حتما بهش سر بزنید. پستی که این نوشته ازش ترجمه شده خیلی طولانیه، من پست کامل رو در ادامه مطلب می‌گذارم. اما اینجا چند پاراگراف آخرش رو که خیلی برای من جالب و معنی‌دار بود بخونید:


هر بار که شما پولی خرج می‌کنید، دارید برای زندگی و عمرتان یک تصمیم می‌گیرید. وقتی پولتان را برای یک چیز مبادله می‌کنید، دارید یکی از دو تصمیم زیر را می‌گیرید:

۱ـ من به این نیاز دارم. این وسیله برای زندگی روزمره من ضروری است.

۲ـ من این را می‌خواهم. داشتنش اینقدر مهم است که حاضرم بخشی از عمرم را صرف آن کنم.

ببینید، این در واقع آن چیزی است که پول نمایندگی می‌کند. پول همان عمر یا زمانی است که شما یا فرد دیگری صرف کرده‌اید تا به دست بیاورید. وقتی چیزی می‌خرید، دارید عمرتان را با آن مبادله می‌کنید. ولی به همین منحصر نمی‌شود. شما در آینده هم باید عمر صرف این وسیله کنید تا تمیزش کنید، جابجایش کنید، از آن نگهداری کنید و نهایتا آن را بازیافت کنید یا دور بیندازید.  و لطفا، از کسی که تجربه دارد این را بپذیرید که زمانی که باید در نهایت صرف رها شدن از بار این وسیله کنید خیلی بیشتر از عمری است که صرف خریدش کردید.

می‌دانم که همه قبول ندارند انجیل پیام خداست (ولی من باور دارم)، اما حتی اگر این باور را ندارید سخت است قبول نداشته باشید که انجیل پر است از جملات حکمت آموز و ارزشمند برای زندگی روزمره. یکی از آیات مورد علاقه من در مورد داشته‌‌های مالی این آیه است (Luke 12:15)

“مراقب باش، و از خودت در برابر حسرت داشته‌های دیگران را خوردن نگهبانی کن، برای اینکه زندگی یک فرد از زیادی داشته‌هایش پر نمی‌شود. “

وقتی من به زندگی خودم فکر می‌کنم، امیدوارم به جای پر شدن از داشته‌های مادی، زندگی‌‌ای پر از عشق ومحبت داشته باشم.  در واقع فکر می‌کنم همه انسان‌ها چیزی به جز این نمی‌خواهند، اما متاسفانه عشق و محبت را در جای غلط جست و جو می‌کنند (مثلا در بیشتر کردن داشته‌ها که هرگز نمی‌توانند به محبت شما پاسخی بدهند). این که عمرتان را چطور صرف می‌کنید، بیانگر این است که به چه چیزی بیشتر از همه عشق می ورزید، برای اینکه زندگی ما ارزش‌ترین هدیه‌ای است که برای بخشیدن داریم. اگر از خوانندگانی باشید که نوشته‌های مهمان همسرم در وبلاگ را خوانده باشید می‌دانید در اوایل آشنایی‌مان، وقتی داشت به من در مورد بار مسوولیت‌ها و انبوه آنچه که داشت هشدار می‌داد، به او چه گفتم. من به خود او علاقه دارم و از زمانی که دیدمش می‌دانستم او همسر رویایی من است، و تنها چیزی که می‌خواستم زمان و توجه او بود. برای همین در پاسخش گفتم، آنچه که بیش از همه دوست داری در نهایت برنده خواهد بود. حق با من بود، و خوشبختانه من آنی بودم که او بیشتر از همه دوست داشت.

برای اینکه به افراد نشان بدهید برایتان اهمیت دارند، باید زمانتان را به آنها هدیه کنید، و در پاسخ هم همین را دریافت کنید. این چیزی است که من می‌خواستم. من می‌خواهم عمرم را با کسانی که دوست دارم بگذرانم، و این امکان ندارد اگر ما برای خرید وسایل و خرت و پرت پولمان را تمام کنیم. خرید بهترین وسایل و بیشترین داشته‌ها به فرزندان ما پیام می‌دهد که برای ما مهم هستند؟ من این طور فکر نمی‌کنم. به نظر من این خرید‌ها این پیام را می‌دهد که خرت و پرت‌ها ارزش دارند، و بچه‌ها در رتبه دوم قرار می‌گیرند. من این طور فکر نمی‌کنم و اینگونه زندگی نخواهم کرد. یادتان نرفته که، ما عمرمان را برای چیزی مبادله می‌کنیم که برایمان ارزش دارد.

وقتی به دور و بر خانه یا میزتان نگاه می‌کنید، چه چیزی درباره شخصیت شما نشان می‌دهد؟ آیا نماینده واقعی طرز فکر شما هست؟ آیا دارید طوری که دوست دارید زندگی می‌کنید؟ داشته‌هایتان چطور به زندگی شما کمک می‌کند یا برایش محدودیت می‌آفریند؟ اینها سوالاتی هستند که ارزش پرسیدن دارند، برای اینکه وسایل یعنی پول، پول یعنی زمان، و زمان عمر شماست. ارزشمند‌ترین چیزی که دارید. تنها چیزی که واقعا اهمیت دارد، و تنها چیزی که وقتی گذشت، به هیچ عنوان نمی‌توانید آن را پس بگیرید.

این پول شما و عمر شماست.  این که چطور یکی را خرج کنید تعیین می‌کند که دیگری چطور خواهد گذشت.

(بیشتر…)

بیشتر

داستان وسایل

مدتی پیش در اینستاگرام یک عکس از ست جدیدی که پوشیده بودم گذاشتم و اشاره کردم که برای داشتن چیز‌های تازه و از اون مهمتر حس‌های خوب، تنها راه ممکن خرید (و تولید چیزهای نو و کلی صرف انرژی و هزینه) لازم نیست. مگر چند دهه قبل بدون این همه جنس در دسترس و اینقدر تنوع، رضایت مردم از داشته‌هاشون بیشتر نبود؟

توی کامنتها بعضی از دوستان خیلی با من هم‌نظر نبودند. مگر خرید وقتی توانش رو داریم و جنس موردنظر‌مون هم وجود داره، چه ایرادی داره؟
مصرف بی‌رویه و خرید طوری که امروزه رخ میده، خیلی ایراد داره! در موردش میشه خیلی نوشت، ولی یک گروه بی‌نظیر در این زمینه یک ویدیوی خیلی جالب  به نام داستان وسایل (Story of Stuff) در این زمینه ساختند که با صرف وفت کمتری بهمون بعضی از دلایل ایراد داشتن وضع فعلی رو نشون میده، و ما بیشتر از هر چیزی با خرید توی این سیستم مشارکت می‌کنیم.
این ویدیو حدود هشت سال پیش توسط یک تیم آمریکایی ساخته شده. ویدیو و خیلی اطلاعات در مورد این گروه رو می‌تونید از طریق وبسایتشون (به زبان انگلیسی) ببینید. اگر با انگلیسی دیدن خیلی راحت نیستید، دوبله فارسی من از همین ویدیو رو هم می‌تونید در ادامه مطلب ببینید. فقط باید توضیح بدم که این اولین بارم بوده، و چون مجبور بودم از فرصت خواب موفرفری که خیلی کم رخ میده! استفاده کنم فرصت تمرین زیاد نداشتم. خلاصه چندتایی (یا بیشتر!) تپق داره و توی تبدیل واحد‌ها هم چون همزمان داشتم ترجمه می‌کردم یکی دو جا اشتباه کردم. برای استفاده علمی از اعدادی که توی فیلم ذکر میشه و اطلاعات دقیق لطفا سایت انگلیسی رو پیگیری کنید. چون گروه آمریکایی هستند اشارات مستقیم بیشتر به کشور آمریکاست ولی به نظر من در مورد ما هم حسابی صدق می‌کنه. ویدیو رو ببینید و برام بنویسید نظر شما چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


پ.ن. از همه دوستانی که برای شرکت در انجمن Flylady در تلگرام اعلام آمادگی کردند تشکر می‌کنم. چون تعداد به حدود صد نفر رسیده فعلا عضو جدید نمی‌پذیرم تا مدتی پیش بریم و ببینیم چی کم و زیاده و چه ایراداتی وجود داره و چطور میشه بهترش کرد. اگر بعد از دو سه هفته از نتیجه راضی بودم، برای گروه‌های جدید باز فراخوان می‌گذارم.

 

بیشتر

پست مهمان: مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

پست مهمان امروز پیشنهاد همراه خوبمون، شادی عزیزه.  این متن از کتاب “قواعد درست زندگی” نوشته ریچارد تمپلار و ترجمه فرشته صالحی انتخاب شده. بخونید:

مدام وسایل خود را جمع و جور کنید

چرا؟زیرا جمع آوری چیزهای درهم و برهم،خانه،زندگی و ذهن تان را شلوغ می کند.یک خانه درهم برهم نشانه ی یک فکر آشفته و شلوغ است. بازیگران قواعد زندگی در تفکراتشان روشن و مستقیم عمل می کنند و آشغال جمع نمی کنند. همه ی ما این کار را می کنیم. پیشنهاد من این است که گهگاه مرتب کردن آن کار خوبی است در غیر این صورت از نظر احساسی به شما فشار می آورد و تارهای عنکبوت بیشتر و بیشتر می شود.
مرتب کردن وسایلتان به شما فرصت می دهد تا از شر چیزهای بی فایده ، شکسته، تاریخ گذشته،نچسب،غیرقابل تمیز شدن، کریه و زشت خلاص شوید. ویلیام موریس بود که میگفت نباید در خانه چیزی داشته باشید که مفید یا زیبا نیست. اگر فکر خود را تمیز و مرتب کنید، به خودتان شادابی و نشاط داده اید، و از چیزهایی که جمع آوری می کنید آگاهی می یابید .
دوباره توجه شما را به تفاوتی که بین افراد موفق و افرادی که به نظر می رسد در مردابی دست و پا می زنند و هیچ وقت نمی توانند از آن مرداب نجات یابند جلب می کنم. افرادی که قوی و موثر هستند و با همه چیز کنار می آیند کسانی هستند که توانایی عجیبی در مرتب کردن وسایل ،جمع و جور کردن چیزهای درهم برهم و جدا کردن چیزهای به درد بخور از به درد نخور دارند. افرادی که با به پرواز درآمدن مشکل دارند کسانی هستند که در حالی که در باند پرواز هستند برمی گردند تا پلاستیک های سیاه پر از آشغال را بر دارند تا وقتی از فروشگاه های خیریه خرید کردند از آنها استفاده کنند و هرگز آن را دور نمی اندازند، قفسه های خانه  هایشان پر است از آشغالهایی که فقط فضا را پر کرده،  کشو ها پر از چیزهای شکسته و کمدها پر از لباسهایی که دیگر پوشیده نمی شوند یا از مد افتاده اند.
با هرس کردن وسایل گویی”باری از دوش برداشته شده است”. فضای بیشتری در خانه پیدا می کنید، احساس می کنید بهتر می توانید همه چیز را کنترل کنید و از شر آن احساس دل گرفتگی که با جمع کردن وسایل به درد نخور در شما وجود داشت خلاص می شوید. شما باید در خانه ای تمیز و مرتب پر از وسایل طراحی شده با شیوه کمترین، اما بهترین زندگی کنید. پیشنهاد من این است که اگر می خواهید بدانید چه چیز شما را عقب نگه می دارد، نگاهی به کابینت زیرظرفشویی بیاندازید یا زیر تخت یا بالای کمد ویا اتاق انباری را نگاه کنید.
بیشتر

تحلیل رنگ بر اساس فصل‌ها یا چه رنگی به من میاد؟ قسمت اول

گرم یا سرد، مساله این است!

خوب چطوره که وارد عمل بشیم و کمی با رنگ‌‌ها بازی کنیم؟

همون‌طور که در پست قبل نوشتم، طبق نظریه تحلیل رنگ بر اساس فصل‌ها، میشه افراد رو بر اساس رنگ مو و پوست در چهار دسته اصلی جای داد: بهار، تابستان، پاییز و زمستان. توی اینترنت تست و روش برای پیدا کردن این دسته خیلی زیاده و خیلی‌‌هاشون هم حسابیه گیچ کننده‌اند. اما من بالاخره یه دونه که به دلم نشست و فکر می‌کنم از همه ساده‌تر بود رو از این منبع پیدا کردم.
 فکر می‌کنید شما در کدوم دسته بیفتید؟ بیایید با هم آزمایشمون رو شروع کنیم. اول باید پیدا کنیم که توناژ رنگ پوست شما گرمه یا سرد. این توناژ بستگی به میزان ملانین و هموگلوبین و کاروتن در پوست داره. اگرچه گذر زمان و طول عمر، برنزه کردن یا آفتاب سوختگی، بیماری و …رنگ پوست ما رو تغییر می‌دهند، اما این گرمی/سردی توناژ پوست یک ویژگی ژنتیکیه و در طول عمر تغییر نمی‌کنه. سه راه برای پیدا کردن توناژ وجود داره، که دوتای اولش خیلی مینیمال نیستند اما می‌نویسم تا اگر شما ابزارش رو داشتید امتحان کنید. اگر نه نگران نباشید، راه سوم هیچ چیزی لازم نداره.
در ضمن توجه کنید که حتما در نور طبیعی و در طول روز این تستها رو انجام بدید.
راه اول: آزمایش با کرم پودر. برای این تست به یک کرم پودر با زمینه صورتی  و یک کرم پودر با زمینه زرد احتیاج داریم. خوب از ما که مینیمالیم بعیده هردوی اینها رو دم دست داشته باشیم، اما اگر دارید، یک سر انگشت از هر کدوم رو روی هر گونه می‌گذاریم و پخش می‌کنیم تا یک لایه نازک روی هر گونه بمونه. حالا توی آینه نگاه کنید و ببینید کدومشون خوب روی پوستتون نشسته انگار که جذب شده، و کدومشون حالت ماسیده داره و توی ذوق می‌زنه. اگر زمینه صورتی خوب روی پوستتون می‌شینه، یعنی توناژ سرد دارید، و اگر زمینه زرد خوب روی پوستتون میشینه، یعنی توناژ گرم دارید. حواستون باشه که نور باید طبیعی باشه. می‌تونید هم از تستر‌های یک مغازه برای این تست استفاده کنید، هم فال و هم تماشا! فقط بعدش گول نخورید و با یک پلاستیک پر از خرید‌های بیهوده برگردید خونه 😉
راه دوم: تست طلایی/نقره‌ای: برای این تست به پارچه یا کاغذرنگی/مقوای نسبتا بزرگ به رنگ طلایی و نقره‌ای نیاز داریم. باز بعیده که هر دوی اینها هم‌زمان توی یک خونه مینیمال باشه، اما اگر بود به این روش تست کنید. یک دست رو روی پارچه/کاغذ طلایی و یک دست روی روی نقره‌ای قرار بدید. بهتره به نواحی‌ای که کمتر آفتاب می‌خورند بیشتر دقت کنید. پوست شما روی یکی از این دو زمینه شاداب و باطراوت و یک‌دست به نظر میاد، در حالی که زمینه دیگه این حالت رو نداره، به نظر ناهمگون میاد. اگر نقره‌‌ای پوستتون رو خوب نشون میده، توناژ سرد دارید و اگر طلایی پوستتون رو به جلوه میاره، توناژ گرم. حواستون به نور طبیعی باشه‌ها! اگر پارچه بزرگی داشته باشید بهتره مثل تصویر دور شونه‌ها بندازید و بعد مقایسه کنید.
و اما راه سوم و مینیمال که فقط به شما و دستتون و نور طبیعی نیاز داره، تست رگ (نترسید خون نمی‌گیریم!).
توی نور طبیعی به رگ‌های داخل دستتون (روی مچ) نگاه کنید. به نظرتون بیشتر آبی می‌زنه یا سبز؟ تشخیصش راحتتره اگر برنزه نکرده باشید. اگر رگ‌هاتون به سبز می‌زنه، توناژ پوست شما گرمه، و اگر به آبی می‌زنه، در دسته سرد‌ها جای دارید.
من که سرد از آب در اومدم! نتیجه تست شما چی بود؟ این تست رو انجام بدید و نتیجه‌ش رو برام بنویسید، تا در پست بعد فصل‌ مون رو پیدا کنیم.
بیشتر

تحلیل رنگ یعنی چی؟

چرخ رنگتحلیل رنگ، رنگ‌ شخصی، تحلیل رنگ بر پایه فصل‌ها همه اسامی‌ای هستند که معادلشون در زبان انگلیسی برای تعریف یک روش انتخاب رنگ لباس و آرایش بر اساس رنگ پوست، مو و چشم فرد به کار می‌روند. اگر زبانتون خوبه این مقاله ویکی‌پدیا رو برای آشنایی بیشتر با این مبحث بخونید. اگر اهلش نیستید نگران نباشید! توی این نوشته با این روش آشنا میشیم تا کم کم بریم سراغ خود تحلیل.
هدف از این تحلیل، انتخاب رنگ‌های مناسب برای فرده و معمولا قبل از طراحی کمد لباس یا مشاوره پوشش انجام میشه. این روش‌ها در دهه هفتاد و هشتاد میلادی که امکان چاپ رنگی باکیفیت فراهم شد در اختیار عموم قرار گرفتند و تا به امروز هم این سرویس‌ها و کتاب‌های مربوط به این روش جز پرفروش‌ترین‌های مد و لباس هستند.
وقتی با این تحلیل رنگ‌های مناسب خودمون رو پیدا کنیم، دیگه هر بار لباس‌ پوشیدن یک معمای چی بپوشم جلومون نمی‌گذاره! کمد لباس‌مون فقط شامل لباس‌هایی خواهد بود که زیبایی طبیعی ما رو به حدکثر خودش برسونند. این هم هزینه‌های ما رو کم می‌کنه، هم زمانی رو که باید صرف انتخاب لباس برای خرید، و انتخاب لباس روزانه بکنیم حسابی کاهش خواهد داد، هم باعث میشه فضای کمتری برای نگهداری لباس لازم داشته باشیم.
ماجرای فصل‌ها چیه؟ توی پرطرفدار‌ترین روش تحلیل رنگ، هر فردی بنا به خصوصیات ظاهری‌اش در یکی از چهار دسته رنگی قرار می‌گیره که به نام‌های بهار، تابستان، پاییز و زمستان نام‌گذاری شدند. بعد هر کدوم از این فصل‌ها به سه دسته دیگه هم تقسیم خواهند شد. برای هر فصلی، رنگ‌های خاصی مناسبه که جلوه بهتری به اون سایه از رنگ مو و پوست خواهد داد.  با پیدا کردن فصل مرتبط، بدون نیاز به آزمون و خطای تمام رنگ‌ها، می‌تونیم خیلی راحتتر پالت رنگی مناسب خودمون رو پیدا کنیم و از این به بعد انتخاب لباس برامون خیلی راحتتر میشه. مینیمال کردن کمد لباس هم حسابی آسون خواهد شد!
در پست‌های بعد در مورد جزییات این روش بیشتر خواهم نوشت. شما تا حالا برای خودتون تحلیل رنگ به هر روشی کردید؟ یک پالت رنگی خاص برای خودتون دارید یا بسته به اینکه از چه رنگی خوشتون بیاد ممکنه لباس در هر رنگی رو انتخاب کنید؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

کمتر دارم و قشنگ‌ترم!

خوش تیپچرا کمتر داشتن لذت بخشه؟ قبلا نوشتم (اینجا) که یکی از دلایل انتخاب سبک زندگی مینیمال، تاثیر این نوع زندگی روی محیط زیسته. وقتی محیط اطرافمون و آینده خودمون و نسل‌های آینده برامون مهم باشه، بیشتر انتخاب‌هامون رنگ و روی یک زندگی ساده و خلوت رو خواهند داشت. اما این تنها دلیلش نیست.
 می‌دونید یکی از خودخواهانه ترین دلایلش که لذت زیادی هم داره چیه؟ به طرز شگفت انگیزی لباس پوشیدنتون بهتر خواهد شد. البته در مورد ستاره‌های مد این حرف صدق نمی‌کنه، اما اونها رو که کنار بگذاریم، می‌تونم با اطمینان بگم بقیه افراد اگر در انتخاب لباس‌های کمدشون مینیمالیسم رو مدنظر داشته باشند، خیلی خوش‌پوش‌تر از وضع قبلی خواهند شد. 
قبلا در گوشه و کنار پستها اشاره کردم که این تغییر مثبت از چه راه‌هایی رخ می‌ده. یکی از دلایل این خوش‌پوش‌تر شدن اینه که دسترسی به لباس‌هایی که داریم آسونتر میشه و تنوع لباس پوشیدنمون خیلی بیشتر میشه. به جای سریع انتخاب کردن دم دست‌ترین چیز توی یک کمد که همه چیز درش فشرده است، میشه همه لباسها رو دید و راحت انتخاب کرد.
یکی دیگه از دلایلش که به مرور هم قوی‌تر میشه اینه که توی خرید دقت بیشتری می‌کنیم. وقتی چیزی به راحتی اجازه ورود به خونه و کمد ما رو پیدا نکنه، اونهایی که وارد خواهند شد خیلی بهتر و شکیل‌تر از لباس‌هایی هستند که فقط به نیت خریددرمانی و بدون نیاز و بدون دقت و بررسی خریده شدند.
در همین راستا، به زودی یک سری مطالب خیلی هیجان‌انگیز در مورد این انتخاب‌های دقیق خواهم نوشت. برای اینکه لباسی که می‌خریم ارزش موندن توی کمد ما رو داشته باشه، علاوه بر جنس لباس که بسته به شرایط هر فردی و کارش و محیطهاش باید انتخاب باشه، دو تا عامل خیلی مهم رو باید توش در نظر گرفت:
۱-لباس باید متناسب با نوع هیکل ما انتخاب بشه. نوع هیکلتون رو نمی‌دونید؟ یک خانم دوست‌‌داشتنی با یک قلم عالی همه چیز رو در این مورد نوشته، خیلی‌هاتون هم از قبل نوشته‌های نگارا رو خوندید. به اینجا مراجعه کنید.
۲-رنگ‌های لباس باید متناسب با ویژگی‌های شخصی ما انتخاب بشه، چطوری؟ هر رنگی به هر کسی نمیاد. این رو همه می‌دونیم. هر رنگی رو هم با هر رنگی نمیشه ترکیب کرد. باز این رو هم می‌دونیم همگی. اما راه فهمیدن اینکه چه رنگی به چه کسی میاد چیه؟ می‌دونستید در این زمینه آکادمی هست و کتاب‌های آموزشی داره و خیلی دو دو تا چهارتایی، هر کسی می‌تونه رنگ‌های مناسب خودش رو پیدا کنه؟ در این باره بیشتر خواهم نوشت.
تجربه شما همراهان شیک پوش و مینیمال من از انتخاب این سبک زندگی چی بوده؟ شما چه دلیلی رو برای این انتخاب پررنگ می‌بینید؟
دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار
بیشتر

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره دو، رخت آویز

رخت آویز لباسخوب…بالاخره ما برگشتیم سر خونه زندگی خودمون، که البته هم خونه ما هست هم خونه ما نیست. نمی‌دونم چرا آدم اینجا همیشه احساس مسافر بودن می‌کنه. برای من هیچ وقت خونه خودم نمیشه.
اما بریم سر ادامه پستهایی که قولش رو داده بودم. دومین چیزی که زندگی بدون اون راحتتره به نظر من اگه گفتید چیه؟ رخت آویز / جالباسی‌های ایستاده که نمی‌دونم از چه زمانی و با چه حقه‌ای پاشون به خونه‌های ایرانی باز شده.
این نوع راهکارهای نگهداری لباس برای مکانهای اداری مناسب هستند. جایی که برای چند ساعت قراره پالتو و کتمون رو دربیاریم. توی خونه اصلا جای چنین چیزی نیست. اثراتی که توی خونه داره چیه؟
۱-زشت کردن اتاق / هال
۲-درست کردن یک گوشه همیشه نامرتب
۳-اضافه کردن یک کار به کارهای خونه: برداشتن لباسها وقتی به یک تپه عظیم تبدیل شدند و منتقل کردنشون به جای درست
چرا این کار اضافیه؟ چون به هر حال وقتی لباس رو در آوردیم باید بگذاریمش یک جایی، وقتی این رخت آویز گوشه خونه نباشه، لباس رو می‌گذاریم سرجاش، همه جا هم تمیز و مرتب میشه. اما با وجود این رخت آویزها و گذاشتن لباس روی اون، یک مرحله جابجایی دیگه هم بیخودی اضافه میشه به کارهامون.
 
چرا باید چیزی که هم وقت بیشتری ازمون می‌گیره هم فضا رو زشت می‌کنه توی خونه داشته باشیم؟ 
بیشتر