برچسب: سبک زندگی

صد چیز که زندگی بدون اون‌ها راحتتره : شماره یک، ساعت مچی.

ساعت مچی، هرگز!

تیتر بالا عنوان یک سری جدید از پست‌هاست که توش در مورد صد چیز که زندگی بدون اونها راحتتره، می‌نویسم. این نوشته‌ها بر اساس تجربیات خودمه از چیزهایی که از زندگی حذفشون کردم. یک سری دوقلوی این پست‌ها هم خواهم نوشت در مورد صد چیز که بدون اونها نمی‌تونم زندگی کنم که به زودی نوبتشون می‌رسه.

اما اولین چیزی که مدتی‌ است از زندگی من حذف شده و بدون اون واقعا زندگیم آرامش بیشتری داره و خیلی راحتترم، چیه؟ ساعت مچی!

ماجرا از چند ماه پیش شروع شد که با فاصله کمی از هم باتری هر دو ساعت مچی من تموم شد. من بر خلاف همیشه!این بار تنبلی نکردم و بلافاصله باتری هر دوشون رو عوض کردم. یکی از این ساعتها طلایی بود و یکی نقره‌ای، ساعت طلایی رنگ یک هدیه بسیار عزیزه برام که پنج ساله همراه من بوده به جز وقتهایی که به خاطر نبود باتری یا تنوع، اون یکی رو دستم می‌کردم. خلاصه باتری هر دو رو درست کردم اما به دو سه روز نکشید که بند ساعت طلایی عزیزم قسمتی‌اش شکست و از هم جدا شد. با کلی غم و غصه گذاشتمش کنار. چون به نظرم می‌اومد هزینه تعمیرش باید زیاد باشه گذاشتم ایران درستش کنم، و ساعت نقره‌ای رو دستم کردم. اینجاش رو باید با لهجه آقوی همساده بخونین که آقو به یه روز هم نکشید که سگک این یکی هم یه جوریش شد که هنوز هم نمن می‌فهمم چی، و خود به خود باز میشد می‌افتاد پایین! آقو ما موندیم بدون ساعت! من از این یکی هم دست کشیدم و گذاشتمش کنار اون طلاییه که بیام ایران درستشون کنم و از اونجو داستان زندگی بدون ساعت بنده شروع شد (پایان آقوی همساده!).

ولی اگر فکر می‌کنید من دیگه فریب می‌خورم و به جز ساعت طلایی که درستش می‌کنم برای مواقع رسمی و به خاطر علاقه‌ای که بهش دارم همراه دستبندهام نگهش می‌دارم، ساعت مچی‌‌ای دستم خواهد کرد اشتباه می‌کنید! چند ماهه که من دیگه ثانیه به ثانیه حرص نخوردم از گذر زمان. وقتی که لازم بوده بدونم ساعت چنده یا با موبایل یا با ساعت دیواری فهمیدم، و وقتی که فقط برای برباد دادن روان خودم و دور و بری‌ها می‌خواستم ساعت رو چک کنم که حرص بخورم آی دیر شد وای دیر شد، کمبود وقت و دم دست نبودن ساعت باعث شده به جای ثانیه شمردن و حرص خوردن، کارهایی که می‌تونم رو بکنم و اگر کاری از دستم بر نمیاد بدون بالارفتن فشار خون و ضربان قلب، منتظر بشینم و صبر کنم. واقعا میگم آرامشم به وضوح افزایش پیدا کرده و حاصل کار، یعنی به موقع رسیدن یا آماده شدن هیچ تغییری نکرده به جز اینکه من با یک روان آرام و بدون اضطراب برنامه‌های روزانه‌ام رو انجام میدم. همین ذره ذره استرس‌هاست که لحظات شیرین زندگی رو برامون تلخ می‌کنه. شما هم مدتی زندگی بدون ساعت مچی رو امتحان کنید. بعید می‌دونم در صورتی که موبایل داشته باشید برای وقتهایی که واقعا دونستن ساعت لازمه، هیچوقت دلتون براش تنگ بشه! خیالتون هم راحتتر میشه و کلی کمتر حرص و جوش می‌خورید.

یک مزیت دیگه ترک ساعت مچی اینه که دیگه از دنیای مارک ساعتم چیه و قیمتش چنده و مال فلانی چه مدلیه و آیا مال من بهتر هست یا نه و آیا جدیدترینش دستم هست یا نه و امثال اینها میاییم بیرون و باز فشار روانی و ناراحتی بی خود و بی جهت وارد زندگی‌مون نمیشه.

رابطه شما با ساعت مچی‌تون چطوره؟ توی سال جدید ساعتتون به شما استرس اضافی وارد کرده یا نه؟

توی تعطیلات خیلی دلم برای اینجا و شما دوستان خوبم تنگ شده بود. منتظر خوندن کامنتهاتون و شنیدن حال و احوالتون و نظراتتون هستم.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار.

 


اخبار سایت:

دوستان عزیزم انجمن جدید آشپزخونه همیشه تمیز رو ببینید. توی این انجمن کم کم در مورد تمیز کردن آشپزخونه با هم صحبت خواهیم کرد.

آرشیو وبلاگ در حال انتقاله ولی تا اون زمان نوشته‌های قبلی رو در این آدرس ببینید.

دکمه‌های اشتراک در شبکه‌های اجتماعی به پستها اضافه شده و به راحتی می‌تونید مطالب رو با بقیه به اشتراک بگذارید. شبکه اجتماعی‌ای هست که دوست داشته باشید دکمه همخوان کردنش رو به پستها اضافه کنیم؟

بیشتر

باز هم در مورد کمد لباس‌

خلوت کردن لباس‌ها

مطلب زیر ترجمه ایست از این مقاله، نوشته شده توسط خانم جودی کرداک، مشاور کمد لباس و نوع پوشش و رنگ‌های اختصاصی مناسب فردی.  این همون زمینه‌ایه که من باهاش با خانم سامانتا بل در ارتباط هستم و به زودی در موردش تخصصی‌تر خواهم نوشت تا همه‌مون با کمد‌های لباس خلوت‌تر، شیک‌پوش تر باشیم.

اینقدر میریم سراغ لباس‌ها و بالا و پایینشون می‌کنیم تا بالاخره به کمد ایده‌آلمون برسیم! درسته؟

 

 

چند تا پیشنهاد جدید برای راحتتر خلوت کردن لباس‌ها:

-خاطرات ارزشمند و شایسته نگهداری هستند، نه چیزها!

خیلی وقت‌ها پیش میاد که که لباسی توی کمد داریم که به قصد پوشیدن اونجا نیست، و به جاش نگهدارنده خاطرات قدیمیه. لباس عروسی‌‌‌ای که دیگه هرگز پوشیده نخواهد شد، مانتویی که باهاش اولین بار رفتیم دانشگاه، لباس نامزدی و عقد و پاتختی و چه و چه…اولین لباس مدرسه و کلی چیزهای دیگه. فکر می‌کنیم اگر این لباس رو نگه داریم خاطرات خوبمون هم باقی خواهند موند. ولی خیلی راحت میشه خاطرات رو نگه داشت بدون اینکه لباس‌های بی فایده توی کمدمون بمونند. یک عکس با اون لباس به خوبی می‌تونه این کار رو برامون انجام بده و کمدمون هم خلوت می‌مونه.

-آهسته و پیوسته کمد رو خلوت کنید.

کمدهای لباس با مرور زمان تا خرخره پر میشن و خلوت کردنشون به نظر کار خیلی سختی میاد. اگر سالهاست که کمد رو خلوت نکردید عجله نکنید و در بازه‌های کوتاه کمی از لباس‌ها را بررسی کنید، به جای اینکه یک باره سراغ همه بروید.  اینطوری کار براتون آسونتر میشه و وحشت از حجم کار مانع پیشرفتتون نمیشه. کم کم پیش برید تا همه لباس‌ها رو یک بار بررسی کنید. بعد از اون هم آهسته و پیوسته به این کار ادامه بدید.

-به عادت‌های تکراری خرید خودتون توجه کنید.

احتمالا موقع خلوت کردن لباس‌ها متوجه میشید انواع خاصی از لباس رو خیلی زیاد دارید. مثلا کلی مانتو یا روسری یا شلوار مشکی، یا تعداد زیادی بلوز دکمه دار، یا دامن ماکسی. دلیلش رو پیدا کنید که چرا هی از این قلم جنس خرید می‌کنید. آیا واقعا به اون تعداد از یک مدل احتیاج دارید؟ وقتی این عادتها رو شناسایی کردید از این به بعد وقت خرید دقت کنید و دیگه مشابه اون رو نخرید. تعداد اونهایی که دارید رو هم به تدریج کم کنید.

-بدنتون رو همون‌طوری که همین الان هست بپذیرید.

خیلی از ماها لباس‌هایی رو به این امید که لاغر یا چاق میشیم و اندازه‌مون میشه نگه می‌ٔداریم. با این کار به خودتون پیغام می‌دید که وضع فعلی قابل پذیرش نیست و به جای صلح با خود، پیغام جنگ و خوددرگیری می‌فرستیم! اگر همین الان در حال رژیم هستید و می‌تونید بگید توی فلان تاریخ وزن و سایز من اینه، و اون تاریخ کمتر از شش ماه تا الان فاصله داره، مجازید این لباس ها رو نگه دارید ولی در غیر این صورت نگه داشتنشون فقط به معنی استرس و فشار عصبی بیهوده است. یا اگر بر اثر رژیم لاغر شدید نگه داشتن لباس‌های مناسب سایز قبلی باز به ذهنتون پیغام میده که وضعیت فعلی پایدار نیست و از نظر روانی تلاشتون خیلی مستعد بر باد رفتنه. پس حواستون رو جمع کنید که کمد لباستون متناسب شخص شما باشه، همون‌طوری که الان هستید!

-یکی میاد تو، یکی میره بیرون (اینجا رو ببینید)

عادت کنید فقط به قصد جایگزین کردن لباس خرید کنید و نه اضافه کردن. اگر یک قلم جدید خریداری می‌کنید، یک لباس قدیمی را رد کنید. به این ترتیب مانع از برگشتن کمد لباس به شکل قبلی خواهید شد. وقت خرید حتما یک لیست داشته باشید و فقط مطابق آن خرید کنید.

-دقت کنید که چه می‌پوشید.

یک تمرین راحت برای پیدا کردن عادتهای لباس پوشیدنمون اینه که یک روسری رو به میله داخل کمد لباس ببندیم. از این به بعد هر چی که پوشیده شد رو پشت این روسری آویزون می‌کنیم. بعد از یک مدت کوتاه میشه پیدا کرد که چی‌ها رو می‌پوشیم و کدوم لباس‌ها بی‌خود و بی‌جهت مهمون کمد ما هستند. این کار به شناسایی عادت‌های احیانا غلطی که ممکنه در لباس پوشیدن داشته باشیم و اصلاحشون هم کمک می‌کنه. بعد از این تمرین به لباس‌هایی که نپوشیدید دوباره فکر کنید و ببینید ارزش نگه داشتن دارند؟ همینطور لباس‌هایی که پوشیدید رو بررسی کنید و ببینید آیا زیباترین و شکیلترین چیزهایی که دارید رو انتخاب می‌کنید یا نه؟

یادتون باشه، کمد لباس شما فقط باید شامل چیزهایی باشه که همین الان و با وضع فعلی بدن شما، به شما میان، زیبایی طبیعی شما رو زیاد می‌کنند و شما دوستشون دارید.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار


 

دوستان عزیزم فروش اینترنتی کتاب خانه خلوت در یک ماه راه افتاد. حالا با چند کلیک ساده از طریق وبسایت می‌تونید کتاب رو بخرید یا هدیه کنید. فکر می‌کنم داشتن این کتاب برای هر خانم و آقای خانه‌داری لازمه و می‌تونه یک عیدی خیلی مناسب و متفاوت و مینیمال باشه! شما دوست دارید این کتاب رو به کی هدیه کنید؟

آرشیو وبلاگ در حال انتقاله ولی تا اون زمان نوشته‌های قبلی رو در این آدرس ببینید.

بیشتر

مسافرت سبک بار

مسافرت

 کم کم داره وقت مسافرت‌های نوروزی می‌رسه و یکی از دغدغه‌های اونایی که برنامه سفر دارند میشه چمدون بستن و آماده سفر شدن. شما جز کدوم دسته از مسافرها هستید؟ از اونهایی که با یک چمدون نقلی و جمع و جور و حتی بدون اون، با یک کوله‌ پشتی می‌تونید برید سفر یا از اون دسته‌ای که دست برای حمل بار کم میارند؟

با کمال شرمندگی باید بگم که تا زمان آخرین مسافرتمون من جز دسته دوم بودم و همیشه داد و فغان همسر هم از این بابت به راه بود. با وجود اون همه چمدونی که می‌بردیم معمولا موقع برگشت تازه باید می‌رفتیم یک چمدون یا جعبه دیگه هم جور کنیم واسه چیزهایی که اضافه شده بود!!

اما برای مسافرت بسیار طولانی پیش رو که به امید خدا میاییم دیدن وطن عزیز، می‌خوام سبک بار (تر!) سفر کنم. البته به خاطر اینکه یک مهمون عزیز داریم این چند روز آخر بستن واقعی می‌مونه برای روز آخر اما فکر کردم نکاتی که می‌خوام رعایت کنم رو برای شما دوستان عزیزم هم بنویسم شاید به سبک تر شدن بار شما و در نتیجه زحمت و بارکشی کمتر توی سفر کمک کنه و بیشتر بهتون خوش بگذره!

اول فلسفه‌‌اش رو بگم. چرا می‌خوایم سبکبار تر سفر کنیم؟ برای اینکه قریب به اتفاق سفرهایی که میریم کلی از چیزهایی که بار کردیم و بردیم فقط برای پیدا کردن چیزهای لازم از چمدون میان بیرون و فقط عامل مزاحمت هستند. می‌بریمشون و بارشون رو می‌کشیم و اونجا توی دست و پامون هستند و به دردی هم نمی‌خورند و باز بارشون رو می‌کشیم و بر می‌گردیم. بهتر نیست این زحمت اضافی رو کم کنیم؟ اما راهکارهای من:

۱- اولی که از همه به نظرم مهمتره، برای پیشامدهای احتمالی بار نبندید! لازم نیست همه گزینه‌هایی که توی خونه در دسترس دارید توی مسافرت هم همراه باشه. لباس برای عروسی، لباس سنگ نوردی! کفش کوه نوردی، لباس اسکی! نه. اگر قرار نیست همینجوری برید ببینید چی پیش میاد که معمولا این طوری نیست، روی یک کاغذ یادداشت کنید که توی سفر کجاها میرید و چه می‌کنید. برای گزینه‌هایی که توی برنامه نیست فقط به خاطر اینکه ممکنه پیش بیاد چیزی نبرید.

۲-از چیزهایی که کلی جا توی چمدون اشغال می‌کنند کیف و کفشه. بنا رو بر این بگذارید که قراره فقط با کفش پاتون و کیفی که دستتونه سفر کنید. یک کفش راحت و کیف سبک و جادار رو انتخاب کنید. بعد به برنامه‌های سفرتون که نوشتید نگاه کنید. اگر برنامه‌ای هست که به هیچ وجه با این کفش نمی‌تونید برید کفش مناسبش رو بردارید (مثلا مهمونی خیلی رسمی، یا کوهنوردی). بیشتر از این لازم نیست! برای تنوع کیف و کفش نبرید. لذت تنوع خیلی کمتر از زحمت بار اضافی و چمدون در حال انفجار و نامرتبه!

۳-اگر سفرتون طولانیه برای شست و شو برنامه ریزی کنید. سه روز یک بار یا هفته‌ای یک بار میشه لباس شست توی هر شرایطی. بنابراین کافیه که به اندازه اون بازه سه روزیه یا یک هفته‌ای لباس ببریم که بعد از شست و شو می‌تونیم دوباره استفاده کنیم.

۴-تا جایی که ممکنه در مورد بقیه لوازم از اقلام سایز مسافرتی یا چیزی که همه اعضای خانواده بتونند استفاده کنند بردارید (مثلا یک شامپو، خمیردندون یا کرم ضدآفتاب برای همه).

۵- به جز داروهای لازم و کمک‌های اولیه ضروری (چسب و پماد سوختگی) که ممکنه وقت نیاز نشه زمان صرف پیدا کردن و خریدش کرد، بقیه چیزهای مصرفی مثل خوراکی‌ها و … رو فقط به انداره طول مسیر بردارید و بی‌خود به بار خودتون اضافه نکنید. همین مغازه‌های کنار خونه توی مقصد هم هستند و می‌تونید همونجا خرید کنید.

۶- به جای ریختن همه چیز توی چمدون، اقلام رو بسته بسته کنید و توی چمدون بگذارید. من برای راحتی بیشتر خودمون چون توی این سفر خیلی قراره جا بجا بشیم ساک‌های مخصوص این کار رو می‌خوام بخرم چون توی سفرهای گذشته از به هم ریختگی چمدون خیلی زجر کشیدم. از این دو نوع می‌خوام خرید کنم که عکس‌هاش رو می‌بینید. پلاستیک‌های با اندازه مناسب یا هر جور کیف زیپداری که دم دست داشته باشید هم برای این مقصود کافی هستند (در ضمن اگر ساکن انگلستان هستید و در صورت تمایل به خرید، با خرید از طریق کلیک کردن روی این عکسها کمک کوچیکی به هزینه‌های این سایت هم خواهید کرد). این ها به همراه دو تا تونیک کل خرید‌های این ماه من برای خودم هستند. دست و جیغ و هورااااا ! البته قانون یکی میاد تو یکی میره بیرون در مورد این خریدها هم صدق می‌کنه و جاشون رو پیاپیش خالی کردم.

 


امیدوارم روز آخر خیلی برنامه‌ام شلوغ نباشه و بتونم عکس بگیرم و گزارش چمدون بستن رو هم براتون بگذارم. شما برای سبک‌بار مسافرت کردن چه پیشنهادی دارید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار.

——————————————————–

لطفا فید این وبلاگ جدید رو به فیدخوانتون اضافه کنید! ممنونم.

http://joywithless.com/feed/

بیشتر

پول و درآمد بیشتر بدون بیشتر کار کردن؟

سکه‌های طلا

یکی از مزایای مهم ساده‌زیستی یا همون سبک زندگی مینیمال اینه که این سبک زندگی خیلی هزینه کمتری داره. وقتی کمتر وسیله برای خونه می‌خوایم، پول کمتری باید خرج کنیم. همین‌طور هزینه نگه‌داری و تعمیر و تمیز کردن و … هم از زندگی‌مون حذف میشه. کم کم که متعلقات مادی شما کمتر میشن شما امکان هزینه کردن درآمدتون رو برای چیزهای موثرتر و لذت‌بخش‌تر پیدا می‌کنید.

بیشتر ما فکر می‌کنیم تنها راه ثروتمند بودن و پولدار شدن افزایش دادن درآمدمونه و برای این افزایش درآمد خودمون رو به در و دیوار می‌زنیم. ساعتهای زیاد از بهترین سالهای عمرمون رو به جای گذروندن کنار عزیزانمون توی دفترهای کار سپری می‌کنیم، فشار کاری زیادی به خودمون وارد می‌کنیم، از استراحت و آرامشمون مایه می‌گذاریم تا این درآمد رو زیاد کنیم. به خاطر این درآمد بیشتر دعوا می‌کنیم، حرص می‌خوریم، دروغ می‌گیم، حق دیگران رو می‌خوریم و کلی کارهای زشت دیگه که یا تجاوز به حقوق دیگرانه یا تجاوز به حقوق خودمون و نتیجه نهایی همه‌شون هم چیزی به جز کاهش کیفیت زندگی‌مون نیست، حتی اگر به درآمد بیشتری منجر بشه.

خوب من امروز می خوام بهتون بگم دیگه کافیه! خودتون رو برای درآمد بیشتر آزار ندید و ساعتهای طلایی عمرتون رو که در اوج جوانی و سلامتی هستید توی دفترها و محل کار به باد ندید. شما یک بار بیشتر زندگی نخواهید کرد. سعی کنید بیشتر از هفته ای چهل ساعت صرف راه انداختن امورات دیگران نشه. عمرتون رو برای افراد و کارهایی که دوستشون دارید و ازشون لذت می‌برید صرف کنید.

کمبود مالی دارید؟ پول بیشتری لازم دارید؟ من راهش رو بهتون میگم. تنها راه پولدار شدن از کله سحر تا آخر شب کار کردن نیست. یک راه خیلی ساده دیگه برای افزایش موجودی حساب بانکی شما وجود داره: کمتر خرج کنید!

باورتون نمیشه؟ به دور و برتون نگاه کنید. آدمها هرچی درآمدشون بیشتر میشه بیشتر هم خرج می‌کنند و باز به دنبال راهی برای بیشتر کردن درآمد می‌گردند تا از پس این هزینه‌های جدید بربیان. این ره به اتوبان کردستان D: است! بهترین راه پر کردن حسابهای بانکی و کیف پول‌های مبارک، و آسون‌ترین راه برای نفس راحت کشیدن، و غم قرض و قوله نداشتن کمتر خرج کردنه. اگر فقط برای نیازهای واقعی‌مون هزینه کنیم و نه نیازهایی که تبلیغات و شرکتها دوست دارند باور کنیم داریم، این کار خیلی راحته.

در همین زمینه این پست در مورد حراجی‌ها رو بخونید.

در این مورد بیشتر می‌نویسم. راهکارهای شما برای کمتر خرج کردن چیه؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

بیشتر

از این گوش شنیدن و از اون گوش در کردن

قطرات آبیک قانون خیلی ساده وجود داره که می‌تونه به ساده‌ کردن زندگی، خالی کردن خونه‌های قشنگمون از چیزهایی که به جز گرفتن فضا سودی برامون ندارند، و زندگی مینیمال کمک کنه.

یک تشت پر از آب رو تصور کنید. خونه ماست که پر از خرت و پرته. ما با کارهایی مثل روزی یکی بیرون ریختن چیزهای اضافی، مرتب کردن انباری، چک کردن لباسها و …داریم سوراخ‌های کوچیکی ته این تشت ایجاد می‌کنیم که کم کم خالی بشه. اما اگه از اون طرف سر شلنگ باز توی تشت ول باشه تلاشهای ما در نهایت منجر به کمتر شدن این آب نخواهد شد. راهکار امروز قراره مشکل ما با اون شلنگ باز رو حل کنه.

 توی یک ضرب المثل فارسی به این روش اشاره شده: طرف از این گوش می‌شنوه و از اون گوش در می‌کنه! معلومه ایرانیان باستان در زمینه به حداقل رسوندن تملکات مادی و ساده‌زیستی پیشرو بودند

منتها ما قرار نیست مغزمون رو مثل فرد مورد اشاره توی این ضرب المثل خالی و تر و تمیز نگه داریم! این قانون رو توی خونه‌هامون باید اجرا کنیم. از این در اگر چیزی وارد شد، از اون در باید یکی خارج بشه! خیلی قانون ساده‌ایه، به یاد آوردنش کاری نداره و اجراش هم اصلا سخت نیست. اینطوری ورودی رو کنترل می‌کنیم و با خروج کم کمی که مشغولش هستیم در نهایت مقداری موفق میشیم خونه رو خلوت کنیم. این بیرون ریختن یک قلم جنس به ازای ورود هر قلم به خونه خیلی آسونه چون:

اولا یک چیز خریدیم و خوشحالیم برای همین دل کندن برامون راحته.

دوما برای چیز جدید دنبال جا هستیم پس چی بهتر از اینکه یک جا براش خالی کنیم.

سوما بیرون انداختن فقط یک چیز خیلی روحیه و توانایی و شجاعت و قدرت بدنی و وقت نمی‌خواد! در کمتر از سی ثانیه انجام میشه و تموم!

پس همینجا به خودمون قول میدیم دفعه بعد که خرید کردیم و چیزی وارد منزل شد، باید یک قلم جنس از خونه خارج بشه. البته در مورد اجناس مصرفی (خوراک و مواد بهداشتی و ..) صحبت نمی‌کنم طبیعتا. یادمون هم هست که قبل از خرید حسابی بهش فکر کردیم و چیزی که داره وارد خونه میشه کلی مراحل اداری طی کرده تا اجازه ورود بگیره، الکی که چیزی رو راه نمی‌دیم! مرحله آخر اینه که بعد از ورودش، با یک چیز قدیمی بلااستفاده خداحافظی کنیم.

توی پست انباری به بعضی از کارهایی که میشه با چیزهایی که لازم نداریم بکنیم اشاره کردم. به اون پست و کامنت‌هاش سر بزنید.

توی این چند روز چیز جدیدی وارد خونه‌تون شده؟ با چی حاضرید به جاش خداحافظی کنید؟

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امید دیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب بخونید.
(بیشتر…)

بیشتر

مساله انباری: کلیدها رو بگذارید روی میز!

انباریاگر موقع خرید یا اجاره خونه‌تون کلی خوشحال بودید به خاطر اینکه انباری داره، همین الان دستا بالا! سریع کلیدهاش رو تحویل بدید تا بریم برای یک بازجویی درست و حسابی!

 بگید ببینم،

چند تا از چیزهایی که توی انباری دارید رو بدون اینکه برید اونجا و نگاه کنید، به یاد میارید؟

اسمشون رو یادداشت کنید. توی انباری چیز دیگه‌ای هم هست؟ (معلومه که جواب بله است!)

چیزی که حتی یادتون نیست دارید، به چه دردی می‌خوره؟ واقعا لازمه این جور چیزها رو نگه داشت؟

آخرین باری که از وسایل توی انباری استفاده کردید کی بوده؟

چرا باید چیزهایی که اونقدر مفید نیستند یا اونقدر دوستشون ندارید که توی خونه نگه دارید، توی زندگی شما بمونند؟

چند بار این بازجویی رو با خودتون تمرین کنید. بعد که حسابی قدرت گرفتید یکی از برنامه‌های خونه تکونی رو بگذارید تخلیه انباری. من فکر نمی‌کنم انباری به هیچ دردی نمی‌خوره و باید خالی خالی باشه. توی زندگی هر‌کدوم از ما بسته به نوع فعالیتها و روابط و فضای خونه و غیره احتمالا چند قلم جنس باقی می‌مونه که باید توی انباری نگه داشت، و خودتون بهتر می‌تونید در موردش تصمیم بگیرید. مثلا برای من بخارشور، چند تا قطعه مربوط به کالسکه که استفاده روزمره ندارند، و یک بسته زغال موند توی انباری. اما قطعا انباری‌های تا خرخره پری که خیلی‌هامون باهاش درگیر هستیم هیچ نیازی از ما رو برطرف نمی‌کنند.

خوب به سوالات بالا فکر کنید و برید سراغ انباری. وقتی موندنی‌ها رو از رفتنی‌ها جدا کردید، رفتنی‌ها رو به چهار قسمت تقسیم کنید:

۱-قسمت قابل فروش: فقط اگر ارزش مالی زیادی داره و حوصله اش رو دارید. به امانت فروشی یا سمساری زنگ بزنید و هماهنگ کنید تا این بخش از زندگی شما بره بیرون و پول خوشمزه بیاد جاش. اگر تهران هستید از پنج شنبه بازار همشهری هم می‌تونید استفاده کنید. اگر گزینه دیگه‌ای هم برای فروش در تهران یا شهرهای دیگه می‌شناسید توی کامنتها معرفی کنید. ممنون!

۲-قسمت قابل استفاده: با توجه به شهری که هستید، هماهنگی لازم رو با یک موسسه خیریه انجام بدید تا اونهایی که کاربرد دارند رو بیان و ببرند. فکر کنم هرجای ایران یکی دو تا خیریه این مدلی پیدا بشه. اگر جایی رو می‌شناسید در کامنتها با اسم شهر معرفی کنید که بقیه هم بتونند استفاده کنند. دستتون درد نکنه!

۳- قسمت قابل بازیافت: اونهایی که بازیافتیه رو لطفا به مرکز بازیافت ببرید که محیط زیستمون خراب‌تر از این نشه. من کلی جعبه داشتم که الکی تلنبار کرده بودم برای روز مبادا (و در هیچ روز مبادایی یادم نمی‌اومد اینقدر جعبه دارم!) که همه‌اش بازیافت شد.

۴- زباله: اگر چیزی موند که در دو دسته بالا جا نمی‌گیره هم بریزیدش بیرون و از داشتن یک انباری خلوت و مرتب قبل از سال نو کیف کنید.

یادتون نره اگر راهی برای فروش اجناس دست دوم بلدید، خیریه‌ای می‌شناسید که اقلام رو از محل می‌بره یا در مورد بازیافت در محل سکونتتون اطلاعات مفیدی دارید برام بنویسید. همینطور اگر غیر از چهار مورد بالا راهی بلدید. یکی از دوستان همین امشب توی یک کامنت اهدای کتاب به خونه و هدیه دادن وسایل نو رو پیشنهاد داد که همینجا ازش حسابی تشکر می‌کنم. ممنون نیره جان!

سعی می‌کنم بعدا یک لیست از راههای مطرح شده در کامنت‌ها درست کنم و در دسترس همه بگذارم. تا اون موقع هم حتما کامنتتون به درد خیلی‌ها خواهد خورد.

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار

کامنتها رو در ادامه مطلب ببینید.

(بیشتر…)

بیشتر

روزی یکی

روزی یکیخیلی از ماها ممکنه فرصت، امکانات و آمادگی لازم برای تکوندن همه خونه و خالی کردنش از چیزهای غیر ضروری نداشته باشیم. این کار چند روز وقت خالی و بدون درگیری و کار و رفت و آمد و کلی انرژی لازم داره. برای همین همیشه بهانه‌ّهای زیادی برای به عقب انداختنش هست.

اما یک راه حل خیلی خوب براش وجود داره:

روزی یکی. بله، روزی فقط یک عدد وسیله/ لباس/ لوازم منزل که دوستش ندارید یا استفاده نمیشه رو انتخاب کنید و از خونه تون خارجش کنید. حتی یک جفت جوراب کهنه هم قبوله. لباس، کادوهای نخواسته، کتابی که دیگه نمی‌خواهید بخونید، لباسی که تنگ شده، مجله قدیمی. حتی توی خونه چهل متری من هم اون‌قدر وسیله هست و وارد میشه که هرروز یک چیز اضافی موجود باشه.

اگر این سیستم رو راه بندازید و بهش عادت کنید بدون اینکه زمین و زمان رو به هم بریزید و خونه رو خالی کنید و هی سر همه غر بزنید و کلی خسته بشید، بعد از یک سال ۳۶۵ تا چیز اضافی و به درد نخور کمتر دارید. حتی فکرش هم دلگشاست…ببینید خودش دیگه چقدر خوبه!

طبیعتا خوب نیست که توی این کره زمین به فنا رفته هی زباله بیشتری تولید کنیم. من ساده‌زیستی رو خیل دوست دارم برای اینکه امید به آینده زمین رو خیلی بیشتر می‌کنه. پس یادمون باشه خروج این وسایل از خونه به معنی تولید زباله نیست. یک راه خوب اینه که دم در، توی صندوق ماشین، یا توی پارکینگ یا انباری، یک جعبه رو به این چیزها اختصاص بدید و هفتگی، ماهانه به خیریه ها یا مراکز بازیافت ببرید.

این‌طوری هم سبکی و راحتی وارد خونه می‌شه، هم به نیازمند کمک می‌کنید و هم از تولید مقداری زباله جلوگیری می‌شه. روزی یک بار این همه کار خوب، حال آدم رو عالی می‌کنه!

حالا اگر فرصت دارید برام یک کامنت بگذارید و تعریف کنید امروز چی رو انتخاب کردید و قراره سرنوشتش چی بشه؟ سهمیه امروز من یک رژ لب بود که مورد حمله دخترم واقع شده بود و کلی باهاش نقاشی کرده بود. من خیلی دوستش داشتم و دلم نمی‌اومد ازش جدا بشم ولی واقعیت این بود که با شرایط فعلی‌اش دیگه قابل استفاده نبود. رفت توی سطل آشغال!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار

(بیشتر…)

بیشتر

پرسش‌های متداول

پرسش و پاسخیکی از بخشهای مورد علاقه من توی هر وب‌سایت جدیدی که می‌بینم بخش پرسش‌های متداول یا همون FAQ  است. معمولا توی این بخش بهتر از هر جای دیگری میشه اطلاعات مورد نظر رو به دست آورد. برای همین گفتم همین اول کار یک سری پاسخ به بعضی پرسشهای احتمالی در مورد مینی‌مالیسم بگذارم. امیدوارم برای آشنا شدن شما دوستهای خوبم با این سبک زندگی مفید باشه:

سبک زندگی مینیمال، یا ساده‌زیستی یعنی چه؟

 خیلی ساده است! یعنی رها شدن از بار همه چیزهایی که لازم ندارید یا استفاده نمی‌کنید. هدف اینه که یک فضای خلوت و ساده داشته باشیم برای یک زندگی خلوت، ساده و آرام.

انتخاب این سبک زندگی چه فایده‌ای برای من دارد؟

 وقتی این سبک زندگی رو انتخاب می‌کنیم دیگه حرص مادیات رو نمی‌خوریم و دنبال هرچه بیشتر کردن هرچه که داریم! نیستیم. این سبک کم کم وقتمون رو هم خلوت و رها می‌کنه. وقتی کمتر به دنبال زیاد کردن همه چیز هستیم وقتمون هم خلوت میشه. این به نظر من بهترین بخش این زندگیه. وقت نوشتن برای این وبلاگ همینجوری توی زندگی من که حتی به کامنتهای وبلاگم هم نمی‌رسیدم ایجاد شد!

هزینه کمتر، اشتغال کمتر ، قرض و قوله کمتر و استرس کمتر به دنبال این سبک زندگی خواهند آمد. نیاز به تمیز کردن چیزهای کمتری دارید. وقت بیشتری برای خودتون و اونهایی که دوستشون دارید خواهید داشت. مرتب و منظم بودن خیلی راحت‌تره. باز هم بگم؟

این سبک زندگی خیلی زاهدانه و بی‌مزه نیست؟ حوصله آدم رو سر نمی‌بره؟

 شاید برای زندگی زاهد درون قصه‌ّها و مرتاض‌ها هم اصطلاح ساده‌زیستی رو به کار ببرند، ولی زندگی مینیمال یا ساده‌زیستی مدنظر این وبلاگ، اون نیست.  البته اگر اون مسیر رو دوست داشته باشید اون هم زیرمجموعه همین سبک زندگی هست، ولی من اون مدل رو نمی‌پسندم و اجباری برای اونطوری ساده زیستن! وجود نداره. هدف ما اینه که هر آنچه اضافی هست رو از زندگی‌مون خارج کنیم تا برای چیزهایی که برای ما اهمیت دارند وقت و فضای کافی داشته باشیم، نه اینکه همه چیز رو ترک کنیم! هدف اینه که هرچیزی که فقط موی دماغ و مزاحمه رو کنار بگذاریم تا اونهایی که عزیز دل هستند باقی بمونند و قدرشون هم خوب دونسته بشه. می خوایم سر و صدای اضافی محیط رو حذف کنیم که اون صدایی که دوست داریم رو بهتر بشنویم، نه اینکه کلا سکوت برقرار کنیم. اگر کمی این سبک رو امتحان کنید می‌بینید چقدر شادی و آرامش و راحتی به دنبالش وارد زندگی می‌شه. اونقدر که اصلا فکر اینکه حوصله ام سر رفت به ذهنتون نخواهد اومد.

خوب، این اولین بخش پرسش‌های متداول. شما سوالی دارید که دوست دارید در موردش بنویسم؟ برام کامنت بگذارید. توی بخش‌های بعدی اگر جوابش رو بدونم حتما خواهم نوشت!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار

(بیشتر…)

بیشتر

جیب خالی بدون پز عالی

طلا و ساعت فروشی

من معتقدم ساده‌زیستی به عنوان یک سبک زندگی برای همه آدم‌ها ساخته نشده. یک چیز سلیقه‌ایه. برای بعضی‌ها جواب می‌دهد و برای بعضی‌ها نه. مثل یک شال خیلی قشنگ روی سر اون خانم که اگر من سرم کنم باید کفاره بدم. برای همین مهمه که ببینیم این سبک سبک ما هست یا نه، و بعد شروع کنیم. مشکل به نظر من اینه که برای خیلی از ماها اصلا این سبک تعریف نشده، این شالی که بهمون خیلی میاد رو ندیدیم، و همه‌اش از همون شالهای کفاره‌ای سرمون می‌کنیم که زیبایی‌مون رو نشون نمی‌ده.

مثلا خود من. من در استفاده کلا ساده هستم. یعنی تمام عمرم هی ناراحت شدم. رفتم خریددرمانی، تلنبار کردم یک گوشه. تا دور بعد که دوباره حمله خریددرمانی بیاد. چند روز پیش رفته بودم ساعت‌فروشی و جواهر فروشی باتری ساعتم رو عوض کنم. توی لندن ما معمولا ساعت تعمیرکنی‌های محلی طلا فروش هم هستند و برعکس.

داشتم گوشواره‌ها رو وقتی منتظر بودم نگاه می‌کردم و کیف می‌کردم. یکی دوتاشون خیلی چشم‌گیر بود. به خودم می‌گفتم اگه این رو داشته باشم چه خوب می‌شه. که یکهو یک لامپ بالای سرم روشن شد و تصویر جعبه‌ای که گوشواره‌هام توشه اومد جلوی چشمم. بعد یک ندای آسمانی گفت خوب تو همونهایی که داری رو مگه چقدر می‌پوشی بنده من؟!بعد من یاد اون روزهایی افتادم که هر از گاهی پیش میاد و من توش تصمیم کبری می‌گیرم که از امروز متحول میشم و همه‌اش لباس های متنوع می‌پوشم و همه چیز رو با همه چیز ست می‌کنم (از کفش و کیف تا لباس و دستبند و ساعت و….هار هار هار!) و برای اینکه این اتفاق بیفته میرم چند تا چیز تازه هم می‌خرم که ست‌هام کامل بشه. فکر می‌کنید فرداش چی میشه؟ مثل همیشه با شلوار و کاپشن سیاه بدون هیچ‌گونه تزیینات مبرم بیرون! خوب آیا جای آن نیست که من دست بردارم و بفهمم بعد از نزدیک به سه دهه زندگی من آدم هر روز هفته یک ست رنگی جدید! بپوش نیستم. و بعد کمدم رو خالی کنم و چند دست چیزی که می پوشم رو نگاه دارم و به جای اون همه لباس و لوازم جانبی که در رویاهام قراره بپوشم، توی عالم واقعی با سبک خودم شیک و تمیز باشم؟

منتظر پستهای بعد باشید که درباره اون آدم رویایی قراره افشاگری کنم!

دوستتون دارم، خوش بگذره، به امیددیدار

(بیشتر…)

بیشتر